نتایج جستجو برای «مثل مسافر»: ۱۱ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اتَّقوا المَظالِمَ ما استَطَعتُم؛ فإنّ الرّجُلَ يَجيءُ يَومَ القِيامَةِ بحَسَناتٍ يَرى أنّها ستُنْجيهِ، فما يَزالُ عِندَ ذلكَ يقولُ: إنّ لِفلانٍ قِبَلَكَ مَظلِمَةً، فيقالُ: اُمحوا مِن حَسَناتِهِ، فما تَبقى لَهُ حَسَنةٌ. ومَثَلُ ذلكَ كمَثَلِ سَفْرٍ نَزَلوا بفَلاةٍ مِن الأرضِ لَيسَ مَعَهُم حَطَبٌ، فَتفَرَّقَ القَومُ فاحتَطَبوا للنّارِ وأنضَجوا ما أرادُوا، فكذلكَ الذُّنوبُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:تا مى توانيد از مَظالم (حقوق ديگران) بپرهيزيد؛ زيرا آدمى در روز قيامت با كارهاى نيكى مى آيد كه فكر مى كند او را نجات مى بخشند؛ امّا پيوسته به او گفته مى شود: «فلانى بر گردن تو، حقّى دارد». پس گفته مى شود: «از حسناتش پاك كنيد»، تا جايى كه برايش حسنه اى باقى نمى ماند. مَثَل اين شخص، مَثَل مسافرانى است كه در دشتى فرود آمده اند و هيزمى با خود ندارند. از اين رو، هر يك به طرفى مى رود و براى بر افروختن آتش، هيزم مى آورند و آنچه را خواسته اند، مى پزند. گناهان نيز چنين اند [كه حسنات را مى سوزانند].
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 237 ح 10328 نقلاً عن الخرائطي في مساوي الأخلاق عن ابن مسعود.
روضة الواعظين:قيلَ لِلنَّبِي صلى الله عليه و آله: كَيفَ يَكونُ الرَّجُلُ فِي الدُّنيا؟ قالَ: مُتَشَمِّرا ۱ كَطالِبِ القافِلَةِ. قيلَ: في كَمِ القَرارُ فيها؟ قالَ: كَقَدرِ المُتَخَلِّفِ عَنِ القافِلَةِ. قيلَ: فَكَم ما بَينَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ؟ قالَ: غَمضَةُ عَينٍ؛ قالَ اللّهُ: «كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُواْ إِلاَّ سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ» ۲. ۳
روضة الواعظين:به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد: آدمى در دنيا چگونه به سر بَرَد؟ فرمود: «كوشا، همچون جوينده كاروان». گفته شد: چند در آن بماند؟ فرمود: «به اندازه شخص عقب مانده از كاروان». گفته شد: فاصله ميان دنيا و آخرت، چند است؟ فرمود: «چشم بستنى. خداى مى فرمايد: «روزى كه آنچه را وعده داده مى شوند، بنگرند، گويى كه آنان، جز ساعتى از روز را [در دنيا] نمانده اند» .
۱.التَّشمِيرُ في الأمر: السرعة فيه والخفّة. وشمّر ثوبه: رفعه. ومنه قيل: شمَّر في العبادة؛ إذا اجتهد وبالغ (المصباح المنير: ص 322 «شمر»).
۲.الأحقاف: 35.
۳.روضة الواعظين: ص 491، بحار الأنوار: ج 73 ص 122 ح 110.
الإمام عليّ عليه السلام:أهلُ الدُّنيا كَرَكبٍ يُسارُ بِهِم وهُم نِيامٌ. ۱
امام على عليه السلام:مردم دنيا، به سان كاروانى خفته اند كه مى بَرَندشان.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 64، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 77، بحار الأنوار: ج 73 ص 128 ح 131.
عنه عليه السلام:إنَّ أهلَ الدُّنيا كَرَكبٍ؛ بَينا هُم حَلّوا إذ صاحَ بِهِم سائِقُهُم فَارتَحَلوا. ۱
امام على عليه السلام:مردم دنيا، چونان كاروانيانى هستند كه هنوز بار نيفكنده، ساربان بر آنان بانگ [الرحيل] مى زند و مى كوچند.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 415، مشكاة الأنوار: ص 468 ح 1563، روضة الواعظين: ص 483، بحار الأنوار: ج 73 ص 132 ح 136؛ مطالب السؤول: ص 57.
عنه عليه السلام ـ في صِفَةِ الدُّنيا ـ:إنَّما مَثَلُكُم ومَثَلُها كَرَكبٍ سَلَكوا سَبيلاً فَكَأَن قَد قَطَعوهُ، وأفضَوا إلى عَلَمٍ ۱ فَكَأن قَد بَلَغوهُ، وكَم عَسَى المُجرى إلَى الغايَةِ أن يُجرى إلَيها حَتّى يَبلُغَها، وكَم عَسى أن يَكونَ بَقاءُ مَن لَهُ يَومٌ لا يَعدوهُ، وطالِبٌ حَثيثٌ فِي الدُّنيا يَحدوهُ حَتّى يُفارِقَها؟! ۲
امام على عليه السلام ـ در توصيف دنيا ـ:حكايت شما و حكايت دنيا، به سانِ مسافرانى است كه در راهى قدم گذاشتند و گويى، آن را پشت سر نهاده اند و به سوى نشانى رفتند و چنان است كه بدان رسيده اند. آن كه [مَركب خويش را] به سوى هدفى تازاند، چند اميد است كه بتازد تا بدان رسد و آن كه عمر يك روزه اى بيش ندارد و جوينده اى شتابان (يعنى مرگ) در دنيا او را مى راند تا از دنيا جدا شود، چند اميد است كه بمانَد؟!
۱.العَلَم: شيء يُنصب في الفلوات تهتدي به الضالّة (لسان العرب: ج 12 ص 419 «علم»).
۲.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 429 ح 1263، مصباح المتهجّد: ص 381 ح 508 وفيه «من الموت» بدل «في الدنيا» وليس فيه «حتّى يفارقها»، بحار الأنوار: ج 89 ص 237 ح 68.
عنه عليه السلام:عبادَ اللّه! اُوصيكُم بِالرَّفضِ لِهذِهِ الدُّنيا. فَإِنَّما مَثَلُكُم ومَثَلُها كَسَفرٍ ۱ سَلَكوا سَبيلاً فَكَأَنَّهُم قَد قَطَعوهُ، وأمّوا عَلَما فَكَأَنَّهُم قَد بَلَغوهُ. ۲
امام على عليه السلام:اى بندگان خدا! شما را به روى برتافتن از اين دنيا سفارش مى كنم. زيرا حكايت شما و حكايت آن، به مانند مسافرانى است كه در راهى قدم گذاشته اند و گويى آن را پشت سر نهاده اند و آهنگ نشانه اى كردند و چنان است كه بدان رسيده اند.
۱.السَّفْرُ: جَمْعُ سافِر، والمُسافِرون جمع مُسافِرُ، والسَّفْرُ والمسافرون بمعنى (النهاية: ج 2 ص 371 «سفر»).
۲.نهج البلاغة: الخطبة 99، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 254 وفيه «كرَكب» بدل «كسفر»، بحار الأنوار: ج 73 ص 113 ح 109 نقلاً عن عيون الحكم والمواعظ.
عنه عليه السلام:أيُّهَا النّاسُ! إنَّ الدُّنيا لَيسَت لَكُم بِدارٍ ولا قَرارٍ، إنَّما أنتُم فيها كَرَكبٍ عَرَّسوا ۱ فَأَناخوا، ثُمَّ استَقَلّوا فَغَدَوا وراحوا، دَخَلوا خِفافا وراحوا خِفافا، لَم يَجِدوا عَن مُضِيٍّ نُزوعا، ولا إلى ما تَرَكوا رُجوعا، جُدَّ بِهِم فَجَدّوا، ورَكَنوا إلَى الدُّنيا فَمَا استَعَدّوا، حَتّى إذا اُخِذَ بِكَظَمِهِم ۲ وخَلَصوا ۳ إلى دارِ قَومٍ جَفَّت أقلامُهُم، لَم يَبقَ مِن أكثَرِهِم خَبَرٌ ولا أثَرٌ، قَلَّ فِي الدُّنيا لَبثُهُم، وعُجِّلَ إلَى الآخِرَةِ بَعثُهُم، فَأَصبَحتُم حُلولاً في دِيارِهِم، ظاعِنينَ ۴ عَلى آثارِهِم، وَالمَطايا بِكُم تَسيرُ سَيرا ما فيهِ أينٌ ۵ ولا تَفتيرٌ، نَهارُكُم بِأَنفُسِكُم دَؤوبٌ، ولَيلُكُم بِأَرواحِكُم ذَهوبٌ، فَأَصبَحتُم تَحكونَ مِن

امام على عليه السلام:اى مردم! دنيا، نه سراى شهادت و نه ماندنگاهتان است؛ بلكه شما در آن به سان كاروانى هستيد كه اواخر شب در جايى اتراق مى كنند و مى آسايند، و صبحگاهان بر مى نشينند و مى كوچند، زود در مى آيند و زود مى روند، از رفتن گزيرى نمى يابند و به آنچه بر جاى نهاده اند، بازگشتى ندارند. آنان را به شتاب وا داشتند و شتافتند، و به دنيا ميل كردند و خود را آماده نساختند، تا آن كه حلقومشان گرفته شد و به سراى مردمانى در آمدند كه قلم هايشان خشكيد ۷ و از بيشتر آنان، نام و نشانى نماند. در دنيا، اندك ماندند و زود، رهسپار آخرت شدند و شما در خانه هاى آنان، مقيم شديد و در پىِ آنان مى كوچيد و مَركب ها، بى هيچ خستگى و سستى، شما را مى برند. روزتان، جسم هاى شما را مى فرسايد و شبتان، جان هاى شما را مى بَرَد

۱.التعريس: نزول المسافر آخر الليل نزلة للنوم والاستراحة، يقال: عرّس (النهاية: ج 3 ص 206 «عرس»).
۲.. الكَظَم: هو مخرج النَفَس من الحلق (النهاية: ج 4 ص 178 «كظم»).
۳.خَلَصَ إليه: وَصَلَ (القاموس المحيط: ج 2 ص 301 «خلص»).
۴.ظَعَنَ: ارتحل، والفاعل: ظاعن (المصباح المنير: ص 385 «ظعن»).
۵.الأين: الإعياء والتعب (النهاية: ج 1 ص 87 «أين»).
۶.الكافي: ج 8 ص 171 ح 193 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 149 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 348 ح 30 وراجع مطالب السؤول: ص 51.
۷.مراد، اين است كه: به خاطر دور بودن روزگار آنها و نابود شدن آثارشان، قلم مردمان، از اين كه آثار آنان را ثبت كند، خشكيد به خاطر دورى دوران آنها و نابودى آثارشان (بحار الأنوار: ج 74 ص 248). احتمال هم دارد كه مراد، قلم فرشتگان باشد. در اين صورت، كنايه از قطع شدن علم فرشتگان نسبت به آنهاست. احتمال هم دارد كنايه از چيزى باشد كه در لوح و قلم، تقدير شده است. گويا براساس آن، فرشتگان از نگارش آنچه مربوط به آنهاست، فارق شده اند و ديگر به حساب آورده نمى شوند (شرح اصول الكافي ملاّ صالح مازندرانى ج12، ص209).
عنه عليه السلام ـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَن عليه السلام ـ:يابُنَيَّ إنّي قَد أنبَأتُكَ عَنِ الدُّنيا وحالِها وزَوالِها وَانتِقالِها، وأنبَأتُكَ عَنِ الآخِرَةِ وما اُعِدَّ لاِءَهلِها فيها، وضَرَبتُ لَكَ فيهِمَا الأَمثالَ، لِتَعتَبِرَ بِها، وتَحذُوَ عَلَيها. إنَّما مَثَلُ مَن خَبَرَ الدُّنيا كَمَثَلِ قَومٍ سَفرٍ نَبا ۱ بِهِم مَنزِلٌ جَديبٌ ۲، فَأَمّوا مَنزِلاً خَصيبا وجَنابا ۳ مَريعا ۴، فَاحتَمَلوا وَعثاءَ ۵ الطَّريقِ، وفِراقَ الصَّديقِ، وخُشونَةَ السَّفَرِ، وجُشوبَةَ ۶ المَطعَمِ، لِيَأتوا سَعَةَ دارِهِم، ومَنزِلَ قَرارِهِم، فَلَيسَ يَجِدونَ لِشَيءٍ مِن ذلِكَ ألَما، ولا يَرَونَ نَفَقَةً فيهِ مَغرَما، ولا شَيءَ أحَبُّ إلَيهِم مِمّا قَرَّبَهُم مِن مَنزِلِهِم، وأدناهُم مِن مَحَلَّتِهِم.

امام على عليه السلام ـ در سفارش به فرزندش حسن عليه السلام ـ:فرزندم! من، تو را از دنيا و حال و روز آن، و از كف رفتن و دست به دست شدنش آگاه ساختم، و از آخرت و آنچه براى اهل آخرت در آن جا آماده شده است، تو را آگاه ساختم، و درباره آن، برايت نمونه هايى آوردم تا از آنها درس بياموزى و راه درست بپويى. همانا حكايت آن كه حقيقت دنيا را شناخت، [مردم دنيا در نظرش [حكايت گروه مسافرانى است كه فرود آمدن در منزلگاهى خشك و بى آب و علف را خوش ندارند و آهنگ منزلگاهى سرسبز و ناحيه اى خرّم كنند. پس دشوارى راه و فراق يار و سختى سفر و ناگوارى خوراك را تحمّل كنند تا به سراى دلباز و منزلگاه آسوده خود در آيند. چنين مسافرانى از هيچ يك از اين سختى ها درد و رنجى احساس نمى كنند و از خرج كردن در اين باره، زيان نمى بينند

۱.نَبَا بِهِ منزله: إذا لم يوافقه (النهاية: ج 5 ص 11 «نبا»).
۲.جَدُب المكان: يَبُسَ لاحتباس الماء عنه (المعجم الوسيط: ج 1 ص 109 «جدب»).
۳.الجناب: الناحية (النهاية: ج 1 ص 303 «جنب»).
۴.أرض مَرِيعة: مخصبة (الصحاح: ج 3 ص 1223 «ريع»).
۵.الوَعثاء: الشدّة والمشقّة (النهاية: ج 5 ص 206 «وعث»).
۶.الجَشِب: الغليظ الخشن من الطعام (النهاية: ج 1 ص 272 «جشب»).
۷.نهج البلاغة: الكتاب 31، تحف العقول: ص 73 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 202 ح 1.
عنه عليه السلام:عِبادَ اللّهِ، اللّهَ اللّهَ في أعَزِّ الأَنفُسِ عَلَيكُم، وأحَبِّها إلَيكُم، فَإِنَّ اللّهَ قَد أوضَحَ لَكُم سَبيلَ الحَقِّ وأنارَ طُرُقَهُ، فَشَقوَةٌ لازِمَةٌ، أو سَعادَةٌ دائِمَةٌ؛ فَتَزَوَّدوا في أيّامِ الفَناءِ لاِءَيّامِ البَقاءِ، قد دُلِلتُم عَلَى الزّادِ، واُمِرتُم بِالظَّعنِ، وحُثِثتُم عَلَى المَسيرِ، فَإِنَّما أنتُم كَرَكبٍ وُقوفٍ، لا يَدرونَ مَتى يُؤمَرونَ بِالسَّيرِ. ألا فَما يَصنَعُ بِالدُّنيا مَن خُلِقَ لِلآخِرَةِ؟! ۱
امام على عليه السلام:اى بندگان خدا! خداى را در نظر آوريد و به آن كه در نزد شما عزيزترين و محبوب ترين است (يعنى خودتان) بينديشيد، كه خداوند، مسير حق را براى شما آشكار نموده و راه هايش را روشن ساخته است. پس [در نهايت [يا شوربختى ماندگار است يا نيك بختى پايدار. بنا بر اين، در روزهاى رفتنى، براى روزهاى ماندگارى [خود] توشه برگيريد. توشه به شما نشان داده شده و به كوچيدن فرمانتان داده اند و به رفتن، ترغيب شده ايد. شما به سان كاروانى هستيد كه توقّف كرده و نمى دانند كه چه وقت فرمان حركت داده مى شوند. هان! با دنيا چه كند آن كه براى آخرت آفريده شده است؟!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 157، بحار الأنوار: ج 77 ص 431 ح 46.
الإمام الباقر عليه السلام:أهلُ الدُّنيا سَفرٌ يَحُلّونَ عَقدَ رِحالِهِم في غَيرِها. ۱
امام باقر عليه السلام:مردم دنيا، مسافرانى هستند كه در غيرِ دنيا بار مى گشايند (بارانداز نهايى شان آخرت است).
۱.تحف العقول: ص 299، الأمالي للمفيد: ص 18 ح 5 عن محمّد بن الحنفيّة من دون إسنادٍ إلى المعصوم، بحار الأنوار: ج 78 ص 179 ح 59؛ البداية والنهاية: ج 9 ص 282 من دون إسنادٍ إلى المعصوم.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:اتَّقوا المَظالِمَ ما استَطَعتُم؛ فإنّ الرّجُلَ يَجيءُ يَومَ القِيامَةِ بحَسَناتٍ يَرى أنّها ستُنْجيهِ، فما يَزالُ عِندَ ذلكَ يقولُ: إنّ لِفلانٍ قِبَلَكَ مَظلِمَةً، فيقالُ: اُمحوا مِن حَسَناتِهِ، فما تَبقى لَهُ حَسَنةٌ. و مَثَلُ ذلكَ كمَثَلِ سَفْرٍ نَزَلوا بفَلاةٍ مِن الأرضِ لَيسَ مَعَهُم حَطَبٌ، فَتفَرَّقَ القَومُ فاحتَطَبوا للنّارِ و أنضَجوا ما أرادُوا، فكذلكَ الذُّنوبُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:تا مى توانيد از مظالم (حقوق ديگران) بپرهيزيد؛ زيرا آدمى در روز قيامت با كارهاى نيكى مى آيد كه فكر مى كند او را نجات مى بخشد. اما پيوسته به او گفته مى شود: فلانى بر گردن تو مظلمه و حقّى دارد. پس گفته مى شود: از حسناتش پاك كنيد تا جايى كه برايش حسنه اى باقى نمى ماند. مَثَل اين شخص مَثَل مسافرانى است كه در دشتى فرود آمده اند و هيمه اى با خود ندارند. لذا هر يك به طرفى مى رود و براى برافروختن آتش هيزم مى آورد و آنچه را خواسته اند مى پزند. گناهان نيز چنين اند [حسنات را مى سوزانند].
۱.كنز العمّال: 10328.