نتایج جستجو برای «نمونه های زهد»: ۳۷ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الحَمدُ للّهِِ. المُحتَجِبِ بِنورِهِ دونَ خَلقِهِ. وَابتَعَثَ فيهِمُ النَّبِيِّينَ. لِيَعقِلَ العِبادُ عَن رَبِّهِم ما جَهِلوهُ؛ فَيَعرِفوهُ بِرُبوبِيَّتِهِ بَعَدما أَنكَروا، ويُوَحِّدوهُ بِالإِلهِيَّةِ بَعدَما عَضَدوا ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ستايش، خداى را. كه به نور خود، از خلقش در پرده است. و در ميان آنان، پيامبران را بر انگيخت. تا بندگان، آنچه را نمى دانند، از خدايشان فرا گيرند و پس از انكار، او را به ربوبيّتش بشناسند و پس از اين سو و آن سو رفتن، او را به يگانگى بخوانند.
۱.عَضَدوا: أي ذهبوا يمينا وشمالاً؛ من قولك عَضَدتُ الدابَّةَ: أي مَشيت إلى جانبها يمينا أو شمالاً (انظر المصباح المنير: ص 415).
۲.التوحيد: ص 44 ح 4 عن إسحاق بن غالب عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 4 ص 288 ح 19.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في قَولِ عيسى عليه السلام فِي الآيَةِ: «وَ جَعَلَنِى مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ» قالَ ـ: جَعَلَني نَفّاعا أينَ اتَّجَهتُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره سخن عيسى عليه السلام، در [اين] آيه كه گفت: «و مرا، هرجا كه باشم، مبارك قرار داد» ـ: مرا به هرطرف كه روى آورم، بسيار سودبخش قرار داد.
۱.حلية الأولياء: ج 3 ص 25 عن أبي هريرة؛ الكافي: ج 2 ص 165 ح 11 عن عبد اللّه بن جبلة عن رجل عن الإمام الصادق عليه السلام وليس فيها «أين اتّجهت»، بحار الأنوار: ج 14 ص 210 ح 6.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في قَولِهِ تَعالى: «وَ جَعَلَنِى مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ» ـ: مُعَلِّما ومُؤَدِّبا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره اين آيه: «و مرا، هر جا كه باشم، مبارك قرار داد» ـ: [يعنى]معلّم و تربيت كننده [قرار داد].
۱.الدرّ المنثور: ج 5 ص 509 نقلاً عن ابن عدي وابن عساكر عن ابن مسعود؛ نثر الدرّ: ج 1 ص 415 عن ابن عبّاس من دون إسناده إليه صلى الله عليه و آله.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَنِ اقتَدى بِالأَنبِياءِ، دَخَلَ مَعَهُمُ الجَنَّةَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه به پيامبران اقتدا كند، همراه آنان به بهشت مى رود.
۱.جامع الأخبار: ص 151 ح 340 عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 76 ص 138 ح 49.
عنه صلى الله عليه و آله:ما مِن نَبِيٍّ بَعَثَهُ اللّهُ في اُمَّةٍ قَبلي إلّا كانَ لَهُ مِن اُمَّتِهِ حَوارِيّونَ وأصحابٌ يَأخُذونَ بِسُنَّتِهِ ويَقتَدونَ بِأَمرِهِ، ثُمَّ إنَّها ۱ تَخلُفُ مِن بَعدِهِم خُلوفٌ ۲ يَقولونَ ما لا يَفعَلونَ ويَفعَلونَ ما لا يُؤمَرونَ. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، هيچ پيامبرى را پيش از من در ميان امّتى برنينگيخت، مگر اين كه در ميان آن امّت، مريدان و يارانى داشت كه به روش او رفتار مى كردند و فرمان او را به كار مى بستند؛ ولى پس از آنها كسانى جانشينشان مى شوند كه خود به آنچه مى گويند، عمل نمى كنند، و كارهايى را انجام مى دهند كه به آن، امر نشده اند.
۱.الضمير في «إنّها» هو ضمير الشأن.
۲.الخَلف ـ بالتحريك والسكون ـ: كلّ ما يجيء بعد من مضى، إلّا أنّه بالتحريك في الخير وبالتسكين في الشَّرّ؛ يقال: خَلَف صدق، وخَلْف سوء. ومعناهما جميعا القَرن من الناس (النهاية: ج 2 ص 65 «خلف»). وهي هنا جمع خَلْف بالسكون.
۳.صحيح مسلم: ج 1 ص 70 ح 80 عن عبداللّه بن مسعود.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ اللّهَ عز و جل بَعَثَ خَلِيلَهُ بالحَنِيفِيَّةِ وأمَرَهُ بأخذِ الشارِبِ، وقَصِّ الأظفارِ، ونَتْفِ الإبطِ، وحَلْقِ العانَةِ، والخِتانِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل دوست خويش (ابراهيم) را با آيين حنيف فرستاد و او را به گرفتن شارب و كوتاه كردن ناخن ها و كندن موى زير بغل و تراشيدن موى زهار و ختنه فرمان داد.
۱.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 388 ح 145 عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 76 ص 68 ح 5.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل أَمَرَني أن اُعَلِّمَكُم ما عَلَّمَني، وأن اُؤَدِّبَكُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل به من دستور داد كه آنچه را به من آموخته است، به شما تعليم دهم، و ادبتان آموزم.
۱.نوادر الاُصول: ج 1 ص 255 عن أبي هريرة.
عنه صلى الله عليه و آلهـ مِن كتابِهِ إلى أكثَمَ بنِ صَيفِيٍّ ـ: مِن مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ إلى أكثَمَ بنِ صَيفِيٍّ: أحمَدُ اللّهَ إلَيكَ، إنَّ اللّهَ تَعالى أمَرَني أن أقولَ: لا إلهَ إلَا اللّهُ، وآمُرَ النّاسَ بِقَولِها، وَالخَلقُ خَلقُ اللّهِ عز و جل، وَالأَمرُ كُلُّهُ للّهِِ، خَلَقَهُم وأماتَهُم وهُوَ يَنشُرُهُم وإلَيهِ المَصيرُ، أدَّبتُكُم بِآدابِ المُرسَلينَ، ولَتُسأَلُنَّ عَنِ النَّبَأِ العَظيمِ، ولَتَعلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعدَ حينٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در نامه اش به اكثم بن صيفى ـ: از محمّد پيامبر خدا، به اكثم بن صيفى: هم صدا با تو، خدا را مى ستايم. خداى متعال به من دستور داد كه بگويم: «معبودى جز اللّه نيست» و مردم را نيز به گفتن آن فرمان دهم. مردم همگى آفريده خداى عز و جل هستند و همه كارها از آنِ اوست. آنان را آفريد و ميرانْد و همو دوباره زنده شان مى كند، و بازگشت، به سوى اوست. من آداب رسولان الهى را به شما آموختم و بى گمان، درباره خبر بزرگ پرسيده خواهيد شد و پس از چندى، خبر آن را خواهيد دانست.
۱.كمال الدين: ص 571 عن محمد بن سلمة، بحارالأنوار: ج 22 ص 87 ح 40.
المستدرك على الصحيحين عن أنس بن مالك:إنَّ أبا طالِبٍ مَرِضَ فَثَقُلَ، فَعادَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يَابنَ أخي اُدعُ رَبَّكَ الَّذي بَعَثَكَ أن يُعافِيَني. فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اشفِ عَمّي، فَقامَ ۱ كَأَنَّما نَشِطَ مِن عِقالٍ. فَقالَ أبو طالِبٍ: إنَّ رَبَّكَ بَعَثَكَ لِيُطيعَكَ، قالَ: وأنتَ يا عَمِّ، إن أطَعتَ اللّهَ لَيُطيعَنَّكَ. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ: ابو طالب، بيمار شد و بيمارى اش شدّت گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله به عيادتش رفت. او گفت: پسر برادرم! از پروردگارت كه تو را فرستاده است، بخواه مرا بهبود بخشد. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! عمويم را شفا بخش». ابو طالب، در دَم برخاست، چنان كه گويى از بندْ آزاد شد و گفت: پروردگارت تو را فرستاده كه از تو اطاعت كند! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «عموجان! تو هم اگر از خدا اطاعتى كنى، او از تو اطاعت مى كند».
۱.في المصدر: «فقال»، وما في المتن أثبتناه من المصادر الاُخرى.
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 727 ح 1991؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 83 وفيه صدره إلى «نشط من عقال»، بحار الأنوار: ج 18 ص 9 ح 16.
صحيح البخاري عن إسحاق بن عبد اللّه عن أنس بن مالك:أصابَتِ النّاسَ سَنَةٌ عَلى عَهدِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَبَينَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَخطُبُ في يَومِ جُمُعَةٍ، قامَ أعرابِيٌّ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، هَلَكَ المالُ، وجاعَ العِيالُ، فَادعُ اللّهَ لَنا، فَرَفَعَ يَدَيهِ ـ وما نَرى فِي السَّماءِ قَزَعَةً ۱ ـ فَوَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ، ما وَضَعَها حَتّى ثارَ السَّحابُ أمثالَ الجِبالِ، ثُمَّ لَم يَنزِل عَن مِنبَرِهِ حَتّى رَأَيتُ المَطَرَ يَتَحادَرُ عَلى لِحيَتِهِ صلى الله عليه و آله، فَمُطِرنا يَومَنا ذلِكَ، ومِنَ الغَدِ، وبَعدَ الغَدِ، وَالَّذي يَليهِ، حَتَّى الجُمُعَةِ الاُخرى. وقامَ ذلِكَ الأَعرابِيُّ ـ أو قالَ غَيرُهُ ـ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ تَهَدَّمَ البِناءُ،

صحيح البخارىـ به نقل از اسحاق بن عبد اللّه، از اَنَس بن مالك ـ: در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم دچار خشك سالى شدند. يكى از روزهاى جمعه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خواندن خطبه بود، باديه نشينى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! دار و ندارمان از بين رفت و زن و فرزندانمان گرسنه اند. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را به آسمان برداشت، در حالى كه يك تكّه ابر هم در آسمان مشاهده نمى شد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هنوز دستانش را نينداخته بود كه ابرهاى كوه آسا پيدا شدند و از منبرش پايين نيامده بود كه ديدم باران از محاسن او مى چكد، و آن روز و فردا و پس فردا و پسين فردايش تا جمعه ديگر، باران باريد. آن باديه نشين يا باديه نشين ديگرى برخاست ۴ و گفت: اى پيامبر خدا!

۱.أي قطعة من الغيم (النهاية: ج 4 ص 59 «قزع»).
۲.الجَوْبة: هي الحفرة المستديرة الواسعة؛ أي حتّى صار الغيم والسحاب محيطا بآفاق المدينة (النهاية: ج 1 ص 310 «جوب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 315 ح 891 و ص 349 ح 986؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 58 ح 99 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 14 ح 38.
۴.ترديد، از اسحاق بن عبد اللّه است.
۵.يعنى: در بيابان هاى اطراف كه محلّ رويش گياهان است، ببارد، نه بر سرِ ما و خانه هاى ما.
۶.مراد، اين است كه ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و گرداگرد آن، حلقه زدند (النهاية: ج 1 ص 310 «جوب»).
المستدرك على الصحيحين عن سهل بن حنيف عن عثمان بن حنيف:سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وجاءَهُ رَجُلٌ ضَريرٌ فَشَكا إلَيهِ ذَهابَ بَصَرِهِ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ لَيسَ لي قائِدٌ وقَد شَقَّ عَلَيَّ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اِيتِ الميضَأَةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ صَلِّ رَكعَتَينِ، ثُمَّ قُل: اللّهُمَّ إنّي أسأَ لُكَ وأتَوَجَّهُ إلَيكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله نَبِيِّ الرَّحمَةِ، يا مُحَمَّدُ إنّي أتَوَجَّهُ بِكَ إلى رَبِّكَ فَيُجلِيَ لي عَن بَصَري، اللّهُمَّ شَفِّعهُ فِيَّ وشَفِّعني في نَفسي. قالَ عُثمانُ: فَوَاللّهِ ما تَفَرَّقنا ولاطالَ بِنَا الحَديثُ، حَتّى دَخَلَ الرَّجُلُ وكَأَنَّهُ لَم يَكُن بِهِ ضُرٌّ قَطُّ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از سهل بن حُنَيف، از عثمان بن حُنَيف ـ: شنيدم مرد نابينايى نزد پيامبر خدا آمد و از نابينا شدنش به ايشان شِكوه كرد و گفت: اى پيامبر خدا! من عصاكشى ندارم و به زحمت افتاده ام! پيامبر خدا فرمود: «به وضوخانه برو و وضو بگير و دو ركعت، نماز بخوان و سپس بگو: بار خدايا! از تو درخواست مى كنم و پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله، پيامبر رحمت را واسطه خود به درگاهت قرار مى دهم. اى محمّد! من به واسطه تو، به درگاه پروردگارت روى كرده ام تا كورى چشمم را بزدايد. بار خدايا! شفاعت او را در حقّ من و شفاعت خودم را درباره ام بپذير». به خدا سوگند، هنوز پراكنده نشده بوديم و مدّت زيادى هم از گفتگويمان نمى گذشت كه آن مرد آمد و انگار كه هرگز كور نبوده است.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 708 ح 1930؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 55 ح 88 نحوه، بحار الأنوار: ج 94 ص 5 ح 6.
الإمام عليّ عليه السلام:دَعانِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وأنَا أرمَدُ، فَتَفَلَ في عَيني، وشَدَّ العِمامَةَ عَلى رَأسي، وقالَ: «اللّهُمَّ، أذهِب عَنهُ الحَرَّ وَالبَردَ»، فَما وَجَدتُ بَعدَها حَرّا ولا بَردا. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله مرا كه دچار چشم درد بودم، صدا زد و آب دهانش را به چشمم كشيد و بر سرم دستار بست و گفت: «بار خدايا! گرما و سرما را از او دور گردان». ازآن پس، هرگز گرما و سرمايى احساس نكردم.
۱.الأمالي للمفيد: ص 318 ح 3 عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، بحار الأنوار: ج 18 ص 4 ح 2.
الخرائج والجرائح:إنَّهُ لَمَّا انصَرَفَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن خَيبَرَ راجِعا إلَى المَدينَةِ، قالَ جابِرٌ: أشرَفنا عَلى وادٍ عَظيمٍ قَدِ امتَلَأَ بِالماءِ، فَقاسوا عُمقَهُ بِرُمحٍ فَلَم يَبلُغ قَعرَهُ، فَنَزَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقالَ: «اللّهُمَّ أعطِنَا اليَومَ آيَةً مِن آياتِ أنبِيائِكَ ورُسُلِكَ»، ثُمَّ ضَرَبَ الماءَ بِقَضيبِهِ وَاستَوى عَلى راحِلَتِهِ ثُمَّ قالَ: سيروا خَلفي عَلَى اسمِ اللّهِ، فَمَضَت راحِلَتُهُ عَلى وَجهِ الماءِ وَاتَّبَعَهُ النّاسُ عَلى رَواحِلِهِم ودَوابِّهِم، فَلَم تَتَرَطَّب أخفافُها ولا حَوافِرُها. ۱
الخرائج و الجرائحـ به نقل از جابر ـ: چون پيامبر خدا از خيبر به سوى مدينه باز گشت، به وادى بزرگى رسيديم كه پُر از آب بود. با نيزه اى عمق آن را اندازه گرفتند. نيزه به ته وادى نرسيد. پيامبر خدا پياده شد و گفت: «بار خدايا! امروز، نشانى از نشانه هاى پيامبران و فرستادگانت را به ما عطا فرما». سپس با چوب دستى اش به آب زد و بر شتر خويش نشست و فرمود: «به نام خدا، پشت سر من، حركت كنيد». شتر پيامبر صلى الله عليه و آله روى آب به راه افتاد و مردم، سوار بر شتران و ستورانشان، در پىِ ايشان حركت كردند، بدون آن كه سُم آنها تر شود.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 161 ح 250، بحار الأنوار: ج 21 ص 30 ح 31.
الخرائج والجرائح:إنَّ أصحابَهُ [أي أصحابَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله] يَومَ الأَحزابِ صاروا بِمَعرِضِ العَطَبِ لِفَناءِ الأَزوادِ، فَهَيَّأَ رَجُلٌ قوتَ رَجُلٍ أو رَجُلَينِ ـ لا أكثَرَ مِن ذلِكَ ـ ودَعَا النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَانقَلَبَ القَومُ وهُم اُلوفٌ مَعَهُ، فَدَخَلَ، فَقالَ صلى الله عليه و آله: غَطّوا إناءَكُم فَغَطَّوهُ، ثُمَّ دَعا وبَرَّكَ عَلَيهِ، فَأَكَلوا جَميعا وشَبِعوا، وَالطَّعامُ بِهَيئَتِهِ. ۱
الخرائج و الجرائح:در روز احزاب، توشه (آذوقه) ياران پيامبر صلى الله عليه و آله تمام شد و در معرض نابودى قرار گرفتند. مردى به اندازه خوراك يك يا دو نفر، و نه بيشتر، تهيّه كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله را دعوت كرد؛ امّا مسلمانان نيز كه هزاران نفر بودند، با ايشان آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و فرمود: «ظرف هايتان را بپوشانيد». ظرف ها را پوشاندند و پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد و بركت طلبيد. آن گاه، همگى خوردند و سير شدند و غذا همچنان باقى بود.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 27 ح 14، بحار الأنوار: ج 18 ص 26 ح 7.
الدعاء للطبراني عن الربيع بنت معوّذ بن عفراء:بَينا نَحنُ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَعضِ أسفارِهِ؛ إذِ احتاجَ النّاسُ إلى وَضوءٍ، فَالتَمَسوا فِي الرَّكبِ ماءً فَلَم يَجِدوا، فَجاءَني عَمّي مُعاذُ بنُ عَفراءَ فَقالَ: يا بُنَيَّةَ، هَل في إداوَتِكِ ما يَتَوَضَّأُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟ قُلتُ: لا وَالَّذي بَعَثَهُ بِالحَقِّ [ما] ۱ فيها شَيءٌ، فَأَتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: ما فِي الرَّكبِ ماءٌ، فَدَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأَمطَرَت حَتَّى استَقَى النّاسُ وسُقوا. ۲
الدعاء، طبرانىـ به نقل از ربيع، دختر معوّذ بن عفراء ـ: در يكى از سفرهاى پيامبر خدا، با ايشان بوديم كه مردم به وضو احتياج پيدا كردند. تمام كاروان را گشتند؛ امّا آبى نيافتند. عمويم مُعاذ بن عفراء نزد من آمد و گفت: دخترم! در ظرف تو، آبى هست كه پيامبر خدا وضو بگيرد؟ گفتم: نه. به خدايى كه او را به حق برانگيخت، خالى است. او نزد پيامبر خدا رفت و گفت: در كاروان، آب نيست. پس، پيامبر خدا دعا كرد و باران آمد و مردم، آب برداشتند و سيراب شدند.
۱.ما بين المعقوفين أثبتناه من الطبعة الاُخرى.
۲.الدعاء للطبراني: ص 605 ح 2209.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَا اتَّخَذَ اللّهُ نَبِيّا إلاّ زاهِدا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، هيچ پيامبرى را برنگزيد، مگر اين كه زاهد بود.
۱.مستدرك الوسائل: ج 12 ص 51 ح 13488 نقلاً عن القطب الراوندي في لبّ اللباب.
الإمام عليّ عليه السلام:مِمّا يَدُلُّكَ عَلى دَناءَةِ الدُّنيا أنَّ اللّهَ ـ جَلَّ ثَناؤُهُ ـ زَواها عَن أولِيائِهِ وأحِبّائِهِ نَظَرا وَاختِيارا، وبَسَطَها لاِءَعدائِهِ فِتنَةً وَاختِبارا، فَأَكرَمَ عَنها مُحَمَّدا نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله حينَ عَصَبَ عَلى بَطنِهِ مِنَ الجوعِ، وحَماها موسى نَجِيَّهُ المُكَلَّمَ، وكانَت تُرى خُضرَةُ البَقلِ مِن صِفاقِ ۱ بَطنِهِ مِنَ الهُزالِ، وما سَأَلَ اللّهَ ـ جَلَّ ثَناؤُهُ ـ يَومَ أوى إلَى الظِّلِّ إلاّ طَعاما يَأكُلُهُ لِما جَهَدَهُ مِنَ الجوعِ، ولَقَد جاءَتِ الرِّوايَةُ عَنهُ أنَّهُ كانَ اُوحِيَ إلَيهِ: إذا رَأَيتَ الغِنى مُقبِلاً فَقُل: ذَنبٌ عُجِّلَت عُقوبَتُهُ، وإذا رَأَيتَ الفَقرَ مُقبِلاً فَقُل: مَرحَبا بِشِعارِ الصّالِحينَ. وصاحِبَ

امام على عليه السلام:از نشانه هايى كه تو را به پستى دنيا رهنمون مى شود، اين است كه خداوند آن را، از روى التفات و نيكخواهى، از اوليا و دوستانش گرفت، و آن را براى دشمنانش، به قصد امتحان و آزمايش، گسترانيد. [مثلاً] پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله را از دنيا وارسته داشت، به طورى كه از شدّت گرسنگى، شكم خود را مى بست. نيز آن را از هم راز و هم سخن خود، موسى، باز داشت، به طورى كه از شدّت لاغرى، سبزى علف ها از زير پوست شكمش ديده مى شد و با اين حال، آن روز كه به سايه اى پناه برد، از خداوند جز غذايى براى خوردن، چيزى نخواست؛ ۵ چرا كه گرسنگى، او را بى تاب كرده بود. درباره او روايت رسيده است كه به وى وحى مى شد: «هر گاه ديدى «توانگرى» روى كرده است، بگو: [اثر] گناهى است كه در كيفرش شتاب شده است، و هر

۱.الصِّفاقُ: الجلد الذي عليه الشَّعَر (الصحاح: ج 4 ص 1508 «صفق»).
۲.الاُدْم والإدام: ما يؤتَدَم به، تقول منه: أدَمَ الخُبزَ باللحمِ يأْدِمُه (الصحاح: ج 5 ص 1859 «أدم»).
۳.الصِّلاءُ: حَرّ النار (المصباح المنير: ص 346 «صَلِيَ»).
۴.دستور معالم الحكم: ص 40؛ بحار الأنوار: ج 73 ص 110 ح 109.
۵.اشاره است به آيه 24 از سوره قصص.
ربيع الأبرار:كانَ نوحٌ عليه السلام في بَيتٍ مِن شَعرٍ ألفا وأربَعَمِئَةِ سَنَةٍ، فَكُلَّما قيلَ لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، لَوِ اتَّخَذتَ بَيتا مِن طينٍ تَأوي إلَيهِ! قالَ: أنَا مَيِّتٌ غَدا فَتارِكُهُ. فَلَم يَزَل فيهِ حَتّى فارَقَ الدُّنيا. ۱
ربيع الأبرار:نوح عليه السلام هزار و چهارصد سال در سياه چادرى زندگى كرد و هر وقت به او گفته شد: «اى پيامبر خدا! كاش خانه اى گِلى بسازى و در آن به سر برى»، مى گفت: من فردا مى ميرم و اين سياه چادر را ترك مى كنم. و همچنان در آن خيمه بود تا از دنيا رفت.
۱.ربيع الأبرار: ج 1 ص 337.
الإمام عليّ عليه السلام ـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ:ولَقَد كانَ في رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله كافٍ لَكَ فِي الاُسوَةِ، ودَليلٌ لَكَ عَلى ذَمِّ الدُّنيا وعَيبِها، وكَثرَةِ مَخازيها ومَساويها، إذ قُبِضَت عَنهُ أطرافُها، ووُطِّئَت لِغَيرِهِ أكنافُها ۱، وفُطِمَ عَن رَضاعِها، وزُوِيَ عَن زَخارِفِها. وإن شِئتَ ثَنَّيتُ بِموسى كَليمِ اللّه ـ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وسَلَّمَ ـ إذ يَقولُ: «رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» ۲، وَاللّهِ ما سَأَلَهُ إلاّ خُبزا يَأكُلُهُ؛ لاِءَنَّهُ كانَ يَأكُلُ بَقلَةَ الأَرضِ. ولَقَد كانَت خُضرَةُ البَقلِ تُرى من شَفيفِ صِفاقِ بَطنِهِ؛ لِهُزالِهِ وتَشَذُّبِ لَحمِهِ. وإن شِئتَ ثَلَّثتُ بِداوود ـ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وسَلَّمَ ـ صاحِبِ

امام على عليه السلام ـ در يكى از خطبه هايش ـ:[زندگى] پيامبر خدا، خود، براى تو الگويى بسنده است، و دليلى براى تو بر نكوهيدگى و عيبناكى دنيا، و انبوهىِ ننگ ها و بدى هاى آن؛ چرا كه دنيا از ايشان گرفته شد و براى ديگران فراهم گشت، از شير [مادر] دنيا باز گرفته شد و از زرق و برق آن، دور نگه داشته شد. و اگر بخواهى، به عنوان دومين الگو، از موسى كليم اللّه ـ كه درود و سلام خدا بر او باد ـ ياد مى كنم كه گفت: «پروردگارا! من به خيرى كه برايم فرو مى فرستى، نيازمندم». به خدا سوگند، او از خداوند، جز نانى براى خوردن چيزى نخواست؛ چرا كه [پيوسته] از رستنى هاى زمين مى خورد، به طورى كه از شدّت لاغرى و آب شدن گوشت بدنش، سبزى علف ها از زير پوست شكمش نمايان بود. و اگر بخواهى، به عنوان سومين الگو، از داوود ـ كه

۱.الكَنَفُ: الجانب (الصحاح: ج 4 ص 1424 «كنف»).
۲.القصص: 24.
۳.الكَشْح: الخَصْر. وأهضَمُ الكَشْحَين: أي دقيق الخَصْرَين (النهاية: ج 4 ص 175 «كشح»).
۴.الخَمصُ: الجوع، ورجلٌ خُمصان وخَميص: إذا كان ضامر البطن (النهاية: ج 2 ص 80 «خمص»).
۵.«عند الصَّباح يَحمَدُ القومُ السُّرى»: هو مَثَلٌ يُضرب لما يُنال بالمشَقَّة، ويُوصَل إليه بالتَّعَب (جمهرة الأمثال: ج 2 ص 38 الرقم 1293).
۶.نهج البلاغة: الخطبة 160، بحار الأنوار: ج 16 ص 284 ح 136 وليس فيه ذيله من «واللّه لقد رقعت مدرعتي.».
۷.ر.ك: ص 225 ح 1171.
عنه عليه السلام ـ في ذِكرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ:قَد حَقَّرَ الدُّنيا وصَغَّرَها، وأهوَنَ بها وهَوَّنَها، وعَلِمَ أنَّ اللّهَ زَواها عَنهُ اختِيارا، وبَسَطَها لِغَيرِهِ احتِقارا، فَأَعرَضَ عَنِ الدُّنيا بِقَلبِهِ، وأماتَ ذِكرَها عَن نَفسِهِ، وأحَبَّ أن تَغيبَ زينَتُها عَن عَينِهِ؛ لِكَيلا يَتَّخِذَ مِنها رِياشا، أو يَرجُوَ فيها مُقاما. بَلَّغَ عَن رَبِّهِ مُعذِرا، ونَصَحَ لاُِمَّتِهِ مُنذِرا، ودَعا إلَى الجَنَّةِ مُبَشِّرا، وخَوَّفَ مِنَ النّارِ مُحذِّرا. ۱
امام على عليه السلام ـ در يادكرد پيامبر صلى الله عليه و آله ـ:دنيا را خُرد و كوچك شمرد، و آن را خوار و بى مقدار داشت، و دانست كه اگر خداوند دنيا را از او گرفت، از روى طيب خاطر بود، و اگر براى ديگران گسترد، از سر تحقير است. پس، قلباً از دنيا روى گرداند، و نام و ياد آن را در جان خويش ميراند، و دوست داشت كه زيور دنيا از برابر چشمش دور شود تا مبادا از آن، جامه اى فاخر براى خويش برگيرد، يا به ماندن در دنيا اميد ببندد. پيام پروردگارش را رساند و حجّت را تمام كرد، امّت خويش را نصيحت كرد و هشدار داد، به بهشت خواند و بشارتش را داد، و از آتش ترساند و از آن بر حذر داشت.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 109، غرر الحكم: ح 6705، عيون الحكم والمواعظ: ص 368 ح 6205 وفيهما صدره إلى «وبسطها لغيره احتقارا» وفيهما «اختبارا» بدل «احتقارا»، بحار الأنوار: ج 16، ص 285، ر 136.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۷