فیلترها
نتایج جستجو برای «جنگ جنگهای پیامبر»: ۳۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الأمالي للطوسي عن محمّد بن شهاب الزُّهْري:لَمّا قَدِمَ جعفرُ بنُ أبي طالبٍ رضى الله عنهمِن بِلادِ الحَبَشَةِ بَعَثَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى مُؤتَةَ، واستَعمَلَ عَلَى الجيشِ مَعهُ زيدَ بنَ حارِثَةَ وعبدَاللّهِ بنَ رَواحَةَ، فَمَضَى الناسُ معهُم حتّى كانُوا بِتُخُومِ البَلقاءِ، فَلَقِيَهُم جُمُوعُ هِرَقلَ مِنَ الرُّومِ والعَرَبِ، فَانحازَ المُسلمونَ إلى قَريَةٍ يقالُ لَها: مُؤتَةُ، فَالتَقَى الناسُ عِندَها، واقتَتَلُوا قِتالاً شَديدا. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از محمّد بن شهاب زُهْرى ـهنگامى كه جعفر بن ابى طالب از سرزمين حبشه برگشت، پيامبر خدا، او را به سوى مُوته گسيل داشت و در كنار او زيد بن حارثه و عبد اللّه بن رواحه را نيز به فرماندهى سپاه گماشت [كه چنانچه جعفر كشته شود، زيد، فرماندهى رابه عهده بگيرد و اگر زيد هم كشته شد، عبد اللّه فرمانده شود]. مسلمانان به راه افتادند تا به سرزمين بَلقا رسيدند و در آن جا با لشكريان رومى و عربِ هِرَقْل، رو به رو شدند. مسلمانان، خود را به آبادى اى به نام موته كشيدند و در آن جا ميان دو سپاه، جنگ درگرفت و مسلمانان به سختى جنگيدند.
۱.الأمالي للطوسي: ص 141 ح 230.
الأمالي للطوسي عن محمّد بن شهاب الزُّهْري:لَمّا قَدِمَ جعفرُ بنُ أبي طالبٍ رضى الله عنهمِن بِلادِ الحَبَشَةِ بَعَثَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى مُؤتَةَ، واستَعمَلَ عَلَى الجيشِ مَعهُ زيدَ بنَ حارِثَةَ وعبدَاللّهِ بنَ رَواحَةَ، فَمَضَى الناسُ معهُم حتّى كانُوا بِتُخُومِ البَلقاءِ، فَلَقِيَهُم جُمُوعُ هِرَقلَ مِنَ الرُّومِ والعَرَبِ، فَانحازَ المُسلمونَ إلى قَريَةٍ يقالُ لَها: مُؤتَةُ، فَالتَقَى الناسُ عِندَها، واقتَتَلُوا قِتالاً شَديدا. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از محمّد بن شهاب زُهْرى ـهنگامى كه جعفر بن ابى طالب از سرزمين حبشه برگشت، پيامبر خدا، او را به سوى مُوته گسيل داشت و در كنار او زيد بن حارثه و عبد اللّه بن رواحه را نيز به فرماندهى سپاه گماشت [كه چنانچه جعفر كشته شود، زيد، فرماندهى رابه عهده بگيرد و اگر زيد هم كشته شد، عبد اللّه فرمانده شود]. مسلمانان به راه افتادند تا به سرزمين بَلقا رسيدند و در آن جا با لشكريان رومى و عربِ هِرَقْل، رو به رو شدند. مسلمانان، خود را به آبادى اى به نام موته كشيدند و در آن جا ميان دو سپاه، جنگ درگرفت و مسلمانان به سختى جنگيدند.
۱.الأمالي للطوسي: ص 141 ح 230، بحارالأنوار: ج 21 ص 50 ح 1.
كنز العمّال:كانَ لِواءُ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ بَدرٍ مَع عليِّ بنِ أبي طالبٍ، و لِواءُ الأنصارِ مَع سَعدِ بنِ عُبادَةَ. ۱
كنز العمّال:در جنگ بدر، پرچم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در دست على بن ابى طالب بود و پرچم انصار در دست سعد بن عباده.
۱.كنز العمّال: 29973.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:اِشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ على رَجُلٍ قَتَلَهُ رسولُ اللّهِ، و اشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ على رَجُلٍ يُسمّى مَلِكَ الأملاكِ، لا مَلِكَ إلاّ اللّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خشم خدا سخت است بر مردى كه پيامبر خدا او را بكشد؛ خشم خدا سخت است بر مردى كه خود را شاه شاهان مى نامد، حال آن كه پادشاهى جز خدا نيست.
۱.كنز العمّال: 29887.
عنه صلى الله عليه و آله:اِشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ على قَومٍ كَلَمُوا وَجهَ رسولِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خشم خدا سخت است بر مردمى، كه چهره پيامبر خدا را مجروح كردند.
۱.كنز العمّال: 29888.
عنه صلى الله عليه و آله:اللَّهُمَّ اغفِرْ لِقَومِي فإنّهُم لا يَعلَمُونَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعا براى قريشيان مشرك ـگفت: خدايا! قوم مرا ببخشا، زيرا آنان مردمى نادانند.
۱.كنز العمّال: 29883.
الدرّ المنثور:. إنَّ النِّساءَ كُنَّ يومَ اُحُدٍ خَلفَ المسلمينَ يُجهِزْنَ عَلَى جَرحَى المشركينَ. فجاءَ أبو سُفيانَ فقالَ: أعلُ هُبَلُ! فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قولوا: اللّهُ أعلى و أجَلُّ، فقالوا: اللّهُ أعلى و أجَلُّ، فقالَ أبو سفيانَ: لنا ۱ العُزّى و لا عُزّى لَكُم! فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قُولُوا: اللهم مولانا و الكافرون لا مولى لهم ۲. ۳
الدرّ المنثور:در جنگ احد، زنان در پشت جبهه مسلمانان بودند و مجروحان را مداوا مى كردند. ابو سفيان آمد و شعار «پيروز باد هبل» را سر داد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به مسلمانان فرمود: شما بگوييد: «خدا برتر و بزرگتر است» و مسلمانان شعار را سر دادند. ابو سفيان شعار داد: «ما عزّى را داريم و شما عزّايى نداريد». پيامبر خدا به مسلمانان فرمود: شما هم بگوييد: «خدا مولاى ماست و كافران مولايى ندارند». ۴
صحيح مسلم:إنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كُسِرَت رَباعِيَتُهُ يومَ اُحُدٍ، و شُجَّ في رَأسِهِ، فَجَعَلَ يَسلُتُ الدَّمَ عَنهُ و يقولُ: كيفَ يُفلِحُ قومٌ شَجُّوا نَبِيَّهُم و كَسَرُوا رَباعِيَتَهُ، و هُو يَدعُوهم إلَى اللّهِ؟! فَأنزَلَ اللّهُ عَزَّ و جلَّ: «لَيسَ لَكَ مِن الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَــالِمُونَ» ۱. ۲
صحيح مسلم:در جنگ احد، دندان پيشين پيامبر خدا شكست و سر آن حضرت شكاف برداشت و در حالى كه از فرقش خون جارى بود مى فرمود: چگونه رستگار شوند مردمى كه فرق پيامبر خود را كه آنان را به خدا دعوت مى كند، شكافتند و دندان پيشينش را شكستند؟ پس، خداوند عزّ و جلّ اين آيه را فرو فرستاد: «تو را در اين كارها دستى نيست؛ يا [خدا] بر آنان مى بخشايد، يا عذابشان مى كند، زيرا آنان ستمكارند».
تفسيرُ القمّيـ في ذِكر ما جَرى بَعدَ وَقعَةِ اُحُدٍ ـ: لَمّا دَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ نَزَلَ علَيهِ جَبرَئيلُ عليه السلام فقالَ: يا محمّدُ، إنَّ اللّهَ يَأمُرُكَ أن تَخرُجَ في أثَرِ القَومِ و لا يَخرُجَ معكَ إلاّ مَن به جِراحَةٌ! فَأمَرَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُنادِيا يُنادِي: يا مَعشَرَ المهاجِرينَ و الأنصارِ! مَن كانَت بهِ جِراحَةٌ فَلْيَخرُجْ، و مَن لَم يَكُن بهِ جِراحَةٌ فَلْيُقِمْ، فَأقبَلُوا يُضَمِّدُونَ جِراحاتِهِم و يُداوُونَها، فأنزَلَ اللّهُ على نَبِيِّهِ: «و لا تَهِنُوا في ابتِغاءِ القَومِ إنْ تَكُونوا تَألَمُونَ فإنّهُمْ يَألَمُونَ كما تَألَمُونَ و تَرجُونَ مِن اللّهِ ما لا يَرْجُونَ» ۱. قالَ عَزَّ و جلَّ: «إنْ يَمسَسكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ
تفسير القمّىـ درباره آنچه بعد از واقعه جنگ احد اتفاق افتاد ـ: چون پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگ احد برگشت و وارد مدينه شد، جبرئيل عليه السلام بر آن حضرت فرود آمد و گفت: اى محمّد! خداوند فرمانت مى دهد كه اين قوم (مشركان) را تعقيب كنى و كسى جز افراد مجروح همراه تو نيايد! پس، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به جارچيى فرمود تا جار زند: اى گروه مهاجران و انصار! هر كس جراحتى دارد بيرون بيايد و هر كس مجروح نيست بماند. آنان شروع به مرهم نهادن بر زخمهاى خود و مداواى آنها كردند و خداوند اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود: «و در دست يافتن به آن قوم سستى مكنيد. اگر شما درد مى كشيد آنها نيز چون شما درد مى كشند ولى شما از خدا چيزى را اميد داريد كه آنان اميد ندارند» و خداوند عزّ و جلّ فرمود: «اگر به شما
كنز العمّال:لَمّا كانَ يومُ اُحُدٍ شُجَّ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في وَجهِهِ، و كُسِرَت رَباعِيَتُهُ، فقامَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَئذٍ رافِعا يَدَيهِ يقولُ: إنَّ اللّهَ تعالَى اشتَدَّ غَضَبُهُ على اليهودِ أن قالوا: عُزَيرٌ ابنُ اللّهِ، و اشتَدَّ غَضَبُهُ علَى النَّصارى أن قالوا: المَسيحُ ابنُ اللّهِ، و إنَّ اللّهَ اشتَدَّ غَضَبُهُ على مَن أراقَ دَمي و آذاني في عِترَتي. ۱
كنز العمّال:در جنگ احد چهره پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شكاف برداشت و دندان پيشين او شكست. در آن روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايستاد و دستهاى خود را به آسمان بلند كرد و گفت: خداوند بر يهود كه گفتند: عُزَير پسر خداست، بشدت خشم گرفت و بر نصارا كه گفتند: عيسى پسر خداست، سخت خشم گرفت و خشم خدا سخت است بر كسى كه خون مرا ريخت و با آزردن خاندانم، مرا آزرد.
۱.كنز العمّال: 30050.
كنز العمّال:إنَّ النبيَّ صلى الله عليه و آله خَرَجَ يَومَ اُحُدٍ حتّى إذا جازَ ثَنِيَّةَ الوَداعِ فإذا هُو بكَتِيبةٍ خَشناءَ ۱، قالَ: مَن هؤلاءِ؟ قالوا: عبدُ اللّهِ ابنُ اُبَيٍّ في سِتِّمِائَةٍ مِن موالِيهِ مِن اليهودِ مِن بَني قَينُقاعٍ، قالَ: و قد أسلَمُوا؟ قالوا: لا يا رسولَ اللّهِ، قالَ: مُرُوهم فَليَرجِعُوا؛ فإنّا لا نَستَعِينُ بالمُشركينَ علَى المُشركينَ. ۲
كنز العمّال:هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه به قصد احد بيرون آمد، در عبور از ثنية الوداع با يك گردان سرا پا مسلّح برخورد كرد. پرسيد: اينها كيستند؟ عرض كردند: عبد اللّه بن اُبىّ است با ششصد تن از يهوديان بنى قينقاع و هم پيمان خود. فرمود: آيا اسلام آورده اند؟ عرض كردند: نه، اى پيامبر خدا. حضرت فرمود: بگوييد برگردند؛ زيرا ما در برابر مشركان از مشركان كمك نمى گيريم.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لَمّا انجَلى الناسُ عَن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ اُحُدٍ نَظَرتُ فِي القَتلى فلَم أرَ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقلتُ: و اللّهِ ما كانَ لِيَفِرَّ و ما أراهُ فِي القَتلى، و لكن أرَى اللّهَ غَضِبَ علَينا بما صَنَعنا فَرَفَعَ نَبِيَّهُ، فما فِيَّ خيرٌ مِن أن اُقاتِلَ حتّى اُقتَلَ، فَكَسَرتُ جَفنَ سَيفِي، ثُمّ حَمَلتُ علَى القَومِ فَأفرَجُوا لي، فإذا أنا برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَينَهُم. ۱
امام على عليه السلام:در جنگ احد هنگامى كه مردم از گردِ پيامبر خدا پراكنده شدند، من در ميان كشتگان نگاه كردم، اما پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را نديدم. با خود گفتم: به خدا قسم او اهل فرار نبود و در ميان كشته ها هم نمى بينمش. فكر مى كنم خداوند از اين رفتار ما به خشم آمده و پيامبرش را به آسمان برده است. پس، وجود من ديگر بى فايده است و بايد بجنگم تا كشته شوم.لذا غلاف شمشيرم را شكستم و به دشمن حمله كردم و آنان از برابر من دور شدند و ناگاه ديدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در ميان آنهاست.
۱.كنز العمّال: 30027.
تفسير القمّيـ في قَولِهِ تَعالى: «هُوَ الَّذِى أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ.» ـ: سببُ نزولِ ذلك أنّهُ كانَ بالمدينةِ ثلاثةُ أبطُنٍ من اليهودِ: بنو النَّضيرِ، و قُريظَةُ، و قَينُقاعُ، و كانَ بَينَهُم و بينَ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَهدٌ و مُدَّةٌ فَنَقَضوا عَهدَهُم، و كانَ سببُ ذلِكَ من بني النَّضيرِ في نقضِ عَهدِهِم، أنّهُ أتاهُم رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَستَسلِفُهُم دِيَّةَ رَجُلينِ قَتلَهُما رجلٌ من أصحابهِ غِيلَةً ـ يعني يَستَقرِضُ ـ و كانَ قصَدَ كعبَ بنَ الأشرَفِ، فَلمَّا دخلَ صلى الله عليه و آله على كَعبٍ قال: مَرحَبا يا أبا القاسِمِ و أهلاً! و قامَ كأَنَّهُ يَضَعْ لَهُ الطَّعامَ، و حدَّثَ نفسَهُ أن يَقتُلَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله و
تفسير القمّىـ درباره قول خداوند متعال «اوست كسى كه از ميان اهل كتاب، كسانى را كه كفر ورزيدند [از مدينه]بيرون كرد.» ـ: سبب نزول آيات سوره حشر آنست كه در مدينه سه گروه از يهود، زندگى مى كردند: بنو نضير، قريظه، و قينقاع.
بين اين طايفه ها و پيامبر خدا پيمانى وجود داشت كه آنان پيمانشان را شكستند و آنچه باعث پيمان شكنى ايشان شد اين بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به سراغ بنى نضير رفت تا براى پرداخت ديه دو نفرى كه توسط يكى از ياران پيامبر به قتل رسيده بودند، تقاضاى وام كند. از اين رو تصميم گرفت نزد كعب بن اشرف برود. هنگامى كه پيامبر بر كعب ابن اشرف وارد شد، كعب اظهار داشت: اى ابو القاسم! خوش آمدى و برخاست و چنان وانمود كرد كه مى خواهد براى پيامبر غذا بياورد، در حالي كه در باطن قصد كشتن
۱.تفسير القمّي: 2/358.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:نَزَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غزوةِ ذاتِ الرِّقاعِ تَحتَ شَجرَةٍ على شَفيرِ وادٍ، فَأقبَلَ سَيلٌ فَحالَ بَينَهُ و بَينَ أصحابِهِ، فَرآهُ رَجُلٌ مِن المُشركينَ؛ و المسلمونَ قِيامٌ علَى شَفيرِ الوادِي يَنتَظِرُونَ متَى يَنقَطِعُ السَّيلُ، فقالَ رجُلٌ مِن المُشركينَ لقومِهِ: أنا أقتُلُ محمّدا! فَجاءَ و شَدَّ على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله بالسَّيفِ، ثُمَّ قالَ: مَن يُنجِيكَ مِنّي يا محمّدُ؟! فقالَ: رَبّي و رَبُّكَ، فَنَسَفَهُ جَبرَئيلُ عليه السلام عن فَرَسِهِ فَسَقَطَ على ظَهرِهِ، فقامَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله و أخَذَ السَّيفَ و جَلَسَ على صَدرِهِ، و قالَ: مَن يُنجِيكَ مِنّي يا غَورثُ؟ فقالَ: جُودُكَ و كَرَمُكَ يا محمّدُ، فَتَرَكَهُ،
امام صادق عليه السلام:در جنگ ذات الرقاع پيامبر خدا صلى الله عليه و آله زير درختى در كنار درّه اى پياده شد. در اين هنگام سيلى آمد و ميان آن حضرت و يارانش جدايى انداخت. مردى از مشركان پيامبر صلى الله عليه و آله را در آن حال ديد و مسلمانان نيز در آن طرف درّه ايستاده و منتظر بودند تا جريان سيل قطع شود. آن مرد مشرك به همراهان خود گفت: من محمّد را مى كشم. و آن گاه نزد پيامبر آمد و به روى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شمشير كشيد و گفت: اى محمّد! اينك چه كسى تو را از چنگ من مى رهاند؟ حضرت فرمود: پروردگار من و تو. در اين هنگام جبرئيل آن مرد را از اسبش پرت كرد و او به پشت افتاد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برخاست و شمشير كشيد و روى سينه او نشست و فرمود: اى غورث! چه كسى تو را از چنگ من مى رهاند؟
۱.بحار الأنوار: 20/179/6.
تفسير القمّيـ في قَولِهِ تَعالى: «إِذَا جَآءَكَ الْمُنافِقُونَ قَالُواْ نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ» ـ: نزلَتْ في غَزوةِ المُرَيسِعِ، و هيَ غزوَةُ بني المُصطَلِقِ في سنَةِ خَمسٍ مِنَ الهِجرَةِ، و كان رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خرجَ إليها، فلمَّا رجع منها نزل على بئرٍ، و كان الماءُ قليلاً فيها، و كان أنسُ بنُ سيَّارٍ حليفَ الأنصارِ، و كان جَهجاهُ بنُ سعيدٍ الغِفارِيِّ أجيرا لِعُمَر بنِ الخَطَّابِ، فاجتَمعُوا عَلى البِئرِ فتعلَّقَ دَلوُ ابنِ سيَّارِ بِدَلوِ جَهجاهَ، فقالَ سيَّارُ: دَلوي، و قال جهجاه: دلوي، فضرَبَ جهجاهُ يدَهُ على وَجهِ ابنِ سيَّارٍ فسالَ منهُ الدَّمُ، فنادى سيَّارُ بالخَزرَجِ، و نادى جَهجاهُ بِقُريشٍ، و أخذ الناسُ السِلاحَ و كادت تقعُ الفِتنَةُ، فسَمِعَ عبدُ
تفسير القمّيـ درباره قول خداوند متعال «چون منافقان نزد تو آيند گويند: گواهى مى دهيم كه تو واقعا پيامبر خدايى» ـ: سوره منافقون در نبرد «مريسع» نازل شد. و اين نبرد همان غزوه بنى مصطلق است كه در سال پنجم هجرت رخ داد. و پيامبر صلى الله عليه و آله براى انجام اين غزوه [از مدينه] خارج شد. در راه بازگشت از نبرد در كنار چاهى توقف كردند، آب چاه اندك بود. در اين هنگام اَنس بن سيّار ـ از هم پيمانان انصار ـ و جهجاه بن سعيد غفارى ـ كارگر عمر بن خطاب ـ كنار چاه آمدند.
دلو ابن سيّار با دلو جهجاه گره خورد. پس ابن سيّار و جهجاه هر يك در [مالكيت]دلوها اختلاف پيدا كردند در اين هنگام جهجاه سيلى محكمى بر صورت ابن سيّار زد به گونه اى كه خون از صورت او جارى شد. ابن سيّار خزرج و جهجاه قريش را به يارى طلبيدند،
۱.تفسير القمّي: 2/368.
كنز العمّال عن إياسِ بنِ سَلمةَ عن أبيهِ:خَرَجنا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزوَةِ الحُدَيبيَةِ، فَنَحَرَ مِئةَ بَدَنَةٍ و نحنُ سَبعَ عشرَةَ مِئةً و مَعَهُم عِدَّةُ السِّلاحِ و الرِّجالِ و الخَيلِ، و كانَ في بُدنِهِ جَمَلُ أبِي جَهلٍ، فَنَزَلَ الحُدَيبيَةَ فَصالَحَتهُ قُرَيشٌ على أنَّ هذا الهَديَ مَحِلُّهُ حيثُ حَبَسناهُ. ۱
كنز العمّال ـ به نقل از اياس بن سلمه به نقل از پدرش ـ:در جنگ حديبيّه با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمديم. آن حضرت صد شتر قربانى كرد و تعداد ما هزار و هفتصد نفر بود و با آنان جنگ افزار و پيادگان و سواران بودند. در ميان شتران قربانى پيامبر صلى الله عليه و آله شتر ابو جهل نيز بود. آن حضرت در حديبيّه فرود آمد و قريش با ايشان با اين شرط صلح كردند كه قربانگاه اين شتران همان جايى باشد كه ما متوقّفشان كرده ايم [و وارد مكّه نشويم].
۱.كنز العمّال: 30148.
كنز العمّال عن إياسِ بنِ سَلمةَ عن أبيهِ:بَعَثَت قُرَيشٌ سُهَيلَ بنَ عَمرٍو و حُوَيطِبَ بنَ عَبدِ العُزّى و مكرزَ بنَ حَفصٍ إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِيُصالِحُوهُ، فلَمّا رَآهُم رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فيهِم سُهَيلٌ قالَ: قد سَهَّلَ مِن أمرِكُمُ القَومُ يَأتُونَ إليكُم بِأرحامِكُم و سائلُوكُم الصُّلحَ؛ فَابعَثُوا الهَديَ و أظهِرُوا بالتَّلبِيَةِ لَعَلَّ ذلك يُلِينُ قُلُوبَهُم، فَلَبَّوا مِن نَواحِي العَسكَرِ حتّى ارتَجَّت أصواتُهُم بالتَّلبِيَةِ، فَجاؤوهُ فَسَألُوهُ الصُّلحَ.
فَبَينَما الناسُ قد تَوادَعُوا و في المُسلِمينَ ناسٌ مِن المُشركينَ و فِي المُشركينَ ناسٌ مِن المُسلمينَ، فَفَتَكَ أبو سُفيانَ فإذا الوادِي يَسِيلُ بالرِّجالِ و السِّلاحِ، قالَ سَلمةُ: فَجِئتُ
كنز العمّال ـ به نقل از اياس بن سلمه از پدرش ـ:قريش سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزّى و مكرز بن حفص را براى عقد قرارداد صلح، پيش پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند. هنگامى كه پيامبر خدا چشمش به آنها افتاد و سهيل را در ميان آن افراد ديد فرمود: اين قوم كار شما را سهل كردند، خويشاوندان شما را نزدتان فرستاده اند و خواهان صلح هستند. پس، قربانيها را [به طرف آنها]حركت دهيد و لبيّك گوييد شايد اين كار دلهاى آنان را نرم كند. صداى لبيك از گوشه و كنار اردوگاه برخاست و بانگ لبيّك همه جا پيچيد. آن سه نفر آمدند و تقاضاى صلح كردند.
در حالى كه مردم با يكديگر صلح كرده بودند و در ميان مسلمانان تعدادى از [اسراى]مشركان بودند و در ميان مشركان تعدادى از [اسراى]مسلمانان، ابو سفيان ناگاه حمله كرد و سيل مردان
كنز العمّال عن عبد اللّهِ بن أبي أوفى:كُنّا يومَ الشَّجرَةِ ألفا و أربَعَ مِئَةٍ أو ألفا و ثلاثَمِئَةٍ، و كانَت أسلَمُ يومَئذٍ ثُمنُ المُهاجِرينَ. ۱
كنز العمّال ـ به نقل از عبد اللّه بن ابى اوفى ـ:در روز بيعت رضوان، تعداد ما هزار و چهار صد يا هزار و سيصد نفر بود. و قبيله اسلم در آن روز يك هشتم مهاجران بودند.
۱.كنز العمّال: 30150.
كنز العمّال:إنَّ قُرَيشا صالَحُوا النبيَّ صلى الله عليه و آله مِنهُم سُهَيلُ بنُ عَمرٍو، فقالَ النبيُّ صلى الله عليه و آله لِعَليٍّ: اُكتُبْ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، فقالَ سُهَيلٌ: أمّا بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فلا نَدرِي ما بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، و لكنِ اكتُبْ بما نَعرِفُ: بِاسمِكَ اللَّهُمَّ، فقالَ: اكتُبْ مِن مُحمَّدٍ رسولِ اللّهِ، قالوا: لو عَلِمنا أنّك رَسولُ اللّهِ لاتَّبَعناكَ، و لكنِ اكتُبْ اسمَكَ و اسمَ أبِيكَ، فقالَ النبيُّ صلى الله عليه و آله: اكتُبْ مِن محمّدِ بنِ عبدِ اللّهِ، فَاشتَرَطُوا علَى النبيِّ صلى الله عليه و آله أنَّ مَن جاءَ مِنكُم لَم نَرُدَّهُ علَيكُم، و مَن جاءَ مِنّا رَدَدتُمُوهُ علَينا، فقالوا: يا رسولَ اللّهِ، أ نَكتُبُ هذا؟ قالَ:
كنز العمّال:قريش با پيامبر صلى الله عليه و آله قرارداد صلح امضا كردند و يكى از آنان سهيل بن عمرو بود. پيامبر صلى الله عليه و آله به على فرمود: بنويس: بسم اللّه الرحمن الرحيم؛ سهيل گفت: ما نمى دانيم بسم اللّه الرحمن الرحيم چيست؛ بلكه چيزى را بنويس كه برايمان آشناست. بنويس: باسمك اللهم. حضرت فرمود: بنويس: از محمّد پيامبر خدا. نمايندگان قريش گفتند: اگر معتقد بوديم كه تو پيامبر خدا هستى از تو پيروى مى كرديم. به جاى آن نام خودت و نام پدرت را بنويس. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بنويس: از محمّد پسر عبد اللّه.
يكى از شروط آنان با پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه اگر كسى از مسلمانان پيش مشركان رفت، او را برنگردانند و اگر از آنان كسى به پيامبر پناهنده شد او را برگردانند. ياران پيامبر صلى
۱.كنز العمّال: 30151.
كنز العمّال عن بُرَيدة:لَمّا كانَ يومُ خَيبَرَ أخَذَ اللِّواءَ أبو بكرٍ، فَرَجَعَ و لَم يُفتَحْ لَهُ، فَلَمّا كانَ مِن الغَدِ أخَذَ عُمَرُ و لَم يُفتَحْ لَهُ، و قُتِلَ ابنُ مُسلِمَةَ و رَجَعَ الناسُ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَأدفَعَنَّ لِوائي هذا إلى رَجُلٍ يُحِبُّ اللّهَ و رسولَهُ و يُحِبُّهُ اللّهُ و رسولُهُ، لَن يَرجِعَ حتى يُفتَحَ علَيهِ. فَبِتنا طَيِّبةً أنفُسُنا أنَّ الفَتحَ غَدا، فَصَلّى رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الغَداةَ ثُمّ دَعا بِاللِّواءِ و قامَ قائما، فما مِنّا مِن رَجُلٍ لَهُ مَنزِلَةٌ مِن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلاّ و هُو يَرجُو أن يكونَ ذلكَ الرَّجُلَ؛ حتّى تَطاوَلتُ أنا لها و رَفَعتُ رَأسِي لِمَنزِلَةٍ كانَت لي مِنهُ، فَدَعا عليَّ بنَ أبي
كنز العمّالـ به نقل از بريده ـ: در روز جنگ خيبر، ابو بكر پرچم را گرفت اما بدون آن كه موفق به فتح شود برگشت. روز بعد عمر پرچم را گرفت و او هم ناكام برگشت و ابن مسلمه كشته شد و مردم (مسلمانان) برگشتند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين پرچم را به كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند و هرگز بر نمى گردد تا فتح و پيروزى نصيبش شود. ما آن شب را خوشحال از اين كه فردا روز پيروزى است، به صبح رسانديم. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نماز صبح را خواند و آن گاه پرچم را خواست و از جا بلند شد. هر يك از ما كه نزد پيامبر خدا قرب و منزلتى داشت اميدوار بود كه آن مرد او باشد. حتى من به خاطر قرب و منزلتى كه نزد پيامبر داشتم گردن كشيدم و سرم را بالا گرفتم. اما
۱.كنز العمّال: 30120.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۲