جنگ ذاتُ الرِّقاع
2 حدیث
تفسيرُ القمّيـ في ذِكر ما جَرى بَعدَ وَقعَةِ اُحُدٍ ـ: لَمّا دَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ نَزَلَ علَيهِ جَبرَئيلُ عليه السلام فقالَ: يا محمّدُ، إنَّ اللّهَ يَأمُرُكَ أن تَخرُجَ في أثَرِ القَومِ ولا يَخرُجَ معكَ إلّا مَن به جِراحَةٌ! فَأمَرَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُنادِيا يُنادِي: يا مَعشَرَ المهاجِرينَ والأنصارِ! مَن كانَت بهِ جِراحَةٌ فَلْيَخرُجْ، ومَن لَم يَكُن بهِ جِراحَةٌ فَلْيُقِمْ، فَأقبَلُوا يُضَمِّدُونَ جِراحاتِهِم ويُداوُونَها، فأنزَلَ اللّهُ على نَبِيِّهِ: «ولا تَهِنُوا في ابتِغاءِ القَومِ إنْ تَكُونوا تَألَمُونَ فإنّهُمْ يَألَمُونَ كما تَألَمُونَ وتَرجُونَ مِن اللّهِ ما لا يَرْجُونَ» ۱. قالَ عَزَّوجلَّ: «إنْ يَمسَسكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ
تفسير القمّىـ در بيان ماجراى بعد از جنگ اُحد ـ: چون پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگ اُحد برگشت و وارد مدينه شد، جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمد و گفت: اى محمّد! خداوند به تو فرمان مى دهد كه اين قوم (مشركان) را تعقيب كنى و كسى جز افراد مجروح، همراه تو نيايد!
پس پيامبر خدا به منادى فرمود تا ندا دهد: «اى گروه مهاجران و انصار! هر كس جراحتى دارد، بيرون بيايد و هر كس مجروح نيست، بماند».
آنان، شروع به مرهم نهادن بر زخم هاى خود و مداواى آنها كردند و خداوند، اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود: «و در دست يافتن به آن قوم، سستى مكنيد. اگر شما درد مى كشيد، آنها نيز چون شما درد مى كشند؛ ولى شما از خدا چيزى را اميد داريد كه آنان، اميد ندارند» . و فرمود خداوند عز و جل «اگر (در ميدان اُحُد) به
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:نَزَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غزوةِ ذاتِ الرِّقاعِ تَحتَ شَجرَةٍ على شَفيرِ وادٍ، فَأقبَلَ سَيلٌ فَحالَ بَينَهُ وبَينَ أصحابِهِ، فَرآهُ رَجُلٌ مِن المُشركينَ؛ والمسلمونَ قِيامٌ علَى شَفيرِ الوادِي يَنتَظِرُونَ متَى يَنقَطِعُ السَّيلُ، فقالَ رجُلٌ مِن المُشركينَ لقومِهِ: أنا أقتُلُ محمّدا! فَجاءَ وشَدَّ على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله بالسَّيفِ، ثُمَّ قالَ: مَن يُنجِيكَ مِنّي يا محمّدُ؟! فقالَ: رَبّي ورَبُّكَ، فَنَسَفَهُ جَبرَئيلُ عليه السلام عن فَرَسِهِ فَسَقَطَ على ظَهرِهِ، فقامَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأخَذَ السَّيفَ وجَلَسَ على صَدرِهِ، وقالَ: مَن يُنجِيكَ مِنّي يا غَورثُ؟ فقالَ: جُودُكَ وكَرَمُكَ يا محمّدُ، فَتَرَكَهُ، فقامَ وهُو
امام صادق عليه السلام:در جنگ ذات الرِّقاع، پيامبر خدا زير درختى در كنار درّه اى پياده شد. در اين هنگام، سيلى آمد و ميان ايشان و يارانش جدايى انداخت. مردى از مشركان، پيامبر صلى الله عليه و آله را در آن حال ديد و مسلمانان نيز در آن طرف درّه، ايستاده ومنتظر بودند تا جريان سيل، قطع شود. آن مرد مشرك به همراهان خود گفت: من، محمّد را مى كُشم.
آن گاه نزد پيامبر خدا آمد و به روى ايشان، شمشير كشيد و گفت: اى محمّد! اينك چه كسى تو را از چنگ من مى رَهاند؟
فرمود: «پروردگار من و تو».
در اين هنگام، جبرئيل عليه السلام آن مرد را از [روى]اسبش پرت كرد و او به پشت افتاد. پيامبر خدا برخاست و شمشير كشيد و روى سينه او نشست و فرمود: «اى غَورَث! چه كسى تو را از چنگ من مى رَهاند؟».
گفت: بخشندگى و كَرَم تو، اى
۱.الكافي: ج 8 ص 127 ح 97.