حدیث دربارهلقمان

عَبدُاللّه:كُنتُ عِندَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آلهفَسُئِلَ عَن عَلِيٍّ، فَقالَ: قُسِمَتِ الحِكمَةُ عَشَرَةَ أجزاءٍ فَاُعطِيَ عَلِيٌّ تِسعَةَ أجزاءٍ، والنّاسُ جُزءًا واحِدًا ۱.
عبداللّه:نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه [نظر ايشان درباره] على عليه السلامپرسيده شد. حضرت فرمود: حكمت به ده جزء قسمت شده است: نه جزء آن به على و يك جزء آن به مردم عطا شده است.
۱.تاريخ دمشق: 42/384/8988 و 8989، حليه الأولياء: 1/65، المناقب لابن المغازلي: 286/328، المناقب للخوارزمي: 82/68، الفردوس: 3 / 227 / 4666؛ العمدة: 378 / 744، إرشاد القلوب: 212، كشف الغمّة: 1 / 113 كلّها عن عبداللّه [بن مسعود].

احادیث دیگر این موضوع

۳
يزيد كناسى:از امام باقر عليه السلام پرسيدم. پس فرمود:. اى ابو خالد! زمين از روز خلقت آدم و اسكان او در زمين تاكنون يك روز هم از حجت خدا خالى نمانده است. گفتم: فدايت شوم، آيا على عليه السلام در زمان حيات پيامبر خدا صلى الله عليه و آلههم از طرف خدا و پيامبرش حجّت بر اين امّت بود؟ فرمود: آرى، از آن همان روز كه وى را براى مردم برپا داشت و [چون] پرچمى برافراشت و آنان را به ولايت او فراخواند و به فرمانبرداريش فرمان داد. گفتم: آيا فرمانبردارى على عليه السلام در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و پس از رحلتش بر مردم واجب بود؟ فرمود: آرى، ولى او خاموش ماند و در حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهسخن نگفت و در حيات پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمانبردارى ايشان بر امّت و نيز بر على عليه السلام واجب بود و پس از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهفرمانبردارى مردم از خدا و پيامبرش در فرمانبردارى از على عليه السلامخلاصه مى شد و على عليه السلامحكيم و دانا بود.
حمّاد:از امام صادق عليه السلام درباره لقمان و حكمتى كه خداوند عز و جل از آن ياد كرده است، پرسيدم. فرمود: به خدا سوگند كه به لقمان به سبب حسب و نسب و دارايى و خانواده و زورمندى و زيبايى، حكمت داده نشد، بلكه وى مردى بود در كار خدا نيرومند و براى خدا پرهيزگار، خاموش و آرام، ژرف بين، دورانديش، تيزبين و عبرت گيرنده بود. هيچ گاه در روز نخفت و به سبب شدت پرده پوشى و ژرف بينى و خويشتن داريش كسى او را در حال ادرار و قضاى حاجت و غسل نديد و به سبب بيم از گناه، از چيزى نخنديد و خشم نگرفت و با هيچ انسانى شوخى نكرد و اگر چيزى از دنيا به وى مى رسيد، شادى نمى كرد و اگر از دستش مى رفت اندوهناك نمى شد. لقمان ازدواج كرد و فرزندان بسيارى يافت و بيشتر آنها را از دست داد؛ ولى بر مرگ هيچ يك از آنها نگريست و بر دو كس كه با هم زد و خورد مى كردند نگذشت، مگر آنكه آن دو را سازش داد و از آن دو نگذشت تا آنكه با هم دوست شدند و سخنى مورد پسندش را نشنيد، جز آنكه از معنى و گوينده اصليش پرسيد و با قاضيان و پادشاهان و فرمانروايان رفت و آمد مى كرد، پس بر گرفتارى قاضيان تأسّف مى خورد و دلش به حال پادشاهان و فرمانروايان به دليل اعتماد و سكون نادرستشان به خداوند مى سوخت و عبرت مى اندوخت و چيزى را مى آموخت كه با آن بر نفسش غلبه كند و با هوايش بجنگد و از شيطان درامان بماند. دلش را با انديشه و نفسش را با عبرتها مداوا مى نمود. جز در آنچه بهره اى داشت وارد نمى شد، پس بدين سبب حكمت داده و عصمت بخشيده شد. خداوند تبارك و تعالى به گروههايى از فرشتگان فرمان داد هنگامى كه روز به نيمه رسيد و چشمها به خواب نيمروز سنگين شد، لقمان را ندا در دهند؛ به گونه اى كه بشنود ولى آنان را نبيند، پس گفتند: اى لقمان! آيا مى خواهى خداوند تو را خليفه در زمين كند و ميان مردم داورى كنى؟ لقمان پاسخ داد: اگر خداوند مرا به اين فرمان مى دهد، از دل و جان پذيرايم؛ چون اگر به من فرمان دهد، مرا بر آن يارى مى دهد و به من مى آموزد و حفظم مى كند؛ امّا اگر مرا مخيّر مى گرداند، عافيت را مى پذيرم. فرشتگان گفتند: اى لقمان! چرا چنين گفتى؟ گفت: چون حكم راندن ميان مردم از سخت ترين منزلهاى مراحل دين و پرفتنه ترين آنها و آكنده از آزمايشها و گرفتاريهاست و يارى نمى شود و از هر سو تاريكيها آن را در بر گرفته است و صاحب [حكم] ميان دو چيز است: اگر به حقّ برسد، سزاوار سلامت است و اگر خطا كند، راه بهشت را گم كرده است، آن كه در دنيا خوار و ناتوان باشد، و در قيامت راحت تر از كسى است كه حكمران و سرور و بزرگ بوده است. هركه دنيا را بر آخرت ترجيح دهد، هر دو را از كف داده است؛ اين مى رود و آن به دست نمى آيد. فرشتگان از حكمت لقمان به شگفت آمدند و خداوند رحمان گفتارش را پسنديد. چون شب شد و به خوابگاهش رفت، خداوند حكمت را بر او نازل كرد و در خواب سر تا پاى او را فرا گرفت و او را جامه حكمت پوشاند، پس بيدار شد در حالى كه حكيمترين مردم روزگار خويش بود و به سوى مردم بيرون آمد، در حالى كه به حكمت سخن مى گفت و در آن استوار مى گشت.