حدیث دربارهبر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله در نماز
شرح الأخبار عن عبداللّه بن شدّاد بن الهاد بإسناده:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يُصَلّي بِالنّاسِ، فَأَتَى الحُسَينُ عليه السلام وهُوَ صَغيرٌ، فَرَكِبَ عَلى ظَهرِهِ وهُوَ ساجِدٌ، فَأَطالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله السُّجودَ حَتّى نَزَلَ، فَرَفَعَ [رَأسَهُ] ۱ وأتَمَّ الصَّلاةَ، وَانصَرَفَ، ولَم يَكُن عَلِمَ النّاسُ أمرَ الحُسَينِ عليه السلام.
فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ! لَقَد أطَلتَ السُّجودَ حَتّى ظَنَنّا أنَّهُ حَدَثَ أمرٌ!
فَقالَ: إنَّ ابني هذَا ارتَحَلَني، فَكَرِهتُ أن اُعجِلَهُ حَتّى يَقضِيَ حاجَتَهُ. ۲
شرح الأخبارـ به نقل از عبد اللّه بن شدّاد بن هاد، به سندش ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با مردم، نماز مى خواند كه حسين عليه السلام ـ كه كودكى بود ـ آمد و در همان حال سجده، بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله سوار شد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سجده را طول داد تا حسين عليه السلام فرود آمد و آن گاه، پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را بلند و نماز را تمام كرد و [به سوى مردم] چرخيد. مردم از ماجراى حسين عليه السلام آگاه نشده بودند و پرسيدند: اى پيامبر خدا! چندان سجده را طول دادى كه گمان برديم حادثه اى اتّفاق افتاده است!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين پسرم بر پشت من سوار شد و خوش نداشتم كه او را وا دارم، تا به شتاب، بازى اش را به پايان بَرَد».