فیلترها
نتایج جستجو برای «توجه ویژه به جوانان»: ۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شما را به نيكى با جوانان، سفارش مى كنم؛ زيرا نرم ترينْ دل ها را دارند. به راستى كه خداوند، مرا بشارت دهنده و هشداردهنده برانگيخت. جوانان، با من پيمان بستند و پيران، با من به مخالفت برخاستند. [آن گاه، اين آيه را خواند]: «و عمر آنان به درازا كشيد، و دل هايشان سخت گرديد» .
قَدِم أسعد بن زرارة، وذكوان بن عبد قيس على النّبي صلى الله عليه و آله بمكّة قبل هجرته، وكانا من أشراف المدينة، فدخلا عليه صلى الله عليه و آله في ظروف حرجة كانت تَعيشها مكّة آنذاك، واستمعا إلى دعوته، ثمّ أسلما وقالا له:يارَسولَ اللّهِ ابعَث مَعَنا رَجُلاً يُعَلِّمُنَا القُرآنَ، ويَدعُو النّاسَ إلى أمرِكَ. ۱
لقد كانت هذه هي المرّة الاُولى التي تطلب فيها المدينة ـ وكانت من البلاد الواسعة كثيرة الاختلاف ـ مُمثِّلاً عن النّبي صلى الله عليه و آله، كما أنّها تعتبر المرّة الاُولى أيضا التي يبعث فيها النّبي ممثّلاً رسميّا عنه إلى خارج مكّة. ومن الطبيعي أن يُختار لمثل هذه المهمّة الخطيرة من تتوفّر فيه المؤهّلات واللياقات اللازمة.
فاختار النّبي صلى الله عليه و آله لذلك من بين المسلمين وقتئذٍ مصعب
قبل از مهاجرت پيامبر اسلام به مدينه، روزى دو نفر از بزرگان مدينه به نام هاى اَسعد بن زُراره و ذَكوان عبد قيس به مكّه آمدند و در شرايط بسيار سختى به حضور پيامبر خدا شرفياب شدند و پس از شنيدن بيانات كوتاه و نافذ ايشان، اسلام آوردند. سپس به ايشان گفتند:اى پيامبر خدا! مردى را همراه ما بفرست تا به ما قرآن بياموزد و مردم را به آيين تو دعوت كند.
اين، نخستين بار بود كه شهر بزرگ و پُر اختلاف مدينه، از پيامبر خدا درخواست نماينده مى كرد و اوّلين بارى بود كه پيشواى بزرگ اسلام، تصميم مى گرفت به خارج از مكّه، نماينده رسمى بفرستد. بديهى است فردى كه انتخاب مى شد، بايد از هر جهت، شايستگى هاى لازم را براى اين مأموريت حسّاس، مى داشت.
پيامبر خدا، از ميان همه مسلمانان آن روز، مصعب بن عُمَير جوان را به
بحار الأنوار:كانَ مُصعَبٌ نازِلاً عَلى أسعَدَ بنِ زُرارَةَ، وكانَ يَخرُجُ في كُلِّ يَومٍ فَيَطوفُ عَلى مَجالِسِ الخَزرَجِ يَدعوهُم إلَى الإسلامِ فَيُجيبُهُ الأحداثُ. ۱
بحار الأنوار:مصعب، بر اسعد بن زُراره وارد شد و هر روز، از خانه بيرون مى رفت و در اطراف مجالس خزرجيان مى چرخيد و آنان را به اسلام فرا مى خواند و جوانان، دعوت او را اجابت مى كردند.
۱.بحار الأنوار: ج 19 ص 10.
ما إن فرغ النّبي صلى الله عليه و آله من فتح مكّة حتّى بانت في الأُفق بوادر معركة حنين بعد فترة وجيزة من ذلك، فما كان من النّبي صلى الله عليه و آله إلاّ أن قام بتجهيز جيشه وإشخاصه إلى خارج مكّة استعدادا للمواجهة. وكان من اللازم أيضا من جهة أُخرى أن يستخلف على مكّة التي استخلصها توّا من أيدي المشركين شخصا كفوءا مدّبرا لشؤونها، سيما وأنّها تمثّل آنذاك ثقل الجزيرة العربية ومحط أنظار القبائل والناس كافّة. هذا بالإضافة إلى أنّ مثل هذا الاستخلاف أن يأخذ على أيدي المشركين ويحول دون أيّ محاولة عبث بأمن مكّة واستقرارها. وقد اختار النّبي صلى الله عليه و آله لهذا الأمر الخطير من بين أصحابه شابا في الحادية والعشرين من عمره اسمه عتّاب بن أسيد فقلّده ذلك، وكتب له كتابا بولايته:وَولّى صلى الله عليه و آله
پس از فتح مكّه، طولى نكشيد كه جنگ حُنين پيش آمد و به ناچار، پيامبر خدا و سربازانش بايد از مكّه خارج شده، به سوى جبهه جنگ مى رفتند. بنا بر اين، براى اداره امور آن شهر كه به تازگى از دست مشركان خارج شده بود، بايد فرماندار لايق و باتدبيرى تعيين مى شد كه به امور شهر مكّه ـ كه مركز جزيرة العرب و مورد توجّه عموم قبايل و اقشار مختلف مردم بود ـ رسيدگى كند و علاوه بر اين، از بى نظمى هايى كه ممكن است دشمنان به وجود آورند، جلوگيرى نمايد.
پيامبر خدا، در ميان همه ياران، جوان 21 ساله اى را به نام «عَتّاب بن اسيد»، براى اين مسئوليت بزرگ، برگزيد و براى وى، فرمان صادر كرد. در اين باره، آمده است:پيامبر خدا، عَتّاب بن اسيد را در 21 سالگى به فرماندارى مكّه گماشت و دستور داد با مردم، نماز جماعت بخواند و او،
استنفر النّبيّ صلى الله عليه و آله في أواخر حياته لقتال دولة الروم العظمى، فانخرط في جيش المسلمين كبار قوّاد جيشه صلى الله عليه و آله ووجوه المهاجرين والأنصار. وكان من البديهي أن يولّي أمر هذا الجيش أكثر قوّاده كفاءة. فأمّر عليه اُسامة بن زيد بعد أن دعاه، وكان له من العمر آنذاك ثمانية عشرة عاما. ۱ يقع هذا القرار محلاًّ لاعتراض وجوه الصحابة سيما في تلك الظروف السياسية الحسّاسة، ۲ فكشفوا عمّا في الضمير وبسطوا ألسنتهم بالقول: فَتَكَلَّمَ قَومٌ وقالوا: يُستَعمَلُ هذَا الغُلامُ عَلَى المُهاجِرينَ الأَوّلينَ. ۳ فلمّا بلغ النّبي صلى الله عليه و آله ذلك خرج فرقى المنبر مغضبا، فقال بعد الحمد والثناء: إنَّ النّاسَ قَد طَعَنوا في إمارَةِ اُسامَةَ، وقَد كانوا طَعَنوا في إمارَةِ أبيهِ مِن قَبلِهِ،
پيامبر خدا، در روزهاى آخر زندگى خود، مسلمانان را براى جنگ با كشور نيرومند روم، بسيج كرد. تمام افسران ارشد، فرماندهان سپاه اسلام، و بزرگان مهاجران و انصار، در اين لشكر عظيم، گِرد آمده بودند. براى فرماندهى چنين سپاهى، بى ترديد، بايد لايق ترين افسران انتخاب مى شد. پيامبر اسلام، اسامة بن زيد را كه جوانى هجده ساله بود، طلبيد و فرماندهى لشكر را به او واگذار كرد. اين اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله، براى بسيارى از اصحاب بزرگ او، خصوصاً در شرايط سياسى آن روزها، قابل قبول نبود و لذا زبان به اعتراض گشودند كه: اين جوان را بر مهاجران سابقه دار مى گمارد! پيامبر خدا، در حالى كه از اين سخن به خشم آمده بود، بَر فراز منبر قرار گرفت و بعد از حمد و ثناى الهى فرمود:
همانا مردم به فرماندهى اسامه، زخمِ زبان
۱.الطبقات الكبرى: ج 4 ص 66.
۲.راجع: موسوعة الإمام عليّ بن أبي طالب عليه السلام: ج 2 ص 395 ـ 401 (إنفاذ جيش اُسامة).
۳.الطبقات الكبرى: ج 2 ص 190.
۴.الطبقات الكبرى: ج 2 ص 249، صحيح البخاري: ج 3 ص 1365 ح 3524 نحوه.
۵.«فرماندهان (/ خاندان ها)»، ترجمه واژه «آل» در متن عربى است و اين واژه، اسم است و تمييز براى «أحَبّ»، و در تمام نسخه هاى چاپى تحقيق شده الطبقات الكبرى نيز به همين گونه (آلاً) ضبط شده است؛ ليكن برخى احتمال مى دهند كه اين كلمه، حرف تنبيه «ألا» باشد كه بر سر فعل «فاُوصيكم» آمده است. بدين ترتيب، ترجمه چنين خواهد شد: «. و اسامه، از دوست داشتنى ترينِ مردمان در نزد من است. آگاه باشيد كه شما را.».
إعلام الورى:وكانَ مُصعَبٌ نازِلاً عَلى أسعَدَ بنِ زُرارَةَ، وكانَ يَخرُجُ في كُلِّ يَومٍ فَيَطوفُ عَلى مجالِسِ الخَزرَجِ يَدعوهُم إلَى الإِسلامِ فَيُجيبُهُ الأَحداثُ. ۱
إعلام الورى:و مصعب، بر اسعد بن زراره وارد مى شد و هر روز از خانه بيرون مى رفت و در اطراف مجالس خزرجيان مى چرخيد و آنان را به اسلام فرا مى خواند و جوانان، دعوت او را اجابت مى كردند.
۱.إعلام الورى: ج 1 ص 139 عن علي بن إبراهيم، بحار الأنوار: ج 19 ص 10.