برادر شدن ياران پيامبر صلى الله عليه و آله ، پس

2 حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَمّا هاجَرَ إلَى المَدينَةِ آخى بَينَ أصحابِهِ مِنَ المُهاجِرينَ وَالأَنصار، جَعَلَ المَواريثَ عَلَى الاُخُوَّةِ فِي الدِّينِ لا في ميراثِ الأَرحامِ، وذلِكَ قَولُهُ تَعالى: «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَـهَدُواْ بِأَمْوَ لِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ ءَاوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» إلى قَولِهِ سُبحانَهُ: «وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمْ يُهَاجِرُواْ مَا لَكُم مِّن وَلَـيَتِهِم مِّن شَىْ ءٍ حَتَّى يُهَاجِرُواْ» ۱، فَأَخرَجَ الأَقارِبَ مِنَ الميراثِ وأثبَتَهُ لِأَهلِ الهِجرَةِ وأهلِ الدِّينِ خاصَّةً، ثُمَّ عَطَفَ بِالقَولِ فَقالَ تَعالى: «وَالَّذِينَ

امام على عليه السلام:پيامبر خدا، چون به مدينه هجرت كرد، ميان ياران مهاجر و انصارش برادرى افكند و ارثبَرى را بر پايه برادرىِ دينى قرار داد، نه بر پايه پيوند خويشاوندى. اين است سخن خداى متعال كه: «كسانى كه ايمان آورده اند و هجرت كرده اند و در راه خدا، با مال و جان خود به جهاد پرداخته اند و كسانى كه [مهاجران را]پناه داده اند و يارى كرده اند، آنان، ياران يكديگرند» تا اين سخن خداى سبحان كه: «و كسانى كه ايمان آورده اند، ولى هجرت نكرده اند، هيچ گونه خويشاوندى [ـِ دينى]اى با شما ندارند، مگر آن كه هجرت كنند» . بدين ترتيب، خويشاوندان را از ميراث خارج ساخت و آن را ويژه اهل هجرت و اهل دين، قرار داد. سپس خداوند متعال، در ادامه سخن فرمود: «و كسانى كه كفر ورزيدند، ياران يكديگرند. اگر اين [دستور]را به

۱.الأنفال: 72.
۲.الأنفال: 73.
۳.رَحِم واشجة ووشيجة: مشتبكة متّصلة (لسان العرب: ج 2 ص 399 «وشج»).
۴.الأحزاب: 6.
۵.بحار الأنوار: ج 19 ص 91 ح 48.
مسند أبي يعلى عن أنس:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُؤاخي بَينَ الاِثنَينِ مِن أصحابِهِ، فَيَطولُ عَلى أحَدِهِمَا اللَّيلُ حَتّى يَلقاهُ أخاهُ، فَيَلقاهُ بِوُدٍّ ولُطفٍ، فَيَقولُ: كَيفَ كُنتَ بَعدي؟ وأمَّا العامَّةُ فَلَم يَكُن يَأتي عَلى أحَدِهِما ثَلاثٌ لا يَعلَمُ عِلمَ أخيهِ. ۱
مسند أبى يعلىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر خدا ميان يارانش، دو به دو، برادرى مى افكند. پس هر يك از آن دو، [بر اثر شوق ديدار برادرش] شب درازى را سپرى مى كرد تا برادرش را ديدار كند و [صبحگاه،] او را با دوستى و لطف، ديدار مى كرد و مى گفت: بعد از من چگونه بودى؟ امّا عموم [مسلمانان]، بر هر يك از آنها سه شب نمى گذشت كه از حال برادر [دينى]خود، خبر نداشته باشد.
۱.مسند أبي يعلى: ج 3 ص 349 ح 3325.