حدیث دربارهچگونگى تولّد او

الأمالي للطوسي بإسناده عن عليّ بن الحسين [زين العابدين] عليه السلام:حَدَّثَتني أسماءُ بِنتُ عُمَيسٍ الخَثعَمِيَّةُ:. فَلَمّا كانَ يَومُ سابِعِهِ [الحُسَينِ عليه السلام]جاءَنِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: هَلُمِّي ابني، فَأَتَيتُهُ بِهِ، فَفَعَلَ بِهِ كَما فَعَلَ بِالحَسَنِ عليه السلام، وعَقَّ عَنهُ كَما عَقَّ عَنِ الحَسَنِ كَبشا أملَحَ ۱، وأعطَى القابِلَةَ رِجلاً، وحَلَقَ رَأسَهُ، وتَصَدَّقَ بِوَزنِ الشَّعرِ وَرِقا، وخَلَّقَ رَأسَهُ بِالخَلوقِ ۲، وقالَ: إنَّ الدَّمَ مِن فِعلِ الجاهِلِيَّةِ. ۳
الأمالى، طوسىـ به سندش، از امام زين العابدين عليه السلام ـ: اسماء بنت عُمَيس خَثعَمى برايم گفت:. روز هفتم تولّد حسين عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله نزد من آمد و فرمود: «پسرم را بياور». او را آوردم و با او، همان گونه كرد كه با حسن عليه السلام كرده بود و يك قوچ سپيد براى او عقيقه كرد، ۴ همان گونه كه براى حسن عليه السلام كرده بود و رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و هموزن مويش، نقره مسكوك صدقه داد و بر سرش عطر ماليد و فرمود: «خون ماليدن بر سر، سنّت جاهلى است».
۱.الأمْلَحُ: الذي بياضه أكثر من سواده، وقيل: هو النقيّ البياض (النهاية: ج 4 ص 354 «ملح»).
۲.الخَلُوقُ: ضربٌ من الطّيب (الصحاح: ج 4 ص 1472 «خلق»).
۳.الأمالي للطوسي: ص 367 ح 781 عن عليّ بن عليّ بن رزين عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 25 ح 5 عن داوود بن سليمان الفرا عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 26 عن هاني بن هاني عن الإمام عليّ عليه السلام وعن الإمام زين العابدين عليه السلام وعن أسماء بنت عميس، روضة الواعظين: ص 171 من دون إسنادٍ الى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 43 ص 239 ح 4؛ مقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي: ج 1 ص 88 عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام وفيها «كبشين أملحين» بدل «كبشا أملح»، وكلّها نحوه.
۴.در منابع ديگر، آمده است: دو قوچ سپيد.

احادیث دیگر این موضوع

۸
الكافىـ به نقل از محمّد بن عمرو ذريّات، از يكى از راويان شيعه، از امام صادق عليه السلام ـ: جبرئيل عليه السلام بر محمّد صلى الله عليه و آله نازل شد و به ايشان گفت: اى محمّد! خداوند به تو مژده تولّد فرزندى از فاطمه را مى دهد كه امّتت پس از تو، او را مى كُشند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى جبرئيل! بر خدايم درود مى فرستم؛ امّا من به فرزندى كه از فاطمه عليهاالسلاممتولّد شود و امّتم پس از من، او را بكُشند، نياز ندارم». جبرئيل عليه السلام بالا رفت و سپس فرود آمد و [دوباره] مانند آنچه گفته بود، گفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى جبرئيل! بر خدايم درود مى فرستم؛ امّا من به فرزندى كه امّتم پس از من، او را مى كُشند، نيازى ندارم». جبرئيل عليه السلام به سوى آسمان، بالا رفت و سپس فرود آمد و گفت: اى محمّد! خدايت، بر تو سلام مى رساند و تو را چنين مژده مى دهد كه امامت، ولايت و وصايت را در نسل او قرار مى دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «راضى شدم». سپس به فاطمه عليهاالسلام پيام داد كه: «خداوند، مرا به فرزندى مژده داده كه از تو متولّد مى شود و امّتم پس از من، او را مى كُشند». فاطمه عليهاالسلام پيغام داد: من به فرزندى كه از من، متولّد شود و امّتت پس از تو، او را بكُشند، نيازى ندارم. پيامبر صلى الله عليه و آله به او پيام داد كه خداوند، امامت و ولايت و وصايت را در ذريّه او (آن فرزند) قرار داده است و فاطمه عليهاالسلامپيام داد: من، راضى شدم.