حدیث دربارهحرمت بهشت بر ستمكار به اهل بيت عليهم السلام
عَلِيُّ بنُ أبي طَلحَةَ مَولى بَني اُمَيَّةَ:حَجَّ مُعاوِيَةُ بنُ أبي سُفيانَ وحَجَّ مَعَهُ مُعاوِيَةُ بنُ حُدَيجٍ ـ وكانَ مِن أسَبِّ النّاسِ لِعَلِيٍّ ـ فَمَرَّ فِي المَدينَةِ في مَسجِدِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله وَالحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ جالِسٌ في نَفَرٍ مِن أصحابِهِ، فَقيلَ لَهُ: هذا مُعاوِيَةُ بن حُدَيجٍ السّابُّ لِعَلِيٍّ عليه السلام. فَقالَ: عَلَيَّ بِالرَّجُلِ، فَأَتاهُ الرَّسولُ، فَقالَ: أجِب، قالَ: مَن؟ قالَ: الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ يَدعوكَ. فَأَتاهُ فَسَلَّمَ عَلَيهِ، فَقالَ لَهُ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام: أنتَ مُعاوِيَةُ بنُ حُدَيجٍ؟ قالَ: نَعَم، فَرَدَّ عَلَيهِ ثَلاثًا، فَقالَ لَهُ الحَسَنُ: السّابُّ لِعَلِيٍّ؟ فَكَأَنَّهُ استَحيى، فَقالَ لَهُ الحَسَنُ عليه السلام: أمَ وَاللّهِ، لَئِن وَرَدتَ عَلَيهِ الحَوضَ ـ وما أراكَ أن تَرِدَهُ ـ لَتَجِدَنَّهُ مُشَمِّرَ الإِزارِ عَلى ساقٍ يَذودُ المُنافِقينَ ذَودَ غَريبَةِ الإِبلِ، قَولُ الصّادِقِ المَصدوقِ «وقَد خابَ مَنِ افتَرى ۱» .
على بن ابى طلحه وابسته بنى اميّه:معاويه بن ابى سفيان با معاويه بن حديج به حج رفتند. اين معاويه يكى از ناسزاگوترين مردمان به على بود. وى در مدينه از ميان مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله گذشت. حسن بن على در ميان جمعى از يارانش نشسته بودند. به آن حضرت عرض شد: اين معاويه بن حديج است كه پيوسته به على عليه السلامناسزا مى گويد: حضرت فرمود: اين مرد را نزد من آوريد. يك نفر نزد معاويه رفت و گفت: تو را خواسته است. معاويه پرسيد: چه كسى؟ گفت: حسن بن على. معاويه بن حديج نزد ايشان آمد و سلام كرد. حسن بن على عليه السلامگفت: تو معاويه بن حديج هستى؟ او سه بار گفت: آرى. حسن عليه السلام به او گفت: همان كه به على ناسزا مى گويد؟ گويى معاويه خجالت كشيد. حسن به او گفت: هان! به خدا قسم اگر در كنار حوض [كوثر]بر او در آيى ـ كه البته گمان نمى كنم به كنار آن وارد شوى ـ خواهى ديدش كه دامن به كمر زده است و منافقان را همچون شترى بيگانه دور مى سازد؛ اين فرموده آن راستگوى راستين است كه: «و ناكام گشت هركه دروغ بست».
۱.المعجم الكبير: 3 / 91 / 2758، سير أعلام النبلاء: 3 / 39، والآية 61 من سورة طه.