حدیث دربارهبذل دانش به مستحقش و بازداشتن آن از نااهلش
عنه عليه السلام:إنَّ هاهُنا لَعِلمًا جَمًّا (وأشارَ بِيَدِهِ إلى صَدرِهِ) لَو أصَبتُ لَهُ حَمَلَةً! بَلى أصَبتُ لَقِنًا غَيرَ مَأمونٍ عَلَيهِ، مُستَعمِلاً آلَةَ الدّينِ لِلدُّنيا. ومُستَظهِرًا بِنِعَمِ اللّهِ عَلى عِبادِهِ، وبِحُجَجِهِ عَلى أولِيائِهِ؛ أو مُنقادًا لِحَمَلَةِ الحَقِّ، لا بَصيرَةَ لَهُ في أحنائِهِ، يَنقَدِحُ الشَّكُ في قَلبِهِ لِأَوَّلِ عارِضٍ مِن شُبهَةٍ. ألا لا ذا ولا ذاكَ! أو مَنهومًا بِاللَّذَّةِ، سَلِسَ القِيادِ لِلشَّهوَةِ، أو مُغرَمًا بِالجَمعِ والاِدِّخارِ، لَيسا مِن رُعاةِ الدّينِ في شَيءٍ، أقرَبُ شَيءٍ شَبَهًا بِهِما الأَنعامُ السّائِمَةُ! كَذلِكَ يَموتُ العِلمُ بِمَوتِ حامِليهِ ۱.
امام على عليه السلامـ در حالى كه با دستش به سينه اش اشاره مى كردـ: در اين جا دانشى انبوه است. كاش فراگيرانى برايش مى يافتم. آرى كسى را يافتم كه تيزهوش بود؛ ولى در خور اعتماد نبود. دين را ابزار دنيا كرده بود و با نعمتهاى خداوند بر بندگانش و به حجتهاى او بر اوليايش برترى مى جست و يا آنكه پيرو حقّ بود، ولى از باريك بينى در نكته هاى آن بى بهره و با نخستين شبهه، شكّ در دلش مى افتاد. بدان كه نه اين [مناسب است] و نه آن ـ يا آنكه شيفته لذت و رام شهوت و هميشه در پى گردآوردن و اندوختن بود. اينان نمى توانند كوچكترين پاسدار دين باشند و بيشتر به چهارپايان چرنده شبيه اند. اين گونه دانش با مرگ حاملانش مى ميرد.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 147، وراجع ص 53 الهامش 2، ص 210 ح 800.