فیلترها
نتایج جستجو برای «کعبه در جاهلیت»: ۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قُصَيٌّ أوَّلُ مَن جَدَّدَ الكَعبَةَ بَعدَ كِلابِ بنِ مُرَّةَ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از كلاب بن مُرّه، اولين كسى كه كعبه را بازسازى كرد، قُصَىّ بود.
۱.الأوائل للطبرانيّ: 63 / 35 عن أبي سعيد الخدريّ، كنزالعمّال: 12 / 213 / 34719 نقلاً عن مسند الفردوس وفيه «أوّل من جدر».
قال العارف عبدالغنيّ: قام [قُصيّ بن كلاب] بهدم الكعبة، ثمّ بناه بنيانًا لم يبنهِ أحد قبله، وكان طول جدرانه تسعة أذرع، فجعله ثمانية عشر ذراعًا دائمًا، وسقّفها بخشب الدوم وجريد النخل. (تاريخ اُمراء مكّة المكرّمة: 50).
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِعائِشَةَ ـ: يا عائِشَةُ، لَولا أنَّ قَومَكِ حَديثُ عَهدٍ بِجاهِلِيَّةٍ لَأَمَرتُ بِالبَيتِ فَهُدِمَ، فَأَدخَلتُ فيهِ ما اُخرِجَ مِنهُ، وألزَقتُهُ بِالأَرضِ، وجَعَلتُ لَهُ بابَينِ: بابًا شَرقِيًّا وبابًا غَربِيًّا، فَبَلَغتُ بِهِ أساسَ إبراهيمَ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ خطاب به عايشه ـ: اى عايشه! اگر نبود اين كه قوم تو تازه از جاهليت رسته اند، دستور مى دادم كعبه را خراب كنند و آنچه را كه از كعبه بيرون افتاده جزء آن مى كردم و كف آن را با زمين برابر مى ساختم و براى آن دو در، در شرقى و غربى قرار مى دادم و به پايه و بنيان ابراهيم مى رساندم.
۱.صحيح البخاريّ: 2 / 574 / 1509 عن عائشة.
يَحيَى بنُ شِبلٍ عَن أبي جَعفَرٍ: كانَ بابُ الكَعبَةِ عَلى عَهدِ إبراهيمَ وجُرهُمٍ بِالأَرضِ حَتّى بَنَتها قُرَيشٌ، قالَ أبو حُذَيفَةَ بنُ المُغيرَةِ: يا مَعشَرَ قُرَيشٍ اِرفَعوا بابَ الكَعبَةِ حَتّى لا يُدخَلَ عَلَيكُم إلاّ بِسُلَّمٍ فَإِنَّهُ لا يَدخُلُ عَلَيكُم إلاّ مَن أرَدتُم، فَإِن جاءَ أحَدٌ مِمَّن تَكرَهونَ رَمَيتُم بِهِ فَيَسقُطُ فَكانَ نَكالاً لِمَن رَآهُ فَفَعَلَت قُرَيشٌ ذلِكَ ورَدَمُوا الرَّدمَ الأَعلى وصَرَفُوا السَّيلَ عَنِ الكَعبَةِ وكَسَوهَا الوَصائِلَ ۱.
يحيى بن شبل از امام باقر عليه السلام روايت مى كند:در زمان حضرت ابراهيم و قبيله جُرهُم، درِ كعبه چسبيده به زمين بود، تا آن كه قريش آن را بنا كردند. ابو حذيفة بن مغيره گفت: اى جماعت قريش! درِ كعبه را بالا ببريد، تا جز با پلّكان كسى نتواند بالا رود و جز كسى كه شما مى خواهيد وارد آن نشود. پس اگر كسى كه شما نمى خواهيد سراغ آن آيد، پلّكان را مى كشيد و مى افتد، اين عبرت براى بيننده مى شود. قريش چنان كردند و رديف بالاى ديوار را خراب كردند، سيل را از كعبه بازگرداندند و كعبه را با پارچه هاى نقش دار يمانى، پوشاندند.
۱.أخبار مكّة للأزرقيّ: 1 / 171.
سَعيدُ بنُ عَمرٍو الهُذَلِيُّ عَن أبيهِ:رَأَيتُ قُرَيشًا يَفتَحونَ البَيتَ فِي الجاهِلِيَّةِ يَومَ الاِثنَينِ والخَميسِ وكانَ حُجّابُهُ يَجلِسونَ عِندَ بابِهِ فَيَرتَقِي الرَّجُلُ إذا كانوا لا يُريدونَ دُخولَهُ فَيُدفَعُ ويُطرَحُ ورُبَّما عَطِبَ وكانوا لا يَدخُلونَ الكَعبَةَ بِحِذاءٍ يُعَظِّمونَ ذلِكَ ويَضَعونَ نِعالَهُم تَحتَ الدَّرَجَةِ ۱.
سعيد بن عمرو هذلى از پدرش روايت مى كند:قريش را ديدم كه در جاهليّت، روزهاى دوشنبه و پنج شنبه درِ كعبه را مى گشودند و دربانان نزددر مى نشستند. هرگاه كسى بالا مى رفت كه دوست نداشتند وارد كعبه شود، او را پرت مى كردند وگاهى مى مُرد. با كفش وارد كعبه نمى شدند، اين را بزرگ مى شمردند و كفش هاى خود را زير پلّكان مى گذاشتند.
۱.أخبار مكّة للأزرقيّ: 1 / 174.
عائِشَة:سَأَلتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله عَنِ الجَدرِ أمِنَ البَيتِ هُوَ؟ قالَ: نَعَم، قُلتُ: فَما لَهُم لَم يُدخِلوهُ فِي البَيتِ؟ قالَ: إنَّ قَومَكِ قَصَّرَت بِهِمُ النَّفَقَةُ، قُلتُ: فَما شَأنُ بابِهِ مُرتَفِعًا؟ قالَ: فَعَلَ ذلِكَ قَومُكِ لِيُدخِلوا مَن شاؤوا ويَمنَعوا مَن شاؤوا، ولَولا أنَّ قَومَكِ حَديثٌ عَهدُهُم بِالجاهِلِيَّةِ فَأَخافُ أن تُنكِرَ قُلوبُهُم أن اُدخِلَ الجَدرَ فِي البَيتِ وأن اُلصِقَ بابَهُ بِالأَرضِ ۱.
عايشه:از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم: آيا ديوار هم جزء كعبه است؟ فرمود: آرى. گفتم: پس چرا آن را جزء كعبه و داخل آن قرار ندادند؟ فرمود: قوم تو هزينه آن را نداشتند (پولشان نرسيد). گفتم: پس چرا درِ كعبه بلند است؟ فرمود: قوم تو چنين كردند، تا هر كه را خواستند وارد كنند و هر كه را خواستند جلوگيرى كنند و اگر نبود كه قوم تو تازه از جاهليت رسته اند و بيم دارم دلهايشان نپذيرد كه ديوار را وارد كعبه كنم و درِ كعبه را به زمين بچسبانم، (چنين مى كردم).
۱.صحيح البخاريّ: 2 / 574 / 1507، صحيح مسلم: 2 / 973 / 405 و ص 971 / 403 نحوه، سنن ابن ماجة: 2 / 985 / 2955 وفيه «الحِجْر» بدل «الجَدْر».
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ قُرَيشًا فِي الجاهِلِيَّةِ هَدَمُوا البَيتَ، فَلَمّا أرادوا بِناءَهُ حيلَ بَينَهُم وبَينَهُ، واُلقِيَ في روعِهِمُ الرُّعبُ حَتّى قالَ قائِلٌ مِنهُم: لَيَأتي كُلُّ رَجُلٍ مِنكُم بِأَطيَبِ مالِهِ، ولا تَأتوا بِمالٍ اِكتَسَبتُموهُ مِن قَطيعَةِ رَحِمٍ أو حَرامٍ. فَفَعَلوا، فَخُلِّيَ بَينَهُم وبَينَ بِنائِهِ، فَبَنَوهُ حَتَّى انتَهَوا إلى مَوضِعِ الحَجَرِ الأَسوَدِ، فَتَشاجَروا فيهِ: أيُّهُم يَضَعُ الحَجَرَ الأَسوَدَ في مَوضِعِهِ، حَتّى كادَ أن يَكونَ بَينَهُم شَرٌّ، فَحَكَّموا أوَّلَ مَن يَدخُلُ مِن بابِ المَسجِدِ، فَدَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا أتاهُم أمَرَ بِثَوبٍ فَبُسِطَ، ثُمَّ وَضَعَ الحَجَرَ في وَسَطِهِ، ثُمَّ أخَذَتِ القَبائِلُ
امام صادق عليه السلام:در جاهليت، قريش كعبه را خراب كردند و چون خواستند آن را بسازند، نتوانستند (وموانعى پيش آمد) و در دلهايشان هراس افتاد. يكى گفت: هر كس پاكترين مال خود را بياورد، نه مالى كه از راه قطع رحم يا حرام به دست آورده ايد. چنان كردند. آنگاه امكان ساختن كعبه، بر ايشان مهيّا شد. آن را ساختند تا به محلّ حجر الأسود رسيدند. ميانشان گفتگو پيش آمد كه چه كسى حجر الأسود را در جاى خودش كار گذارد. نزديك بود ميانشان شرّى پديد آيد. به داورى اولين كسى كه از درِ مسجد وارد شود تن دادند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد شد. چون نزد آنان آمد، فرمود تا پارچه اى بگستردند. سپس سنگ را ميان آن نهاد. قبايل، گوشه هاى پارچه را گرفتند و بلند كردند. سپس پيامبر سنگ را برداشت و در جايش نهاد. خدا، او را
۱.الكافي: 4 / 217 / 3 عن سعيد بن عبداللّه الأعرج.