نتایج جستجو برای «نقش تقدیر در کارهای انسان»: ۲۶ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:عَنِ اللّهِ أروي حَديثي، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يَقولُ: يَابنَ آدَمَ بِمَشيئَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تَشاءُ لِنَفسِكَ ما تَشاءُ، وبِإِرادَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تُريدُ لِنَفسِكَ ما تُريدُ، وبِفَضلِ نِعمَتي عَلَيكَ قَوِيتَ عَلى مَعصِيَتي، وبِعِصمَتي وعَوني وعافِيَتي أدَّيتَ إلَيَّ فَرائِضي، فَأَنَا أولى بِحَسَناتِكَ مِنكَ، وأنتَ أولى بِسَيِّئاتِكَ مِنّي، فَالخَيرُ مِنّي إلَيكَ بِما أولَيتُ بَداءٌ ۱، وَالشَّرُّ مِنّي إلَيكَ بِما جَنَيتَ جَزاءٌ، وبِإِحساني إلَيكَ قَوِيتَ عَلى طاعَتي، وبِسوءِ ظَنِّكَ بي قَنَطتَ مِن رَحمَتي، فَلِيَ الحَمدُ وَالحُجَّةُ عَلَيكَ بِالبَيانِ، ولِيَ السَّبيلُ عَلَيكَ بِالعِصيانِ، ولَكَ جَزاءُ الخَيرِ عِندي بِالإِحسانِ، لَم أدَع

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سخن خود را از خدا روايت مى كنم. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: «اى فرزند آدم! به مشيّت من است كه آنچه مى خواهى، براى خود مى خواهى، و به اراده من است كه آنچه اراده مى كنى، براى خود اراده مى كنى، و به سبب بسيارى نعمتم بر تو، بر نافرمانى از من نيرو گرفتى، و در سايه پاكى و يارى و آسايش من، واجب هاى مرا براى من ادا نمودى. پس، من به نيكى هاى تو از تو سزاوارترم و تو به بدى هايت از من شايسته ترى. پس، خير رسيده از جانب من به تو ـ كه به خاطر سزاوارى من است ـ ابتدايى است [نه بازتاب عمل تو]، و شرّ رسيده از جانب من به تو ـ كه به سبب جُرم توست ـ يك كيفر است، و به سبب احسان من به تو، بر فرمانبرى از من، نيرو گرفتى و به جهت بدگمانى به من، از رحمتم نوميد گشتى. پس به خاطر

۱.بالرفع خبر للخير وكذا الجملة التالية أي الخير الواصل منّي إليك مبتدء من دون استحقاقك لأنّ مبادئ الخير الذى تستحقّه بعملك أيضاً منّي، والشرّ الواصل جزاء متفرّع على جنايتك. وفي نسخة «ب» بالنصب وهو على التمييز والخبر مقدّر (هامش المصدر: ص 340).
۲.التوحيد: ص 343 ح 13.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ لا يُطاعُ جَبرا ولا يُعصى مَغلوبا ولَم يُهمِلِ العِبادَ مِنَ المَملَكَةِ، ولكِنَّهُ القادِرُ عَلى ما أقدَرَهُم عَلَيهِ، وَالمالِكُ لِما مَلَّكَهُم إيّاهُ، فَإِنَّ العِبادَ إنِ ائتَمَروا بِطاعَةِ اللّهِ لَم يَكُن مِنها مانِعٌ ولا عَنها صادٌّ، وإن عَمِلوا بِمَعصِيَتِهِ فَشاءَ أن يَحولَ بَينَهُم وبَينَها فَعَلَ، ولَيسَ مَن إن شاءَ أن يَحولَ بَينَهُ وبَينَ شَيءٍ (فَعَلَ)، ولَم يَفعَلهُ، فَأَتاهُ الَّذي فَعَلَهُ، كانَ هُوَ الَّذي أدخَلَهُ فيهِ ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند از روى اجبار، فرمانبرى، و از روى شكست، نافرمانى نمى شود و بندگان را بدون سرپرست، رها نكرده است؛ ليكن او بر آنچه آنان را بر آن نيرومند ساخته، تواناست و چيزى را كه به آنان تمليك نموده، مالك است؛ چرا كه اگر بندگان، از خدا فرمان برند، چيزى و كسى نمى تواند از آن باز بدارد، و اگر [قصد كنند كه]مرتكب نافرمانى خدا شوند و خدا بخواهد ميان آنان و آن [نافرمانى]جدايى اندازد، چنين مى كند، و [البتّه]چنين نيست كه اگر كسى خواست ميان كسى و كار او مانع شود، ولى نشد و آن شخص آن كار را انجام داد، [بتوان گفت كه]مانع كار، آن كس را به آن كار وادار نموده است ۳.
۱.توضيح ذلك: إنّ مجرّد القدرة على الحيلولة بين العبد وفعله لا يدلّ على كونه تعالى فاعله، إذ القدرة على المنع غير المنع، ولا يوجب إسناد الفعل إليه سبحانه.
۲.تحف العقول: ص 37.
۳.توضيح، اين كه: صِرف قدرت داشتن خداوندبر حايل شدن ميان شخص و كارش، بر اين كه خداوند، كننده آن كار است، دلالت نمى كند؛ زيرا توانايى بر جلوگيرى، غير از جلوگيرى كردن است و موجب نسبت دادن كار به خداوند سبحان نمى شود.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما عَرَفَ اللّهَ مَن شَبَّهَهُ بِخَلقِهِ ولا وَصَفَهُ بِالعَدلِ مَن نَسَبَ إلَيهِ ذُنوبَ عِبادِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه خدا را به آفريده اش تشبيه نمايد، او را [به درستى]نشناخته است، و هر كه گناهان بندگان را به خدا نسبت دهد، او را عادل ندانسته است.
۱.التوحيد: ص 47 ح 10.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:القَدَرِيَّةُ الَّذينَ يَقولونَ: الخَيرُ وَالشَّرُّ بِأَيدينا؛ لَيسَ لَهُم في شَفاعَتي نَصيبٌ، ولا أنَا مِنهُم ولا هُم مِنّي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قدريّه، ۲ كسانى هستند كه مى گويند: خير و شر، در اختيار ماست. آنان از شفاعت من بهره اى ندارند. نه من از آنان هستم و نه آنان از من اند.
۱.الفردوس: ج 3 ص 238 ح 4706.
۲.علّامه طباطبايى مى گويد: ناميده شدن اينان به «قدريّه»، از اين حديثِ صحيح پيامبر صلى الله عليه و آله گرفته شده كه: «همانا قَدَريّه، مَجوس اين امّت اند.». پس، مجبّره، مُفَوِّضه را به اين سببْ «قدريّه» خواندند كه آنان قَدَر را انكار مى كردند و بر ضدّ آن، سخن مى راندند و [از سوى ديگر،] مفوّضه، مجبره را به اين سببْ «قَدَريّه» خواندند كه آنان قَدَر را اثبات مى كردند. البتّه آنچه از احاديث امامانِ اهل بيت عليهم السلام به دست مى آيد، اين است كه ايشان هر دو فرقه (مجبّره و مفوّضه) را قدريّه ناميده اند و حديث پيامبر صلى الله عليه و آله را بر هر دو، تطبيق داده اند. مجبّره را قدريّه خوانده اند؛ زيرا آنان خير و شر و طاعت و معصيت را به غير انسان، نسبت مى دهند، چنان كه مَجوس، قائل اند كه فاعل همه خيرها و شرها، [كسى] جز انسان است، و سخن امام عليه السلام در اين حديث، بنا بر همين نظر [آنها]است. و مفوّضه را نيز قدريّه خوانده اند؛ زيرا آنان قائل به دو خالق در عالم اند: [يكى]انسان، نسبت به افعالش و [ديگرى]خداوندِ سبحان، نسبت به ديگر كارها، چنان كه مجوس به خداى خير و خداى شر معتقدند، و سخن امام عليه السلام در احاديث بعد كه: «نه جبر و نه قَدَر»، ناظر به همين باور است (الكافى: ج 1 ص 157، پانوشت).
عنه صلى الله عليه و آله:ألا إنَّ لِكُلِّ اُمَّةٍ مَجوسا، ومَجوسُ هذِهِ الاُمَّةِ الَّذينَ يَقولونَ: لا قَدَرَ، ويَزعُمونَ أنَّ المَشيئَةَ وَالقُدرَةَ إلَيهِم ولَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هان! براى هر امّتى، مجوسى هست و مجوس اين امّت، كسانى هستند كه مى گويند: «قَدَرى وجود ندارد» و گمان مى كنند كه مشيّت و قدرت به آنان واگذار شده و از آنِ آنهاست.
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 199.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَكونُ في آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ يَعمَلونَ المَعاصِيَ، ويَقولونَ: إنَّ اللّهَ تَعالى قَد قَدَّرَها عَلَيهِم، الرّادُّ عَلَيهِم كَالشّاهِرِ سَيفَهُ في سَبيلِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در آخِر زمان، قومى پيدا مى شوند كه گناه مى كنند و مى گويند: خداى متعال، آن را برايشان مقدّر نموده است. منكِر آنان، همانند كسى است كه در راه خدا شمشير مى كشد.
۱.الطرائف: ص 344.
التوحيد عن معاذ بن جبل:قال رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: سَبَقَ العِلمُ وجَفَّ القَلَمُ ومَضَى القَدَرُ بِتَحقيقِ الكِتابِ وتَصديقِ الرُّسُلِ وبِالسَّعادَةِ مِنَ اللّهِ عز و جل لِمَن آمَنَ وَاتَّقى وبِالشَّقاءِ لِمَن كَذَّبَ وكَفَرَ وبِوِلايَةِ اللّهِ المُؤمِنينَ وبَراءَتِهِ مِنَ المُشرِكينَ. ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: عَنِ اللّهِ أروي حَديثي، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يَقولُ: يَابنَ آدَمَ بِمَشيئَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تَشاءُ لِنَفسِكَ ما تَشاءُ، وبِإِرادَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تُريدُ لِنَفسِكَ ما تُريدُ، وبِفَضلِ نِعمَتي عَلَيكَ قَوِيتَ عَلى مَعصِيَتي، وبِعِصمَتي وعَوني وعافِيَتي أدَّيتَ إلَيَّ فَرائِضي، فَأَنَا أولى بِحَسَناتِكَ مِنكَ، وأنتَ أولى بِسَيِّئاتِكَ

التوحيدـ به نقل از مُعاذ بن جبل ـپيامبر خدا فرمود: «دانش [الهى]، پيشى گرفت و قلم، رقم زد و قَدَر قطعى شد بر محقق شدن كتاب، تصديق فرستادگان و خوش بختى براى مؤمنان و پرهيزگاران از جانب خداوند عز و جل، و بدبختى دروغگويان و كافران، و ولايت خدا بر مؤمنان و بيزارى اش از مشركان». آن گاه پيامبر خدا فرمود: «سخن خود را از خدا روايت مى كنم. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: «اى فرزند آدم! به مشيّت من است كه آنچه مى خواهى، براى خود مى خواهى، و به اراده من است كه آنچه اراده مى كنى، براى خود اراده مى كنى، و به سبب بسيارى نعمتم بر تو، بر نافرمانى از من نيرو گرفتى، و در سايه پاكى و يارى و آسايش من، واجب هاى مرا براى من ادا نمودى. پس، من به نيكى هاى تو از تو سزاوارترم و تو به بدى هايت از من شايسته ترى.

۱.بالرفع خبر للخير وكذا الجملة التالية أي الخير الواصل منّي إليك مبتدء من دون استحقاقك لأنّ مبادئ الخير الذى تستحقّه بعملك أيضاً منّي، والشرّ الواصل جزاء متفرّع على جنايتك. وفي نسخة «ب» بالنصب وهو على التمييز والخبر مقدّر (هامش المصدر: ص 340).
۲.التوحيد: ص 343 ح 13 و ص 340 ح 10 عن عبد اللّه بن عمر، بحار الأنوار: ج 5 ص 48 ح 79 و ص 94 ح 13؛ الفردوس: ج 5 ص 230 ح 8043 عن أنس بن مالك نحوه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن زَعَمَ أنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالسّوءِ وَالفَحشاءِ فَقَد كَذَبَ عَلَى اللّهِ، ومَن زَعَمَ أنَّ الخَيرَ وَالشَّرَّ بِغَيرِ مَشيئَةِ اللّهِ فَقَد أخرَجَ اللّهَ مِن سُلطانِهِ، ومَن زَعَمَ أنَّ المَعاصِيَ بِغَيرِ قُوَّةِ اللّهِ فَقَد كَذَبَ عَلَى اللّهِ، ومَن كَذَبَ عَلَى اللّهِ أدخَلَهُ اللّهُ النّارَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه گمان ببرد كه خداوند به بدى و زشتى امر مى كند، در حقيقت، بر خدا دروغ بسته است، و هر كه گمان برد كه خير و شر، بدون مشيّت خدايند، در حقيقت، خدا را از پادشاهى اش بيرون دانسته است، و هر كه گمان برد كه گناهان، بدون نيروى خدا انجام مى شوند، در حقيقت بر خدا دروغ بسته است، و هر كه بر خدا دروغ بندد، خداوند، او را به دوزخ مى افكند.
۱.الكافي: ج 1 ص 158 ح 6 عن حفص بن قرط عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 5 ص 51 ح 85.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن جَعَلَ الاِستِطاعَةَ إلى نَفسِهِ فَقَد كَفَرَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه استطاعت را از طرف خودش بداند، كافر شده است.
۱.كنز العمّال: ج 1 ص 139 ح 662 نقلاً عن الديلمي عن أنس.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ لا يُطاعُ جَبرا ولا يُعصى مَغلوبا ولَم يُهمِلِ العِبادَ مِنَ المَملَكَةِ، ولكِنَّهُ القادِرُ عَلى ما أقدَرَهُم عَلَيهِ، وَالمالِكُ لِما مَلَّكَهُم إيّاهُ، فَإِنَّ العِبادَ إنِ ائتَمَروا بِطاعَةِ اللّهِ لَم يَكُن مِنها مانِعٌ ولا عَنها صادٌّ، وإن عَمِلوا بِمَعصِيَتِهِ فَشاءَ أن يَحولَ بَينَهُم وبَينَها فَعَلَ، ولَيسَ مَن إن شاءَ أن يَحولَ بَينَهُ وبَينَ شَيءٍ (فَعَلَ)، ولَم يَفعَلهُ، فَأَتاهُ الَّذي فَعَلَهُ، كانَ هُوَ الَّذي أدخَلَهُ فيهِ ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند از روى اجبار، فرمانبرى، و از روى شكست، نافرمانى نمى شود و بندگان را بدون سرپرست، رها نكرده است؛ ليكن او بر آنچه آنان را بر آن نيرومند ساخته، تواناست و چيزى را كه به آنان تمليك نموده، مالك است؛ چرا كه اگر بندگان، از خدا فرمان برند، چيزى و كسى نمى تواند از آن باز بدارد، و اگر [قصد كنند كه] مرتكب نافرمانى خدا شوند و خدا بخواهد ميان آنان و آن [نافرمانى] جدايى اندازد، چنين مى كند، و [البتّه] چنين نيست كه اگر كسى خواست ميان كسى و كار او مانع شود، ولى نشد و آن شخص آن كار را انجام داد، [بتوان گفت كه] مانع كار، آن كس را به آن كار وادار نموده است. ۳
۱.توضيح ذلك: إنّ مجرّد القدرة على الحيلولة بين العبد وفعله لا يدلّ على كونه تعالى فاعله، إذ القدرة على المنع غير المنع، ولا يوجب إسناد الفعل إليه سبحانه.
۲.تحف العقول: ص 37، بحار الأنوار: ج 77 ص 140 ح 22.
۳.توضيح، اين كه: صِرف قدرت داشتن خداوندبر حايل شدن ميان شخص و كارش، بر اين كه خداوند، كننده آن كار است، دلالت نمى كند؛ زيرا توانايى بر جلوگيرى، غير از جلوگيرى كردن است و موجب نسبت دادن كار به خداوند سبحان نمى شود.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما عَرَفَ اللّهَ مَن شَبَّهَهُ بِخَلقِهِ ولا وَصَفَهُ بِالعَدلِ مَن نَسَبَ إلَيهِ ذُنوبَ عِبادِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه خدا را به آفريده اش تشبيه نمايد، او را [به درستى]نشناخته است، و هر كه گناهان بندگان را به خدا نسبت دهد، او را عادل ندانسته است.
۱.التوحيد: ص 47 ح 10 عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 3 ص 297 ح 23.
عنه صلى الله عليه و آله:خَمسَةٌ لا تَطفَأُ نيرانُهُم ولا تَموتُ أبدانُهُم: رَجُلٌ أشرَكَ، ورَجُلٌ عَقَّ ۱ والِدَيهِ، ورَجُلٌ سَعى بِأَخيهِ إلَى السُّلطانِ فَقَتَلَهُ، ورَجُلٌ قَتَلَ نَفسا بِغَيرِ نَفسٍ، ورَجُلٌ أذنَبَ وحَمَلَ ذَنبَهُ عَلَى اللّهِ عز و جل. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پنج گروه اند كه آتش جهنّمشان خاموش نمى گردد و بدن هايشان نابود نمى شود: كسى كه شرك ورزد؛ كسى كه پدر و مادرش را بيازارد؛ كسى كه درباره برادرش نزد پادشاه، بدگويى كند و [به خاطر آن،]پادشاه او را بكُشد؛ كسى كه به ناحق [و نه براى قصاص،] كسى را بكشد؛ و كسى كه گناه كند و بار گناهش را بر دوش خداوند عز و جل بيندازد.
۱.عَقّ والِدَه: إذا آذاه وعصاه وخرج عليه (النهاية: ج 3 ص 277 «عقق»).
۲.كنز الفوائد: ج 2 ص 47 عن أيّوب بن نوح عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 5 ص 60 ح 112.
عنه صلى الله عليه و آله:يَكونُ في آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ يَعمَلونَ المَعاصِيَ، ويَقولونَ: إنَّ اللّهَ تَعالى قَد قَدَّرَها عَلَيهِم، الرّادُّ عَلَيهِم كَالشّاهِرِ سَيفَهُ في سَبيلِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در آخر زمان، مردمانى خواهند بود كه گناه مى كنند و مى گويند كه: همانا خداى متعال، آن را بر آنان مقدّر نموده است. منكِر آنان، مانند كسى است كه در راه خدا شمشير مى كشد.
۱.الطرائف: ج 2 ص 344 عن جابر بن عبد اللّه، بحار الأنوار: ج 5 ص 47 ح 75.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أهلَ الجَبرِيَّةِ مِن بَعدِ موسى قاتَلوا أهلَ النُّبُوَّةِ فَظَهَروا عَلَيهِم فَقَتَلوهُم زَمانا طَويلاً، ثُمَّ إنَّ اللّهَ بَعَثَ فِتيَةً فَهاجَروا إلى غَبَرِ ۱ آبائِهِم فَقاتَلَهُم ۲ فَقَتَلوهُم. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از موسى عليه السلام جبرگرايان با خاندان نبوّت به جنگ پرداختند و بر آنان چيره گشتند و زمانى طولانى، آنها را كُشتند. سپس خداوند، جوانانى را فرستاد و آنان به سرزمين پدرانشان هجرت نمودند و با آنها جنگيدند و آنها را كشتند. ۴
۱.الغَبَرُ: التُّراب (القاموس المحيط: ج 2 ص 99 «غبر»). أي هاجروا إلى ديار آبائهم.
۲.في بحار الأنوار: «فقاتَلَتْهُم».
۳.رجال الكشّي: ج 1 ص 108 الرقم 50 عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج 22 ص 407 ح 24.
۴.در بحار الأنوار به جاى «غبر آبائهم.» آمده است: «غير آبائهم فقاتلتهم فقتلوه؛ آنان به جانب غير پروردگارشان كوچيدند و با آنها جنگيدند و آنها را كشتند. ظاهراً ضمير مفعولى قتلوه، «هم» باشد.
الطرائف عن محمّد بن عليّ المكّي بإسناده:إنَّ رَجُلاً قَدِمَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أخبِرني بِأَعجَبِ شَيءٍ رَأَيتَ؟ قالَ: رَأَيتُ قَوما يَنكِحونَ اُمَّهاتِهِم وبَناتِهِم وأخَواتِهِم، فَإِذا قيلَ لَهُم: لِمَ تَفعَلونَ ذلِكَ؟ قالوا: قَضاهُ اللّهُ تَعالى عَلَينا وقَدَّرَهُ. فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: سَيَكونُ في اُمَّتي أقوامٌ يَقولونَ مِثلَ مَقالَتِهِم، اُولئِكَ مَجوسُ اُمَّتي. ۱
الطرائفـ به نقل از محمّد بن على مكّى، با اِسناد خود ـ: مردى به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «درباره شگفت آورترين چيزى كه ديده اى، به من خبر بده». گفت: قومى را ديدم كه با مادران و دختران و خواهرانشان ازدواج مى كردند. وقتى به آنان گفته شد: «چرا چنين مى كنيد؟»، گفتند: اين را خداى متعال بر ما حُكم و تقدير نموده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به زودى، در ميان امّت من نيز كسانى مثل آنان سخن مى گويند. آنان، مجوس امّت من اند».
۱.الطرائف: ج 2 ص 344، بحار الأنوار: ج 5 ص 47 ح 74.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:القَدَرِيَّةُ الَّذينَ يَقولونَ: الخَيرُ وَالشَّرُّ بِأَيدينا؛ لَيسَ لَهُم في شَفاعَتي نَصيبٌ، ولا أنَا مِنهُم ولا هُم مِنّي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قدريّه، ۲ كسانى هستند كه مى گويند: خير و شر، در اختيار ماست. آنان از شفاعت من بهره اى ندارند. نه من از آنان هستم و نه آنان از من اند.
۱.الفردوس: ج 3 ص 238 ح 4706 عن أنس بن مالك.
۲.علّامه طباطبايى مى گويد: ناميده شدن اينان به «قدريّه»، از اين حديثِ صحيح پيامبر صلى الله عليه و آله گرفته شده كه: «همانا قَدَريّه، مَجوس اين امّت اند.». پس، مجبّره، مُفَوِّضه را به اين سببْ «قدريّه» خواندند كه آنان قَدَر را انكار مى كردند و بر ضدّ آن، سخن مى راندند و [از سوى ديگر،] مفوّضه، مجبره را به اين سببْ «قَدَريّه» خواندند كه آنان قَدَر را اثبات مى كردند. البتّه آنچه از احاديث امامانِ اهل بيت عليهم السلام به دست مى آيد، اين است كه ايشان هر دو فرقه (مجبّره و مفوّضه) را قدريّه ناميده اند و حديث پيامبر صلى الله عليه و آله را بر هر دو، تطبيق داده اند. مجبّره را قدريّه خوانده اند؛ زيرا آنان خير و شر و طاعت و معصيت را به غير انسان، نسبت مى دهند، چنان كه مَجوس، قائل اند كه فاعل همه خيرها و شرها، [كسى] جز انسان است، و سخن امام عليه السلام در اين حديث، بنا بر همين نظر [آنها]است. و مفوّضه را نيز قدريّه خوانده اند؛ زيرا آنان قائل به دو خالق در عالم اند: [يكى] انسان، نسبت به افعالش و [ديگرى] خداوندِ سبحان، نسبت به ديگر كارها، چنان كه مجوس به خداى خير و خداى شر معتقدند، و سخن امام عليه السلام در احاديث بعد كه: «نه جبر و نه قَدَر»، ناظر به همين باور است (الكافى: ج 1 ص 157، پانوشت).
عنه صلى الله عليه و آله:لِكُلِّ اُمَّةٍ مَجوسٌ، ومَجوسُ اُمَّتِي الَّذينَ يَقولونَ: لا قَدَرَ، إن مَرِضوا فَلا تَعودوهُم، وإن ماتوا فَلا تَشهَدوهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براى هر امّتى، مجوسى هست و مجوس امّت من، كسانى هستند كه مى گويند: قَدَرى وجود ندارد. اينان، اگر بيمار شدند، عيادتشان نكنيد و اگر مُردند، بر [جنازه]آنان حاضر نشويد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 389 ح 5588 عن عبد اللّه بن عمر.
عنه صلى الله عليه و آله:ألا إنَّ لِكُلِّ اُمَّةٍ مَجوسا، ومَجوسُ هذِهِ الاُمَّةِ الَّذينَ يَقولونَ: لا قَدَرَ، ويَزعُمونَ أنَّ المَشيئَةَ وَالقُدرَةَ إلَيهِم ولَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هان! براى هر امّتى، مجوسى هست و مجوس اين امّت، كسانى هستند كه مى گويند: «قَدَرى وجود ندارد» و گمان مى كنند كه مشيّت و قدرت به آنان واگذار شده و از آنِ آنهاست.
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 199، بحار الأنوار: ج 5 ص 197 ح 14.
رجال الكشّي عن ابن عبّاس:إنَّ خَليلي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله. أمَرَني أن أبرَأَ مِن خَمسَةٍ. مِنَ القَدَرِيَّةِ وهُمُ الَّذينَ ضاهُوا النَّصارى في دينِهِم فَقالوا: لا قَدَرَ. ۱
رجال الكشّىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: دوست من پيامبر خدا.، به من دستور داد كه از پنج گروه بيزارى جويم:. از قدريّه، و آنان، كسانى هستند كه در دينشان همانند نصارا شدند و گفتند: قَدَرى وجود ندارد.
۱.رجال الكشّي: ج 1 ص 276 الرقم 106، بحار الأنوار: ج 42 ص 152 ح 20.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّهُ سَيَكونُ في اُمَّتي أقوامٌ يُكَذِّبونَ بِالقَدَرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به زودى در ميان امّت من، اقوامى به وجود مى آيند كه قَدَر را تكذيب مى كنند.
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 204 ح 4613 عن عبد اللّه بن عمر.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۶