حدیث دربارهايمان
عنه عليه السلام:ولَعَلَّ طاعِنا يَطعَنُ عَلَى التَّدبيرِ مِن جِهَةٍ اُخرى فَيَقولَ: كَيفَ يَكونُ هاهُنا تَدبيرٌ ونَحنُ نَرَى النّاسَ في هذِهِ الدُّنيا مَن عَزَّ بَزَّ ۱، فَالقَوِيُّ يَظلِمُ ويَغصِبُ، وَالضَّعيفُ يُظلَمُ ويُسامُ الخَسفَ ۲، وَالصّالِحُ فَقيرٌ مُبتَلىً، وَالفاسِقُ مُعافىً مُوَسَّعٌ عَلَيهِ، ومَن رَكِبَ فاحِشَةً أوِ انتَهَكَ مُحَرَّما لَم يُعاجَل بِالعُقوبَةِ.
فَلَو كانَ في العالَمِ تَدبيرٌ لَجَرَتِ الاُمورُ عَلَى القِياسِ القائِمِ، فَكانَ الصّالِحُ هُوَ المَرزوقَ، وَالطّالِحُ هُوَ المَحرومَ، وكانَ القَوِيُّ يُمنَعُ مِن ظُلمِ الضَّعيفِ، وَالمُتَهَتِّكُ لِلمَحارِمِ يُعاجَلُ بِالعُقوبَةِ.
فَيُقالُ في جَوابِ ذلِكَ: إنَّ هذا لَو كانَ هكَذا لَذَهَبَ مَوضِعُ الإِحسانِ الَّذي فُضِّلَ بِهِ الإِنسانُ عَلى غَيرِهِ مِنَ الخَلقِ، وحَملِ النَّفسِ عَلَى البِرِّ وَالعَمَلِ الصّالِحِ احتِسابا لِلثَّوابِ، وثِقَةً بِما وَعَدَ اللّهُ مِنهُ، ولَصارَ النّاسُ بِمَنزِلَةِ الدَّوابِّ الَّتي تُساسُ بِالعَصا وَالعَلَفِ، ويُلمَعُ لَها بِكُلِّ واحَدٍ مِنهُما ساعَةً فَساعَةً فَتَستَقيمُ عَلى ذلِكَ، ولَم يَكُن أحَدٌ يَعمَلُ عَلى يَقينٍ بِثَوابٍ أو عِقابٍ، حَتّى كانَ هذا يُخرِجُهُم عَن حَدِّ الإِنسِيَّةِ إلى حَدِّ البَهائِمِ.
ثُمَّ لا يَعرِفُ ما غابَ ولا يَعمَلُ إلّا عَلَى الحاضِرِ، وكانَ يَحدُثُ مِن هذا أيضاً أن يَكونَ الصّالِحُ إنَّما يَعمَلُ الصّالِحاتِ لِلرِّزقِ وَالسَّعَةِ في هذِهِ الدُّنيا، ويَكونَ المُمتَنِعُ مِنَ الظُّلمِ وَالفَواحِشِ إنَّما يَعِفُّ عَن ذلِكَ لِتَرَقُّبِ عُقوبَةٍ تَنزِلُ بِهِ مِن ساعَتِهِ، حَتّى يَكونَ أفعالُ النّاسِ كُلُّها تَجري عَلَى الحاضِرِ، لا يَشوبُها شَيءٌ مِنَ اليَقينِ بِما عِندَ اللّهِ، ولا يَستَحِقّونَ ثَوابَ الآخِرَةِ وَالنَّعيمَ الدّائِمَ فيها، مَعَ أنَّ هذِهِ الاُمورَ الَّتي ذَكَرَهَا الطّاعِنُ، مِنَ الغِنى وَالفَقرِ وَالعافِيَةِ وَالبَلاءِ لَيسَت بِجارِيَةٍ عَلى خِلافِ قِياسِهِ، بَل قَد تَجري عَلى ذلِكَ أحيانا. ۳
امام صادق عليه السلام:و شايد كسى كه بر تدبير، از ديگر سوى، خُرده گيرد و بگويد: چگونه تدبيرى در كار است، حال آن كه مى بينيم در اين دنيا آن كه قوى تر است، بَرنده است: زورمند، زور مى گويد و [حق ديگران را] غصب مى كند، و ناتوان، زور مى بيند و پاى مال مى شود. نيكان، فقير و گرفتارند، و بدكاران، تن درست و برخوردار، و آن كه مرتكب گناه يا حرامى شود، به زودى كيفر نمى بيند.
پس اگر در عالم، تدبيرى بود، همانا كارها بر روالى درست پيش مى رفت: نيكان، برخوردار مى بودند و بدكاران، محروم. زورمند، از ستم و زورگويى به ناتوان، باز داشته مى شد، و آن كه هتك حرمت مى كرد، بى درنگ، مجازات مى شد.
در پاسخ به اين ايراد گفته مى شود: اگر چنين مى بود، ديگر جايى براى نيكى كردن و دست زدن به كارهاى خوب كه مايه امتياز انسان بر ديگر مخلوقات است، نمى ماند، و انگيزه اى براى وا داشتن خويش به نيكى و كار شايسته به منظور دستيابى به پاداش الهى و اعتماد به آنچه خدا وعده داده است، وجود نمى داشت، و مردم، چونان حيوانات مى شدند كه با چوب و علف به راه مى آيند، و هر از گاهى، يكى از اين دو (چوب و علف) به آنها نشان داده مى شود تا سر در فرمان داشته باشند، و هيچ كس بر پايه يقين به پاداش يا كيفر، كار نمى كرد، تا جايى كه اين امر، آنان را از مرز انسانيّت به مرز حيوانيت مى برد.
ديگر اين كه كسى به آنچه [از ثواب الهى] غايب است، باور نمى دانست و جز براى آنچه نقد است، كار نمى كرد، و حاصل اين امر نيز آن مى شد كه آن كه كار نيك مى كند، صرفا براى روزى و رفاه در همين دنيا كار كند، و آن كه از ستم و كارهاى زشتْ خوددارى مى ورزد، تنها از ترس مجازات فورى از آنها خوددارى مى ورزد، به طورى كه اعمال و رفتار مردم، تماما، بر اساس وضعيت حاضر، صورت مى پذيرفت و با كمترين يقين به آنچه نزد خداست، همراه نمى بود و مستحقّ پاداش آخرت و نعمت جاويدان آن نمى شدند. علاوه بر اينها، چيزهايى كه آن خُرده گير برشمارد، يعنى ثروتمندى و فقر و تن درستى و بيمارى، بر خلاف روال [و قاعده اش] نيست، بلكه گاهى اوقات چنين است.