فیلترها
نتایج جستجو برای «رعایت ظرفیت مخاطب»: ۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنّا مَعاشِرَ الأنبِياءِ اُمِرنا أنْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدرِ عُقولِهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما پيامبران فرمان داريم كه با مردم به اندازه فهمشان سخن بگوييم.
۱.الكافي: 1 / 23 / 15.
عنـه صلى الله عليه و آله:لا تُحَدِّثوا اُمَّتي مِن أحاديثي إلاّ بما تَحمِلُهُ عُقولُهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سخنانى از من براى امّتم نقل كنيد كه انديشه آنها تحمّل پذيرش آنها را داشته باشد.
۱.كنز العمّال: 10 / 242 / 29284.
عنـه صلى الله عليه و آله:يا بنَ عَبّاسٍ، لاتُحدِّث حَديثاً لاتَحتَمِلُه عُقولُهُم، فَيَكونَ فِتنَةً عَلَيهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى ابن عبّاس! حديثى مگو كه عقلهاى ايشان ظرفيتِ پذيرش آن را ندارد كه آنان را دچار فتنه مى كند.
۱.الفردوس: 5 / 359 / 8434.
عنـه صلى الله عليه و آله:لاتُحَدِّثوا النَّاسَ بِما لايَعرِفونَ؛ أتُحِبُّونَ أن يُكذَّبَ اللّهُ وَرَسولُهُ؟! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براى مردم حديثى مگوييد كه نمى پذيرند. آيا دوست داريد كه خدا و پيامبرش را تكذيب كنند؟!
۱.الغيبة للنعمانى: 34 / 2.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أتُحِبُّونَ أن يُكَذَّبَ اللّهُ ورَسولُه؟! حَدِّثُوا الناسَ بِما يَعرِفونَ، وأمسِكوا عَمَّا يُنكِرون. ۱
امام على عليه السلام:آيا دوست داريد كه خدا و پيامبرش تكذيب شوند؟! با مردم سخنى بگوييد كه بپذيرند و از آنچه نمى پذيرند، دست بكشيد.
۱.الغيبة للنعماني: 34 / 1.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:حَدِّثُوا النَّاسَ بِما يَعرِفونَ، وَدَعُوا ما يُنكِرونَ، أتُحِبُّونَ أن يُسَبَّ اللّهُ وَرَسولُهُ؟!
قالوا: وَكَيفَ يُسَبُّ اللّهُ وَرَسولُه؟!
قالَ: يَقولونَ إذا حَدَّثتُموهُم بِما يُنكِرونَ: «لَعنَ اللّهُ قائِلَ هذا!»، وَقَد قالَهُ اللّهُ عز و جلوَرَسولُهُ صلى الله عليه و آله. ۱
امام صادق عليه السلام:«با مردم سخنى بگوييد كه بپذيرند و آنچه را نمى پذيرند وا نهيد. آيا دوست داريد كه به خدا و پيامبرش ناسزا گفته شود؟!».
گفتند: چگونه به خدا و پيامبرش ناسزا گفته مى شود؟
فرمود: «چون چيزى به آنان بگوييد كه ردّ و انكار كنند، مى گويند: خداوند، گوينده اين [سخن]را لعنت كند!، در حالى كه خداى عز و جل و پيامبرش آن را گفته اند».
۱.دعائم الإسلام: 1 / 60.
الكافي عن عبدالعزيز القراطيسيّ:قالَ لي أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: يا عَبدَالعَزيزِ، إنَّ الإيمانَ عَشرُ دَرَجاتٍ؛ بِمَنزِلَةِ السُّلَّم، يُصعَدُ
مِنهُ مِرقاةً بَعدَ مِرقاةٍ، فَلا يَقولَنَّ صاحِبُ الاثنَينِ لِصاحِبِ الواحِدِ: «لَستَ عَلى شَيءٍ»، حَتّى يَنتَهيَ إلى العاشِرِ؛ فَلاتُسقِط مَن هُوَ دونَكَ فُيُسقِطَكَ مَن هُوَ فَوقَكَ. وإذا رَأيتَ مَن هُوَ أسفلُ مِنكَ بِدَرجَةٍ فَارفَعهُ إلَيكَ بِرِفقٍ، وَلا تَحمِلَنَّ عَلَيهِ ما لا يُطيقُ فَتَكسِرَهُ؛ فَإنَّ مَن كَسَرَ مُؤمِناً فَعَلَيهِ جَبرُهُ. ۱
الكافى ـ به نقل از عبدالعزيز قراطيسى ـ:امام صادق عليه السلامبه من فرمود: عبدالعزيز! ايمان را ده درجه است، چون نردبانى كه يكى پس از ديگرى از پلّه هاى آن بالا روند. پس كسى كه در پلّه دوم است، نبايد به آن كه در پلّه اوّل است بگويد: «تو چيزى نيستى»، تا اينكه به پلّه دهم برسد. پس كسى را كه از تو پايين تر است،
پايين مينداز تا آن كه از تو بالاتر است، تو را پايين ميندازد، و چون ديدى رتبه كسى از تو پايين تر است، او را با نرمى به سوى خود بالا بياور و چيزى را هم كه تاب تحمّلش را ندارد، بر او تحميل مكن تا بدين وسيله او را بشكنى؛ زيرا كه هركس مؤمنى را بشكند، بايد جبران كند.
۱.الكافي: 2 / 45 / 2.
الكافيُّ عن يعقوبِ بن الضّحّاكِ عن رجلٍ من أصحابنا سَرّاجٍ ـ وَكانَ خادِماً لِأَبي عَبدِاللّه عليه السلام ـ:بَعَثَني أبو عبداللّه عليه السلام في حاجَةٍ ـ وَهُوَ بِالحيرَةِ ـ أنَا وَجَماعةً مِن مَواليهِ. قالَ: فَانطَلَقنا فيها، ثُمَّ رَجَعنا مُغتَمّينَ.
قالَ: وَكانَ فِراشي فِي الحائِرِ الَّذي كُنّا فيهِ نُزولاً، فَجِئتُ وَأنَا بِحالٍ، فَرَمَيتُ بِنَفسي، فَبَينا أنَا كَذلكَ إذا أنَا بِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلامقَد أقبَلَ. قالَ: فَقالَ: قَد أتَيناكَ ـ أو قالَ: جِئناكَ ـ فَاستَوَيتُ جالِساً، وَجَلَسَ عَلى صَدرِ فِراشي، فَسَأَلَني عَمّا بَعَثَني لَهُ، فَأَخبَرتُهُ، فَحَمِدَ اللّهَ.
ثُمَّ جَرى ذِكرُ قَومٍ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! إنّا نَبرَأُ مِنهُم؛ إنَّهُم لا يَقولونَ ما نَقولُ.
قالَ:
الكافى ـ به نقل يعقوب بن ضحّاك، از يكى از شيعيان كه شغلش سرّاجى و خدمتكار امام صادق عليه السلامبود ـ:آن گاه كه امام صادق عليه السلامدر حيره بود، من و جماعتى از دوستان خود را براى انجام دادن كارى روانه ساخت. [رفتيم و]هنگام غروب، بازگشتيم. محلّ استراحت من در زمين گودى بود كه در آنجا منزل كرده بوديم. با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را [در بستر] انداختم. در همين حال بودم كه به ناگاه، امام صادق عليه السلامآمد و فرمود: «نزد تو آمديم».
من [برخاستم و]راست نشستم. امام نيز بالا سرِ بسترم نشست و از كارى كه مرا در پى آن فرستاده بود، پرسيد. من هم گزارش دادم و ايشان، سپاس خداى را به جا آورد.
سپس از گروهى سخن به ميان آمد كه من گفتم: فدايت شوم! ما از آنها بيزارى مى جوييم؛ زيرا آنان به آنچه ما [درباره
۱.الكافي: 2 / 42 / 2.