نتایج جستجو برای «درخت های بهشت»: ۴ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما فِي الجَنَّةِ شَجَرَةٌ إِلَا وَساقُها مِن ذَهَبٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در بهشت، هيچ درختى نيست، مگر آن كه تنه اش از طلاست.
۱.سنن الترمذي: ج 4 ص 671 ح 2525 عن أبي هريرة، كنز العمّال: ج 14 ص 456 ح 39247؛ روضة الواعظين: ص 554.
شرح الأخبار عن سلمان:وَرَدتُ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ عَلى رَأسِ رَكِيٍ ۱، فَقالَ لِي:. يا سَلمانُ، إِنَّهُ مَن سَبَّحَ اللّهَ تَسبِيحَةً، أَو هَلَّلَهُ تَهلِيلَةً، أَو كَبَّرَهُ تَكبِيرَةً، أَو حَمَّدَهُ تَحمِيدَةً، غَرَسَ اللّهُ عز و جل لَهُ بِها شَجَرَةً فِي الجَنَّةِ؛ أَصلُها مِن ذَهَبٍ، وَفَرعُها مِنَ اللُّؤلُؤِ، مُكَلَّلَةً بِالياقُوتِ، ثَمَرُها كَثَديِ الأَبكارِ، أَحلَى مِنَ الشَّهدِ، وَأَليَنُ مِنَ الزُّبدِ، كُلَّما جُنِيَ مِنها شَيءٌ عادَ مَكانَهُ مِثلُهُ. ۲
شرح الأخبارـ به نقل از سلمان ـ: بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه بر سر چاهى بود، وارد شدم. به من فرمود: «. اى سلمان! هر كس خدا را يك بار تسبيح گويد، يا يك لا إله إلّا اللّه بگويد، يا يك اللّه أكبر بگويد، يا يك بار حمد او را بگويد، خداوند عز و جل به ازاى آن، يك درخت در بهشت برايش مى كارد كه ريشه اش از طلاست و تنه اش از مرواريد و مزيّن به ياقوت است و ميوه اش مانند پستان دختران است و از شهد، شيرين تر و از خامه نرم تر است. هر ميوه اى كه از آن چيده شود، به جايش ميوه اى ديگر در مى آيد».
۱.الرَكيّ: البئر، وجمعها ركايا (النهاية: ج 2 ص 261 «ركا»).
۲.شرح الأخبار: ج 1 ص 178 ح 139، المعجم الكبير: ج 6 ص 266 ح 6167، كنز العمّال: ج 1 ص 474 ح 2059.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنَّ نَخلَ الجَنَّةِ جُذُوعُها ذَهَبٌ أَحمَرُ، وَكَرَبُها زَبَرجَدٌ أَخضَرُ، وَشَمارِيخُها ۱ دُرٌّ أَبيَضُ، وَسَعَفُها حُلَلٌ خُضرٌ، وَرُطَبُها أَشَدُّ بَياضا مِنَ الفِضَّةِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَليَنُ مِنَ الزُّبدِ، لَيسَ فِيهِ عَجَمٌ ۲، طُولُ العَذقِ اِثنا عَشَرَ ذِراعا، مَنضُودَةٌ مِن أَعلاهُ إِلى أَسفَلِهِ، لا يُؤخَذُ مِنهُ شَيءٌ إِلّا أَعادَهُ اللّهُ كَما كانَ، وَذَلِكَ قَولُ اللّهِ: «لَا مَقْطُوعَةٍ وَ لَا مَمْنُوعَةٍ» وَإِنَّ رُطَبَها لَأَمثالُ القِلالِ ۳، وَمَوزَها وَرُمّانَها أَمثالُ الدُّلِيِّ ۴، وَأَمشاطَهُم وَمَجامِرَهُم الدُّرُّ. ۵
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نخل هاى بهشت، تنه هايشان زر سرخ، زيرشاخه هايشان زبرجد سبز، سرشاخه هايشان دُرّ سفيد، شاخه هايشان حلّه هاى سبز، و رطب هايشان سفيدتر از سيم و شيرين تر از انگبين و نرم تر از خامه است و هسته ندارد. طول خوشه، دوازده گز است كه از بالا به پايين چيده شده اند و هر خوشه اى كه از آن برگرفته شود، خداوند، آن را به حال اوّلش باز مى گرداند و اين، همان سخن خداست كه: «نه بريده و نه ممنوع» . رطب هايش به اندازه خُمره است و موز و انارش، به اندازه دَلْو و شانه ها و عودسوزهايش دُرند.
۱.الشِّمْراخ: كلّ غصن من أغصان العِذق، وهو الذي عليه البُسر (النهاية: ج 2 ص 500 «شمرخ»).
۲.العَجَمُ: النوى (النهاية: ج 3 ص 187 «عجم»).
۳.القُلَّة: الحُبّ العظيم [الجرَّة] والجمع قِلال (النهاية: ج 4 ص 104 «قلل»).
۴.الدَلْو: معروفة، التي يُستقى بها، والجمع: دِلاء ودُلّي (لسان العرب: ج 14 ص 264 «دلا»).
۵.الاختصاص: ص 357 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 219 ح 212 وراجع: المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 517 ح 3776 و الفردوس: ج 4 ص 288 ح 6850.
المستدرك على الصَّحيحين عن أبي امامة:أَقبَلَ أَعرابِيٌ يَوما فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، لَقَد ذَكَرَ اللّهُ فِي القُرآنِ شَجَرَةً مُؤذِيَةً، وَما كُنتُ أَرى أَنَّ فِي الجَنَّةِ شَجَرَةً تُؤذِي صاحِبَها. فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَما هِيَ؟ قالَ: السِّدرُ، فَإِنَّ لَها شَوكا! فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «فِى سِدْرٍ مَّخْضُودٍ» ؛ يَخضِدُ ۱ اللّهُ شَوكَهُ، فَيَجعَلُ مَكانَ كُلِّ شَوكَةٍ ثَمَرَةً، فَإِنَّها تُنبِتُ ثَمَرا تُفتَقُ الثَّمَرَةُ مَعَها عَن اثنَينِ وَسَبعِينَ لَونا، ما مِنها لَونٌ يُشبِهُ الآخَرَ. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو اُمامه ـ: روزى باديه نشينى آمد و گفت: اى پيامبر خدا! خداوند در قرآن از درختِ صدمه زننده اى ياد كرده است، در حالى كه من گمان نمى كنم در بهشت، درختى باشد كه به صاحبش آسيب برساند! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «چه درختى؟». گفت: كُنار؛ زيرا خاردار است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: « «در [زير] درختان كُنار بى خار» . خدا خارهاى آن را قطع مى كند و به جاى هر خارى، ميوه اى مى گذارد. اين درخت، ميوه اى مى دهد با هفتاد و دو رنگ كه هيچ رنگى از آن، شبيه ديگرى نيست».
۱.خَضَدْتُ الشَجَرَ: قطعتُ شَوكه، فهو خَضِيد ومَخضود (لسان العرب: ج 3 ص 163 «خضد»).
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 518 ح 3778، البعث والنشور: ص 187 ح 276، الزهد لابن المبارك (الملحقات): ص 74 ح 263، كنز العمّال: ج 2 ص 45 ح 3053 وراجع: المعجم الكبير: ج 17 ص 130 ح 318.