فیلترها
نتایج جستجو برای «امام جوادعلیه السلام»: ۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سَألَهُ عَبدُ اللّهُ بنُ مَسعودٍ عَنِ الأئِمَّةِ في صُلبِ الحُسَينِ عليه السلام:. وَ يَخرُجُ مِن صُلبِ عَليٍّ (الرِّضا) ابنُهُ مُحَمَّدٌ المَحمودُ أطهَرُ النّاسِ خَلقا وَ أحسَنُهُم خُلقا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ به سؤال عبد اللّه بن مسعود از امامان از نـسل حسين عليه السلام ـفرمود:. و از صلب على (امام رضا) فرزندش محمّدِ ستوده شده به دنيا مى آيد، كه پاكترينِ مردم از نظر خلقت و خوش خلق ترين آنهاست.
۱.كفاية الأثر: 84.
الكافي عن يَحيى الصَّنعاني:دَخَلتُ عَلى أبي الحسن الرِّضا عليه السلام وَ هُوَ بِمَكَّةَ وَ هُوَ يَقشِرُ مَوزا وَ يُطعِمُهُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ هذا المَولودُ المُبارَكُ؟ قالَ: نَعَم يا يَحيى هذا المَولودُ الَّذي لَم يولَد في الإسلامِ مِثلُهُ مَولودٌ أعظَمُ بَرَكَةً عَلى شيعَتِنا مِنهُ. ۱
الكافىـ به نقل از يحيى صنعانى ـ: در مكّه به حضور امام رضا عليه السلام رسيدم، ديدم حضرت، موزى پوست مى كَند و در دهان ابو جعفر (امام جواد) عليه السلام مى گذارد. عرض كردم: فدايت شوم! فرزند گرامى شما همين است؟ فرمود: آرى يحيى! اين فرزندى است كه هيچ فرزندى در اسلام با بركت تر از او براى شيعيان ما زاده نشده است.
۱.الكافي: 6 / 360 / 3.
بحار الأنوار عن عبدِ اللّهِ بنِ جعفرٍ:دَخَلتُ على الرِّضا عليه السلام أنا و صَفوانُ بنُ يحيى، و أبو جعفرٍ عليه السلام قائمٌ قد أتى لهُ ثلاثُ سِنينَ، فقُلْنا لَه: جَعَلَنا اللّهُ فِداكَ، إنْ ـ و أعَوذُ باللّهِ ـ حَدَثَ حدَثٌ فَمن يَكونُ بَعدَكَ؟ قالَ: ابْنِي هذا، و أومَأَ إليهِ. قالَ: فقُلْنا لَه: و هُو في هذا السِّنِّ؟! قالَ: نَعَمْ، و هُو في هذا السِّنِّ، إنَّ اللّهَ تبارَكَ و تعالى احْتَجَّ بعيسى عليه السلام و هُو ابنُ سنَتَينِ. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از عبد اللّه بن جعفر ـ: من و صفوان بن يحيى به خدمت امام رضا عليه السلام رسيديم. ابو جعفر عليه السلام كه سه سال از عمرش مى گذشت ايستاده بود. عرض كرديم: خدا ما را فداى شما كناد! اگر نعوذ باللّه اتفاقى بيفتد، چه كسى بعد از شما [امام] خواهد بود؟ امام عليه السلام به حضرت جواد اشاره كرده، فرمود: اين فرزندم. عرض كرديم: او با اين سن و سال؟! فرمود: آرى، او، با همين سن و سال. خداوند تبارك و تعالى با عيساى دو ساله حجّت را تمام كرد.
۱.بحار الأنوار: 50 / 35 / 23.
كشف الغمّة:أتاهُ عليه السلام رَجُلٌ فَقالَ لَهُ: أعطِني عَلى قَدرِ مُرُوَّتِكَ، فَقالَ: لا يَسَعُني فَقالَ: عَلى قَدري. قالَ: أمّا ذا فَنَعَم، يا غُلامُ أعطِهِ مِئَةَ دينارٍ. ۱
كشف الغمّة:مردى نزد امام جواد عليه السلام آمد و گفت: به اندازه مروّتت به من عطا كن. حضرت پاسخ داد: اين اندازه ندارم. مرد گفت: به اندازه من. حضرت فرمود: اى غلام! به او صد دينار عطا كن.
۱.كشف الغمّة: 3 / 158.
دلائل الإمامة عن عليِّ بنِ حَسّانِ الواسِطيِّ المَعروفِ بِالعَمشِ:حَمَلتُ مَعي إليهِ عليه السلام مِن الآلَةِ الَّتي لِلإصبِهانِ بَعضُها مِن فِضَّةٍ وَ قُلتُ أتحُفُ مَولايَ أبا جَعفَرٍ بِها فَلَمّا تَفرَّقَ النّاسُ عنه بَعدَ جَوابِ الجَميعِ قامَ فَمَضى فَاتَّبَعتُهُ فَلقيتُ مُوَفِّقا فَقُلتُ استَأذِن لي عَلى أبي جَعفَرٍ، فَدَخَلتُ وَ سَلَّمتُ فَردَّ عَلىَّ السَّلامَ وَ في وَجهِهِ الكَراهَةُ وَ لَم يَأتي بِالجُلوسِ فَدَنوتُ مِنهُ وَ أفرَغتُ ما كانَ في كُمّي بَينَ يَدَيهِ فَنَظَرَ إلَىَّ مُغضِباً ثمّ رَنا يَمينا وَ شِمالاً وَ قالَ ما لِهذا خَلَقَني اللّهُ ما أنا وَ اللَّعبِ؟ فاستَعفَيتُهُ فَعَفا عَنّي فَأخَذتُها فَخَرَجتُ. ۱
دلائل الإمامةـ به نقل از على بن حسّان واسطى ـ: وسيله اى كه ساختِ اصفهان و قسمتهايى از آن از نقره بود، با خود برداشتم و گفتم اين را به مولايم ابو جعفر تحفه مى دهم. پس از آن كه حضرت پاسخ همه مردم را داد و آنان پراكنده شدند، ايشان برخاست و رفت. من در پى ايشان به راه افتادم، به جناب موفِّق برخوردم. به او گفتم: از ابو جعفر براى من اجازه شرفيابى بگير. پس، خدمت حضرت رسيدم و سلام كردم. در حالى كه در چهره اش نارضايتى بود، جواب سلامم را داد و ننشست. به حضرت نزديك شدم و آنچه را در آستينم بود جلو ايشان خالى كردم. با خشم به من نگريست و آن گاه به راست و چپ نگاهى كرد و فرمود: خداوند مرا براى اين كارها نيافريده است. مرا چه به بازى؟! من از حضرت طلب بخشش كردم. ايشان مرا بخشيدند و من آن وسيله را برداشتم و
۱.دلائل الإمامة: 212.
كشف الغمّة عن القاسِمِ بنِ عَبدِ الرَّحمنِـ وَ كانَ زِيديّا ـ: خَرَجتُ إلى بَغدادَ فَبَينا أنا بِها إذ رَأيتُ النّاسَ يَتَعادونَ وَ يَتَشَرَّفونَ وَ يَقِفونَ؛ فَقُلتُ: ما هذا؟ فَقالوا: ابنُ الرِّضا، فَقُلتُ: وَ اللّهِ لأنظُرَنَّ إلَيهِ فَطَلَعَ عَلى بَغلٍ أو بَغلَةٍ فَقُلتُ: لَعَنَ اللّهُ أصحابُ الإمامَةِ حَيثُ يَقولونَ إنَّ اللّهَ افتَرَضَ طاعةَ هذا، فَعَدَلَ إليَّ وَ قالَ: يا قاسمَ بنَ عبدِ الرَّحمنِ: «أ بَشَرا مِنّا واحِدا نَتَّبِعُهُ إنّا إذا لَفي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ» ۱ فَقُلتُ في نَفسي ساحِرٌ و اللّهِ! فَعَدَلَ إلَىَّ فَقالَ: «ء اُلقِيَ الذِّكرُ عَلَيهِ مِن بَينِنا بَل هُوَ كَذّابٌ أشِرٌ» ۲ قالَ: فانصَرَفتُ وَ قُلتُ بِالإمامَةِ؛ وَ شَهِدتُ أنَّهُ حُجَّةُ اللّهِ عَلى خَلقِهِ وَ
كشف الغمّةـ به نقل از قاسم بن عبد الرحمان كه زيدى مذهب بود ـ: من رهسپار بغداد شدم. چون به آن جا رسيدم مردم را ديدم كه مى دوند و نگاه مى كنند و مى ايستند. پرسيدم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرضاست. گفتم: بايد او را ببينم. او سوار بر قاطرى نر يا ماده ظاهر شد. گفتم: خدا لعنت كند معتقدان به امامت را كه مى گويند خداوند اطاعت اين مرد را واجب ساخته است. او به طرف من برگشت و گفت: اى قاسم بن عبد الرحمان! «آيا از بشرى همانند خودمان پيروى كنيم؛ در اين صورت گمراه و ديوانه خواهيم بود». با خودم گفتم: به خدا، جادوگر است! باز به طرف من برگشت و گفت: «آيا از ميان همه ما كلام خدا به او القا شده است؟ نه، او دروغگويى سبك سر است».
من برگشتم و معتقد به امامت شدم و شهادت دادم كه او حجّت خدا بر خلق اوست، و به وى