حدیث دربارهمعناى بدا

عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل أوحى إلى نَبِيٍّ مِن أنبِيائِهِ: أن أخبِر فُلانَ المَلِكَ أنّي مُتَوَفّيهِ إلى كَذا وكَذا، فَأَتاهُ ذلِكَ النَّبِيُّ فَأَخبَرَهُ، فَدَعَا اللّهَ المَلِكُ وهُوَ عَلى سَريرِهِ حَتّى سَقَطَ مِنَ السَّريرِ، فَقالَ: يا رَبِّ أجِّلني حَتّى يَشِبَّ طِفلي وأقضِيَ أمري، فَأَوحَى اللّهُ عز و جلإلى ذلِكَ النَّبِيِّ أنِ ائتِ فُلانَ المَلِكَ، فَأَعلِمهُ أنّي قَد أنسَيتُ في أجَلِهِ وزِدتُ في عُمُرِهِ خَمسَ عَشرَةَ سَنَةً، فَقالَ ذلِكَ النَّبِيُّ: يا رَبِّ إنَّكَ لَتَعلَمُ أنّي لَم أكذِب قَطُّ، فَأَوحَى اللّهُ عز و جل إلَيهِ: إنَّما أنتَ عَبدٌ مَأمورٌ فَأَبلِغهُ ذلِكَ، وَاللّهُ لا يُسأَلُ عَمّا يَفعَلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل به يكى از پيامبرانش وحى فرمود: «فلان پادشاه را خبر كن كه: من تا فلان وقت، جانت را مى گيرم». آن پيامبر به نزد پادشاه رفت و او را آگاه كرد. [در لحظه موعود،] خدا پادشاه را در حالى كه بر تختش قرار داشت، [به مرگ] فرا خواند تا اين كه از تخت افتاد. آن گاه گفت: پروردگارا! به من مهلت دِه تا نوزادم بزرگ شود و كارم را انجام دهم. آن گاه خداوند عز و جل به آن پيامبر، وحى فرمود: «نزد آن پادشاه برو و به او خبر بده كه من، اَجَل او را به تأخير انداختم و به عمر او، پانزده سال افزودم». آن پيامبر گفت: پروردگارا! تو خود مى دانى كه من هرگز دروغ نگفته ام [و اگر اين خبر را به پادشاه برسانم، نزد او دروغگو شمرده مى شوم]. خداوند عز و جل به او وحى فرمود: «همانا تو بنده اى مأمور هستى. پس، خبر را به او برسان، كه از كار خدا، پرسش نمى شود».
۱.التوحيد: ص 443 ح 1.
کلیدواژه‌ها بدامعنای بدا

احادیث دیگر این موضوع

۱