حدیث دربارهفريادخواهى از آتش

عنه عليه ‏السلام ـ أيضا ـ : يا كَريمُ يا رَبِّ، وأنتَ تَعلَمُ ضَعفي عَن قَليلٍ مِن بَلاءِ الدُّنيا وعُقوباتِها، وما يَجري فيها مِنَ المَكارِهِ عَلى أهلِها! عَلى أنَّ ذلِكَ بَلاءٌ ومَكروهٌ قَليلٌ مَكثُهُ، يَسيرٌ بَقاؤُهُ، قَصيرٌ مُدَّتُهُ، فَكَيفَ احتِمالي لِبَلاءِ الآخِرَةِ وجَليلِ وُقوعِ المَكارِهِ فيها! وهُوَ بَلاءٌ تَطولُ مُدَّتُهُ، وَيَدومُ مَقامُهُ، ولا يُخَفَّفُ عَن أهلِهِ؛ لِأَنَّهُ لا يَكونُ إلّا عَن غَضَبِكَ وَانتِقامِكَ وَسَخَطِكَ. ۱
امام على عليه ‏السلام ـ در دعاى كميل ـ : كريما! پروردگارا! تو خود مى‏دانى كه در برابر اندكْ بلاى دنيا و كيفرهاى دنيايى و ناملايماتى كه بر اهل آن مى‏گذرد، چه سان ناتوانم. اين، در حالى است كه اين بلا و ناملايمات، درنگش اندك و ماندگارى‏اش ناچيز و مدّتش كوتاه است. پس چگونه بتوانم بلاى آخرت و ناملايمات بزرگ آن را تاب آورم، در حالى كه آن بلا مدّتش طولانى و ماندگارى‏اش ديرپاست و با اهل آن، مدارا نمى‏شود؛ چرا كه آن بلا، جز از خشم و انتقام و ناخشنودى تو بر نمى‏خيزد؟!
۱.مصباح المتهجّد: ص 847 ح 910، الإقبال: ج 3 ص 334 كلاهما عن كميل بن زياد، المصباح للكفعمي: ص 740، البلد الأمين: ص 189.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه ‏السلام ـ در دعاى معروف به دعاى كميل ـ : آيا به راستى، به تو چنين گمانى مى‏رود ـ اى معبود پاك و ستودنىِ من ـ كه در دوزخ، صداى بنده مسلمانى را بشنوى كه بر اثر مخالفتش، در آن جا زندانى شده و به سبب نافرمانى‏اش، طعم عذاب را چشيده و به واسطه جرم و جنايتش، در ميان طبقات آن محبوس گشته و با ضجّه اميدوار به رحمت تو، به درگاهت ضجّه مى‏زند و به زبان آنان كه تو را به يكتايى پرستيده‏اند، تو را مى‏خواند و به ربوبيّتت به تو توسّل مى‏جويد؟! آقاى من! [چنين كسى] چگونه در عذاب بماند، در حالى كه به بردبارىِ ازلى تو اميد دارد؟! يا چگونه آتش، او را به درد آورَد، در حالى كه به بخشايش و مهر تو آرزومند است؟! يا چگونه زبانه‏هاى آتش، بسوزانندش، در حالى كه تو بانگ او را مى‏شنوى و جايش را مى‏بينى؟! يا چگونه شعله سركش آتش، او را فرا گيرد، در حالى كه تو خود مى‏دانى كه او ناتوان است؟! يا چگونه در ميان طبقات دوزخ غوطه‏ور شود، در حالى كه از راستگويىِ او آگاهى؟! يا چگونه دوزخبانان بر او نهيب زنند، در حالى كه او تو را با فرياد «يا ربّ!» مى‏خواند؟! يا چگونه او را در آتش جاى دهى و او اميد دارد كه به فضل و بخشايش خود، از آن برهانى‏اش؛ ولى تو در آن رهايش سازى؟! هرگز! چنين گمانى به تو نمى‏رود و اين گونه رفتارى، با لطف و بخشايش شناخته شده‏ات نمى‏سازد و به نيكى و احسانى كه هماره با يكتاپرستان كرده‏اى، نمى‏ماند!