حدیث دربارهآماده شدن براى بلا و گرفتارى

الأَصبَغُ بنُ نُباتَةَ:كُنتُ جالِسًا عِندَ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام فَأَتاهُ رَجُلٌ فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي لاَُحِبُّكَ فِي السِّرِّ كَما اُحِبُّكَ فِي العَلانِيَةِ، قالَ: فَنَكَتَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلامالأَرضَ بِعودٍ كانَ في يَدِهِ ساعَةً، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ: كَذَبتَ وَاللّهِ، ما أعرِفُ وَجهَكَ فِي الوُجوهِ، ولاَ اسمَكَ فِي الأَسماءِ. فَعَجِبتُ مِن ذلِكَ عَجَبًا شَديدًا، فَلَم أبرَح حَتّى أتاهُ رَجُلٌ آخَرُ فَقالَ: وَاللّهِ يا أميرَ المُؤمِنينَ، إنّي لاَُحِبُّكَ فِي السِّرِّ كَما اُحِبُّكَ فِي العَلانِيَةِ، فَنَكَتَ بِعودِهِ ذلِكَ فِي الأَرضِ طَويلاً ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ: صَدَقتَ، إنّ طينَتَنا طينَةٌ مَرحومَةٌ، أخَذَ اللّهُ ميثاقَها يَومَ أخَذَ الميثاقَ، فَلا يَشُذُّ مِنها شاذٌّ، ولا يَدخُلُ فيها داخِلٌ إلى يَومِ القِيامَةِ. أما إنَّهُ فَاتَّخِذ لِلفاقَةِ جِلبابًا، فَإِنّي سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: الفاقَةُ إلى مُحِبّيكَ أسرَعُ مِنَ السَّيلِ المُنحَدِرِ مِن أعلَى الوادي إلى أسفَلِهِ ۱.
اصبغ بن نباته:در خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام نشسته بودم كه مردى آمد و عرض كرد: اى اميرالمؤمنين! من تو را در باطن همان قدر دوست دارم كه در ظاهر دوستت مى دارم. اصبغ مى گويد: اميرالمؤمنين عليه السلام با نوك چوبى كه در دست داشت مدتى متفكرانه به زمين زد و آن گاه سر برداشت و فرمود: به خدا كه دروغ مى گويى، من نه چهره تو را در ميان چهره ها (ى دوستدارانم) مى بينم و نه نامت را در ميان نامها. من از اين سخن سخت تعجب كردم. چندى نگذشت كه مرد ديگرى آمد و عرض كرد: به خدا قسم اى اميرالمؤمنين من تو را در باطن همان گونه دوست دارم كه در ظاهر دوستت مى دارم. حضرت اين بار نيز با نوك همان چوبش مدت طولانى به زمين زد و سپس سرش را بلند كرد و فرمود: راست مى گويى، به راستى كه طينت ما طينتى رحمت شده است، خداوند در روز پيمان گيرى پيمانش را گرفت، بنابراين، تا روز قيامت نه عضوى از آن جدا شود و نه بيگانه اى وارد آن گردد. هان! پس، بالاپوشى براى فقر برگير؛ زيرا كه شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: حركت فقر به سوى دوستداران تو، شتابنده تر است از حركت سيل از بالاى دره به پايين آن.
۱.أمالي الطوسيّ: 409 / 921، وراجع بصائر الدرجات: 390 و391، الاختصاص: 311 و 312.

احادیث دیگر این موضوع

۸
ابن عباس:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيازمند شد. اين خبر به گوش على عليه السلامرسيد و از خانه بيرون رفت تا بلكه كارى پيدا كند و از طريق آن چيزى به دست آورد و براى پيامبر صلى الله عليه و آله بفرستد. آن حضرت به باغ مردى يهودى رفت و در برابر دريافت هفده دانه خرما، هفده دلو آب برايش از چاه كشيد. مرد يهودى على عليه السلام را در گرفتن هفده خرماى انباشته [در ظرف خرما]مخير كرد و على آنها را براى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله آورد. پيامبر فرمود: اينها از كجاست، اى ابو الحسن؟ عرض كرد: اى پيامبر خدا، مطّلع شدم كه شما نيازمند شده ايد و من در جستجوى كار بيرون رفتم تا برايتان غذايى فراهم آورم. رسول خدا فرمود: پس عشق و محبّت به خدا و رسول او تو را به اين كار وا داشت؟ على عرض كرد: آرى، اى پيامبر خدا. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا سوگند، هيچ بنده اى نيست كه خدا و رسول او را دوست داشته باشد، مگر اين كه فقر به سوى او شتابنده تر مى رود تا سرعت حركت سيلاب به سمت جلو. هركه خدا و رسولش را دوست مى دارد بايد پوششى تهيه كند. مقصود صبر و شكيبايى است.
عنمة الجهنى:روزى پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون آمد و در راه، مردى از انصار به آن حضرت برخورد و عرض كرد: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا، حالت ناراحت كننده اى در چهره شما مى بينم، علتش چيست؟ عنمه مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله لختى به صورت آن مرد نگاه كرد و سپس فرمود: گرسنگى. آن مرد دوان دوان يا با حالتى شبيه دويدن به منزل خود رفت و در جستجوى غذايى برآمد، اما چيزى نيافت. پس نزد بنى قريظه رفت و به كارگرى پرداخت و قرار گذاشت در قبال هر دلو آبى كه از چاه مى كشد يك دانه خرما بگيرد. او از اين طريق يك مشت يا يك كف دست خرما جمع كرد و آن گاه با خرماها برگشت و ديد پيامبر صلى الله عليه و آله از همان جايى كه نشسته بود، تكان نخورده است. خرماها را در برابر پيامبر گذاشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: اين خرماها را از كجا آوردى؟ مرد انصارى ماجرا را براى حضرت بازگو كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: من گمان مى كنم كه تو، خدا و رسول او را دوست دارى؟ عرض كرد: آرى، سوگند به آن كه تو را به حقّ برانگيخت، تو را از خودم وفرزندانم وعيالم وداراييم بيشتر دوست دارم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پس در اين صورت براى فقر، تمرين شكيبايى كن وبراى بلا پوششى فراهم آر؛ زيرا سوگند به آن كه مرا به حقّ برانگيخت فقر وبلا به سوى كسى كه دوستدار من است شتابنده تر مى آيد تا فرود آمدن آب از فراز كوه به پايين آن.