جنگ جَمَل

2 حدیث
الملاحم والفتن عن عائشة وإبراهيم التيميّ عن رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ أنّه قالَ لِأَزواجِهِ ـ: أيَّتُكُنَّ التي تَنبَحُها كِلابُ الحَوأبِ؟! فلمّا مَرَّت عائشةُ نَبَحَتِ الكِلابُ، فَسَألَت عنهُ فقِيلَ لها: هذا ماءُ الحَوأبِ، قالَت: ما أظُنُّني إلّا راجِعَةً، قيلَ لها: يا اُمَّ المؤمنينَ، إنّما تُصلِحينَ بينَ الناسِ! ۱
الملاحم و الفتنـ به نقل از عايشه و ابراهيم تميمى ـ: پيامبر خدا، به همسران خود فرمود: «كدام يك از شما، همان كسى است كه سگ هاى حوأب بر او پارس مى كنند؟». هنگامى كه عايشه از اين مكان عبور كرد، سگ ها بر او پارس كردند. عايشه درباره نام اين محل پرسيد. گفتند: اين جا آبگاه حوأب است. عايشه گفت: به گمانم بايد برگردم. به او گفته شد: اى اُمّ المؤمنين! تو فقط براى اصلاح ميان مردم آمده اى [نه چيزى ديگر].
۱.الملاحم والفتن: ص 76 ح 18.
كنز العمّال عن ابن عبّاس:قال الإمامُ عليٌّ عليه السلام للزُّبيرِ: نَشَدتُكَ بِاللّهِ، هل تَعلَمُ أ نّي كنتُ أنا وأنتَ في سَقيفَةِ بني فُلانٍ تُعالِجُني واُعالِجُكَ، فَمَرَّ بي رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فقالَ لي: كأنّكَ تُحِبُّهُ؟! قلتُ: وما يَمنَعُنِي؟ قالَ: أما إنّهُ ليُقاتِلَنّكَ وهُو الظالِمُ. قالَ الزبيرُ: اللّهُمّ نَعَم، ذَكَّرتَني ما قد نَسِيتُ، فَوَلّى راجِعا. ۱
كنز العمّالـ به نقل از ابن عبّاس ـ: امام على عليه السلام به زبير فرمود: «تو را به خدا، آيا يادت هست كه من و تو در سقيفه بنى فلان بوديم و با هم زورآزمايى مى كرديم و پيامبرخدا بر من گذشت و به من فرمود: گويا دوستش دارى؟! و من گفتم: چرا كه نه؟! و پيامبر خدا فرمود: بدان كه او به ستم با تو خواهد جنگيد؟». زبير گفت: آرى. درست است. چيزى را كه فراموش كرده بودم، به يادم آوردى. پس زبير بازگشت و رفت [و از ادامه جنگ، دست كشيد].
۱.كنز العمّال: ج 11 ص 332 ح 31660.