حدیث دربارهعِلباء

رجال الكشّي عن أبي بصير:إنَّ عِلباءَ الأَسَدِيَّ وُلِّيَ البَحرَينَ فَأَفادَ سَبعَمِئَةِ ألفِ دينارٍ ودَوابَّ ورَقيقا، قالَ: فَحَمَلَ ذلِكَ كُلَّهُ حَتّى وَضَعَهُ بَينَ يَدَي أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام، ثُمَّ قالَ: إنّي وُلّيتُ البَحرَينَ لِبَني اُمَيَّةَ، وأفَدتُ كَذا وكَذا، وقَد حَمَلتُهُ كُلَّهُ إلَيكَ، وعَلِمتُ أنَّ اللّهَ عز و جل لَم يَجعَل لَهُم مِن ذلِكَ شَيئا، وأنَّهُ كُلَّهُ لَكَ. فَقالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: هاتِهِ! فَوَضَعَ بَينَ يَدَيهِ، فَقالَ لَهُ: قَد قَبِلنا مِنكَ، ووَهَبناهُ لَكَ، وأحلَلناكَ مِنهُ، وضَمِنّا لَكَ عَلَى اللّهِ الجَنَّةَ. ۱
رجال الكشّى ـ به نقل از ابو بصير ـ:عِلباء اسدى، والى بحرين شد و مبلغ هفتصد هزار دينار و تعدادى چارپا و برده به دست آورد. همه اينها را بُرد و در برابر امام صادق عليه السلام گذاشت و گفت: من از سوى بنى اميّه، والى بحرين شدم و فلان مقدار، ثروت به دست آورده ام و همه اش را خدمت شما آورده ام و مى دانم كه خداوند عز و جلهيچ مبلغى از آن را براى آنان روا ندانسته و همه اش براى شماست. امام صادق عليه السلام به او فرمود: «آنها را بياور». او آنها را آورد و در برابر ايشان قرار داد. امام عليه السلام به او فرمود: «از تو پذيرفتيم و به تو بخشيديم و برايت حلال كرديم و بهشت را از جانب خدا برايت ضامن شديم».
۱.رجال الكشي: ج 2 ص 453 ح 352، بحارالأنوار: ج 96 ص 194 ح 19.

احادیث دیگر این موضوع

۳
الاُصول الستّة عشر ـ به نقل از ابو بصير ـ:بر عِلباء (فرزند دَرّاع اسدى) وارد شدم، در حالى كه بيمار بود. گفت: اى ابو بصير! احساس كردم كه امام باقر عليه السلام در نقل هاى گوناگون اين حديث، برخى امام صادق عليه السلام، برخى امام باقر عليه السلام و برخى ديگر، حكم بن علباء از امام باقر عليه السلام نقل كرده اند. بر اساس كتاب هاى رجال، علباء، در زمان امام صادق عليه السلام از دنيا رفته است و از آن جا كه اين قضيّه مربوط به حال احتضار علباء است، نقل از امام باقر عليه السلام، اشتباه است و بايد از امام صادق عليه السلام باشد، چنان كه در معجم رجال الحديث (ج 11 ص 180 ـ 181) به اين مطلب اشاره شده است. نيز آنچه در نقل، «حكم بن علباء» آمده، تصحيف «حكم عن علباء» است، چنان كه مير داماد به آن تصريح كرده است. بنا بر اين، تكرار اين واقعه براى علباء و يا اتّفاق آن، هم براى خود علباء و هم براى فرزندش بعيد است. بهشت را برايم تضمين نمود. گفتم: برايت بهشت را تضمين نمود؟ گفت: آرى، به خدا. پس از آن ماجرا رفتم تا به خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم. اوّلين چيزى كه پس از ديدن من فرمود، پرسيد: «عِلباء مُرد؟». گفتم: آرى، به خدا. فرمود: «به تو چه گفت؟». گفتم: به من گفت كه شما بهشت را برايش تضمين كرده ايد. فرمود: «به خدا سوگند، راست گفته است».