نتایج جستجو برای «نشانه خرد»: ۱۴ حدیث
عنه عليه السلام:العِلمُ عُنوانُ العَقلِ. ۱
امام على عليه السلام:دانش، نشانه خرد است.
۱.غرر الحكم: ح 828، عيون الحكم والمواعظ: ص 24 ح 205.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:عُنوانُ العَقلِ مُداراةُ النّاسِ. ۱
امام على عليه السلام:نشانه خردمندى، مدارا كردن با مردم است.
۱.غرر الحكم: ح 6321، عيون الحكم والمواعظ: ص 339 ح 5774.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:جِهادُ النَّفسِ بِالعِلمِ عُنوانُ العَقلِ. ۱
امام على عليه السلام:جهاد با نفْس به وسيله دانش، نشانه خرد است.
۱.غرر الحكم: ح 4772، عيون الحكم والمواعظ: ص 223 ح 4341.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:السَّكينَةُ عُنوانُ العَقلِ. ۱
امام على عليه السلام:آرامش، نشانه خردمندى است.
۱.غرر الحكم: ح 785، عيون الحكم والمواعظ: ص 42 ح 987.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:مِنَ العَقلِ مُجانَبَةُ التَّبذيرِ وحُسنُ التَّدبيرِ. ۱
امام على عليه السلام:نشانه خردمندى، دورى جستن از بيهودگى و نيك دورانديشى است.
۱.غرر الحكم: ح 9320، عيون الحكم والمواعظ: ص 468 ح 8536.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:دَليلُ عَقلِ الرَّجُلِ قَولُهُ، دَليلُ أصلِ المَرءِ فِعلُهُ. ۱
امام على عليه السلام:نشانه خرد آدمى، سخن اوست و نشانه ريشه دارى آدمى، رفتار او.
۱.غرر الحكم: ح 5101 و 5102، عيون الحكم والمواعظ: ص 249 ح 4662 و 4663.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردسخن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:مِن عَقلِ الرَّجُلِ أن لا يَتَكَلَّمَ بِجَميعِ ما أحاطَ بِهِ عِلمُهُ. ۱
امام على عليه السلام:نشانه خردمندىِ آدمى، آن است كه تمام آنچه را كه مى داند، بر زبان نياورد.
۱.غرر الحكم: ح 9327، عيون الحكم والمواعظ: ص 468 ح 8537.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:كِتابُ الرَّجُلِ عُنوانُ عَقلِهِ وبُرهانُ فَضلِهِ. ۱
امام على عليه السلام:نوشته آدمى، نشانه خردمندى و دليل فضل اوست.
۱.غرر الحكم: ح 7260.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:خَليلُ المَرءِ دَليلٌ عَلى عَقلِهِ، وكَلامُهُ بُرهانُ فَضلِهِ. ۱
امام على عليه السلام:دوست آدمى، نشانه خردمندى اوست و سخن او، دليل فضلش.
۱.غرر الحكم: ح 5088، عيون الحكم والمواعظ: ص 242 ح 4621.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتدوستخرد +3 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى. اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،

۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283). بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240). به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162). بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
كتاب العقل وفضله لان بن أبي الدنيا عن إبراهيم بن عيسى:قالَ مَولى لُقمانَ: ما أظُنُّكَ تَعقِلُ! قالَ لَهُ لُقمانُ: إنَّمَا العاقِلُ مَن يَخافُ اللّهَ عَزَّ وجَلَّ. ۱
كتاب العقل وفضله، ابن ابى الدنياـ به نقل از ابراهيم بن عيسى ـ: مولاى لقمان به او گفت: گمان ندارم كه تو عاقل شوى. لقمان به او گفت: «همانا عاقل، كسى است كه از خداوند عز و جل بترسد».
۱.كتاب العقل وفضله لابن أبي الدنيا: ص 36 ح 95.
إحياء علوم الدين:قالَ لُقمانُ: يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَكونَ في أهلِهِ كَالصَّبِيِّ، وإذا كانَ فِي القَومِ وُجِدَ رَجُلاً. ۱
إحياء علوم الدين:لقمان گفت: «براى خردمند، شايسته است كه در ميان خانواده اش همچون كودك باشد، و هنگامى كه در ميان قوم است، مردمى باشد».
۱.إحياء علوم الدين: ج 2 ص 67، المحجة البيضاء: ج 3 ص 98.
نثر الدرّ:قالَ [لُقمان]: لا يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يُخَلِّيَ نَفسَهُ مِن أربَعَةِ أوقاتٍ: فَوَقتٌ مِنها يُناجي فيهِ رَبَّهُ، ووَقتٌ يُحاسِبُ فيهِ نَفسَهُ، ووَقتٌ يَكسِبُ فيهِ لِمَعاشِهِ، ووَقتٌ يُخَلّي فيهِ بَينَ نَفسِهِ وبَينَ لَذَّتِها في غَيرِ مُحَرَّمٍ يَستَعينُ بِذلِكَ عَلى سائِرِ الأَوقاتِ. ۱
نثر الدُّرّ:[لقمان] گفت: «براى خردمند، سزاوار نيست كه خود را از چهار وقت، بى بهره بگذارد: وقتى كه در آن، پروردگارش را بخواند؛ وقتى كه در آن، از خود حساب كشى نمايد؛ وقتى كه در آن، براى هزينه زندگانى اش، كسب كند؛ و وقتى كه در آن، تنها به لذّت حلال مشغول باشد تا به واسطه آن، براى وقت هاى ديگر، يارى [و نيرو] بگيرد».
۱.نثر الدر: ج 7 ص 38.
عنه عليه السلام:كُنْ حَسَنَ المَقالِ، جَميلَ الأفعالِ، فإنَّ مَقالَ الرَّجُلِ بُرهانُ فَضلِهِ، و فِعالُهُ عُنوانُ عَقلِهِ. ۱
امام على عليه السلام:خوش گفتار باش و نيكو كردار؛ زيرا گفتار مرد دليل فضل اوست و كردارش نشانه خرد او.
۱.غرر الحكم: 7176.