حدیث دربارهحجّ اهل بيت عليهم السلام

مُحَمَّدُ بنُ عُثمانَ العَمرِيُّ رضى الله عنه:وَاللّهِ إنَّ صاحِبَ هذَا الأَمرِ لَيَحضُرُ المَوسِمَ كُلَّ سَنَةٍ، فَيَرَى النّاسَ ويَعرِفُهُم ويَرَونَهُ ولا يَعرِفونَهُ ۱.
محمّد بن عثمان عَمْرى:به خدا، صاحب اين امر [حضرت ولى عصر (عج)]، در موسمِ (حج) هر ساله حضور مى يابد و مردم را مى بيند و آنها را مى شناسد و مردم هم او را مى بينند ولى نمى شناسندش.
۱.الفقيه: 2 / 520 / 3115، كمال الدين: 440 / 8، الغيبة للطوسيّ: 363 / 329، إثبات الهداة: 3 / 452 / 68.

احادیث دیگر این موضوع

۸
مالك بن انس:من بر امام صادق جعفر بن محمّد وارد مى شدم و حضرت عليه السلامبراى من پشتى مى آورد و به من زياد احترام مى نهاد و مى فرمود: اى مالك! من تو را دوست دارم. من شاد مى شدم و خداى را بر آن سپاس مى گزاردم. حضرت عليه السلاماز يكى از اين سه حالت بيرون نبود: يا روزه بود يا به عبادت ايستاده بود و يا ذكر مى گفت. امام عليه السلام از بزرگترين عابدان و زاهدانى بود كه از خداوند عزّوجل مى هراسند. او فراوان حديث مى گفت و خوش مجلس بود و فايده بسيار مى رسانْد. هرگاه مى گفت: «پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود»، رنگ پوستش يك بار سبز و بار ديگر چنان زرد مى شد كه هر كه او را مى شناخت، ديگر چهره اش را به جا نمى آورْد. سالى در خدمت ايشان حج گزاردم، چون هنگام احرام بر مركبش سوار شد، هرگاه آهنگ گفتن لبّيك مى كرد صدا از حلقومش بيرون نمى آمد و نزديك بود از مركب به زير افتد. عرض كردم: بگو، اى فرزند رسول اللّه! تو ناگزير بايد لبّيك بگويى. امام عليه السلام فرمود: اى فرزند ابى عامر! من چگونه جسارت كنم بگويم: لبّيك، اللّهم لبّيك، در حالى كه مى هراسم خداوند بفرمايد: نه لبّيك و نه سعديك.