حدیث دربارهفريادخواهى از آتش

عنه عليه ‏السلام: إلهي وسَيِّدي! وعِزَّتِكَ وجَلالِكَ، لَئِن طالَبتَني بِذُنوبي لَاُطالِبَنَّكَ بِعَفوِكَ، ولَئِن طالَبتَني بِلُؤمي لَاُطالِبَنَّكَ بِكَرَمِكَ، ولَئِن أدخَلتَنِي النّارَ لَاُخبِرَنَّ أهلَ النّارِ بِحُبّي لَكَ. إلهي وسَيِّدي! إن كُنتَ لا تَغفِرُ إلّا لِأَولِيائِكَ وأهلِ طاعَتِكَ، فَإِلى مَن يَفزَعُ المُذنِبونَ؟! وإن كُنتَ لا تُكرِمُ إلّا أهلَ الوَفاءِ بِكَ، فَبِمَن يَستَغيثُ المُسيؤونَ؟! إلهي! إن أدخَلتَنِي النّارَ فَفي ذلِكَ سُرورُ عَدُوِّكَ، وإن أدخَلتَنِي الجَنَّةَ فَفي ذلِكَ سُرورُ نَبِيِّكَ، وأنا وَاللّه‏ِ أعلَمُ أنَّ سُرورَ نَبِيِّكَ أحَبُّ إلَيكَ مِن سُرورِ عَدُوِّكَ. ۱
امام زين العابدين عليه ‏السلام: خداوندا و سَرورا! به عزّت و جلالت سوگند، اگر تو در پىِ گناه من باشى، من در پىِ گذشت تو خواهم بود و اگر تو در پىِ سرزنش من باشى، من در پىِ كَرَم تو خواهم بود و اگر مرا وارد آتش كنى، علاقه‏ام را به تو، به اهل آتش اعلام مى‏كنم. خداوندا و سَرورا! اگر تو جز دوستان و اهل طاعتت را نيامرزى، گناهكاران، فريادشان را پيش چه كسى ببرند؟ و اگر تو جز وفاداران را گرامى ندارى، بدكاران به چه كسى پناه ببرند؟ خداوندا! اگر مرا وارد آتش كنى، اين، [مايه] خوش‏حالى دشمنت خواهد شد، و اگر مرا وارد بهشت كنى، [مايه] خوش‏حالى پيامبرت خواهد شد. به خدا سوگند، من مى‏دانم كه خوش‏حالى پيامبرت، برايت دوست‏داشتنى‏تر از خوش‏حالىِ دشمنت است.
۱.مصباح المتهجد: ص 596 ح 691، الإقبال: ج 1 ص 172، المصباح للكفعمي: ص 795 كلّها عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ج 98 ص 92 ح 2.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه ‏السلام ـ در دعاى معروف به دعاى كميل ـ : آيا به راستى، به تو چنين گمانى مى‏رود ـ اى معبود پاك و ستودنىِ من ـ كه در دوزخ، صداى بنده مسلمانى را بشنوى كه بر اثر مخالفتش، در آن جا زندانى شده و به سبب نافرمانى‏اش، طعم عذاب را چشيده و به واسطه جرم و جنايتش، در ميان طبقات آن محبوس گشته و با ضجّه اميدوار به رحمت تو، به درگاهت ضجّه مى‏زند و به زبان آنان كه تو را به يكتايى پرستيده‏اند، تو را مى‏خواند و به ربوبيّتت به تو توسّل مى‏جويد؟! آقاى من! [چنين كسى] چگونه در عذاب بماند، در حالى كه به بردبارىِ ازلى تو اميد دارد؟! يا چگونه آتش، او را به درد آورَد، در حالى كه به بخشايش و مهر تو آرزومند است؟! يا چگونه زبانه‏هاى آتش، بسوزانندش، در حالى كه تو بانگ او را مى‏شنوى و جايش را مى‏بينى؟! يا چگونه شعله سركش آتش، او را فرا گيرد، در حالى كه تو خود مى‏دانى كه او ناتوان است؟! يا چگونه در ميان طبقات دوزخ غوطه‏ور شود، در حالى كه از راستگويىِ او آگاهى؟! يا چگونه دوزخبانان بر او نهيب زنند، در حالى كه او تو را با فرياد «يا ربّ!» مى‏خواند؟! يا چگونه او را در آتش جاى دهى و او اميد دارد كه به فضل و بخشايش خود، از آن برهانى‏اش؛ ولى تو در آن رهايش سازى؟! هرگز! چنين گمانى به تو نمى‏رود و اين گونه رفتارى، با لطف و بخشايش شناخته شده‏ات نمى‏سازد و به نيكى و احسانى كه هماره با يكتاپرستان كرده‏اى، نمى‏ماند!