حدیث دربارهمراحل تكامل انسان
الإمام الصادق عليه السلامـ فيما بَيَّنَهُ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: نَبتَدِئُ يا مُفَضَّلُ بِذِكرِ خَلقِ الإِنسانِ فَاعتَبِر بِهِ، فَأَوَّلُ ذلِكَ ما يُدَبَّرُ بِهِ الجَنينُ فِي الرَّحِمِ، هُوَ مَحجوبٌ في ظُلُماتٍ ثَلاثٍ: ظُلمَةِ البَطنِ، وظُلمَةِ الرَّحِمِ، وظُلمَةِ المَشيمَةِ، حَيثُ لا حيلَةَ عِندَهُ في طَلَبِ غِذاءٍ ولا دَفعِ أذىً، ولَا استِجلابِ مَنفَعَةٍ ولا دَفعِ مَضَرَّةٍ، فَإِنَّهُ يَجري إلَيهِ مِن دَمِ الحَيضِ ما يَغذوهُ كَما يَغذُو الماءُ النّباتَ، فَلا يَزالُ ذلِكَ غِذاءَهُ حَتّى إذا كَمَلَ خَلقُهُ وَاستَحكَمَ بَدَنُهُ، وقَوِيَ أديمُهُ عَلى مُباشَرَةِ الهَواءِ، وبَصَرُهُ عَلى مُلاقاةِ الضِّياءِ، هاجَ الطَّلقُ بِاُمِّهِ فَأَزعَجَهُ أشَدَّ إزعاجٍ وأعنَفَهُ حَتّى يولَدَ، وإذا وُلِدَ صُرِفَ ذلِكَ الدَّمُ الَّذي كانَ يَغذوهُ مِن دَمِ اُمِّهِ إلى ثَديَيها، فَانقَلَبَ الطَّعمُ وَاللَّونُ إلى ضَربٍ آخَرَ مِنَ الغِذاءِ، وهُوَ أشَدُّ مُوافَقَةً لِلمَولودِ مِنَ الدَّمِ، فَيُوافيهِ في وَقتِ حاجَتِهِ إلَيهِ، فَحينَ يولَدُ قَد تَلَمَّظَ وحَرَّكَ شَفَتَيهِ طَلَبا لِلرَّضاعِ، فَهُوَ يَجِدُ ثَديَي اُمِّهِ كَالإِداوَتَينِ ۱ المُعَلَّقَتَينِ لِحاجَتِهِ إلَيهِ، فَلا يَزالُ يَغتَذي بِاللَّبَنِ مادامَ رَطبَ البَدَنِ، رَقيقَ الأَمعاءِ، لَيِّنَ الأَعضاءِ. ۲
امام صادق عليه السلامـ در سخنانش براى مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل! به بيان آفرينش انسان، آغاز مى كنيم. پس، از آن عبرت بياموز. نخستين مرحله آن، تدبير جنين در رحِم است. او در تاريكى هاى سه گانه: تاريكى شكم، تاريكى رحِم، و تاريكى بچّه دان، پوشيده است، به طورى كه نه مى تواند غذايى براى خود فراهم آورد يا گزندى را از خود، دور كند يا سودى را به سوى خويش كشانَد يا زيانى را از خويش برانَد. غذايش از خون حيض به او مى رسد، چنان كه آب، گياه را تغذيه مى كند. اين، پيوسته خوراك اوست تا آن گاه كه چون خلقتش كامل شد و بدنش محكم گرديد و پوستش براى تماس با هوا، و چشمش براى دريافت نور، آماده شد، درد زايمان، مادرش را مى گيرد و او (جنين) را سخت ناراحت مى كند و بر او فشار مى آورد تا آن كه متولّد مى شود. چون متولّد شد، آن خونى كه از خون مادرش او را تغذيه مى كرد، به پستان هاى مادرش منتقل مى گردد، و آن مزه و رنگ [قبلى] به نوع ديگرى از غذا تبديل مى شود كه براى [بدن] نوزاد، سازگارتر از خون است و هنگام نيازش به آن، به او مى رسد. زمانى كه به دنيا مى آيد، دهانش را مزه مزه مى كند و لبانش را تكان مى دهد و با اين كار، شير مى طلبد، و پستان هاى مادرش را چون دو خيك آويخته شده براى نياز او مى يابد، تا زمانى كه بدن، تَر و تازه است و معده و روده، نازك اند و اندام ها نرم هستند، از شير [مادر]تغذيه مى كند.