حدیث دربارهتفسير تسبيح

تفسير القمّي عن إسماعيل الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلامـ في وَصفِ مِعراجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: فَلَمَّا انتَهى بِهِ إلى سِدرَةِ المُنتَهى تَخَلَّفَ عَنهُ جَبرَئيلُ عليه السلام، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «يا جَبرَئيلُ، في هذَا المَوضِعِ تَخذُلُني»؟! فَقالَ: تَقَدَّم أمامَك، فَوَاللّهِ لَقَد بَلَغتَ مَبلَغا لَم يَبلُغهُ أحَدٌ مِن خَلقِ اللّهِ قَبلَكَ. «فَرَأَيتُ مِن نورِ رَبّي، وحالَ بَيني وبَينَهُ السُّبحَةُ». قُلتُ: ومَا السُّبحَةُ ۱ جُعِلتُ فِداكَ؟ فَأَومَأَ بِوَجهِهِ إلَى الأَرضِ وأَومَأَ بِيَدِهِ إلَى السَّماءِ وهُوَ يَقولُ: جَلالُ رَبّي ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ۲
تفسير القمّىـ به نقل از اسماعيل جُعفى، در وصف معراج پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: امام باقر عليه السلام فرمود: «چون جبرئيل عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله را به سِدرةُ المُنتهى (آخرين درخت سِدر) رساند، وا پس ايستاد. پيامبر خدا فرمود: «اى جبرئيل! در چنين جايى مرا تنها مى گذارى؟!». [جبرئيل عليه السلام] گفت: تو پيش برو؛ زيرا به خدا سوگند، به جايى رسيده اى كه هيچ مخلوقى پيش از تو به آن جا نرسيده است. پس، از نور پروردگارم ديدم و سُبحه، ميان من و او حايل گشت». گفتم: سُبحه ۳ چيست، فدايت شوم؟ [امام عليه السلام] با صورتش به زمين و با دستش به آسمان اشاره كرد و سه بار فرمود: «شكوهِ پروردگارم».
۱.في المصدر: «السبخة» في كلا الموضعين، والتصويب من بحار الأنوار وتفسير نور الثقلين وتفسير الصافي. وقال المجلسي قدس سره: لعلّ المراد بالسُّبْحة تنزّهه وتقدّسه تعالى؛ أي حال بيني وبينه تنزّهه عن المكان والرؤية، وإلّا فقد حصل غاية ما يمكن من القرب. قال الجزري: سُبُحات اللّه: جلالُه وعظمتُه، وهي في الأصل جمع سُبْحة (بحار الأنوار: ج 18 ص 374).
۲.تفسير القمّي: ج 2 ص 243، بحار الأنوار: ج 18 ص 373 ح 79.
۳.علّامه مجلسى قدس سره مى گويد: شايد مراد از «سُبحه»، تنزّه و تقدّس خداوند متعال است؛ يعنى منزّه بودن او از مكان و ديده شدن، ميان من و او حايل گشت، وگرنه حدّ اعلاى قرب، حاصل شده است. جزرى مى گويد: «سُبُحات اللّه»، يعنى جلال و عظمت خداوند. سُبحات، جمع «سُبحه» است.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام حسن عليه السلام:گروهى از يهود به نزد پيامبر خدا آمدند. داناترينِ آنان از ايشان سؤال كرد و گفت: مرا از معناى «پاكا خدا، و ستايشْ خداى را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است (سبحانَ اللّهِ والحمدُ للّهِ ولا إله إلّا اللّهُ واللّهُ أكبرُ)» آگاه كن. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند عز و جل مى دانست كه آدمى زادگان بر خداوند عز و جل دروغ مى بندند. از اين رو فرمود: پاكا خدا!، براى تبرئه كردن خود از آنچه [در باره او]مى گويند. و اين كه فرمود: ستايش، خداى را به اين خاطر است كه مى دانست بندگان، نعمت هاى او را سپاس نمى گزارند. از اين رو، پيش از آن كه بندگان، او را سپاس گويند، خود، خويشتن را سپاس گفت، و اين، آغازينْ سخن است. اگر نبود اين سپاس گزارى، بى گمان، خداوند متعال، نعمت خويش را به هيچ كس ارزانى نمى داشت. و عبارت معبودى جز خدا نيست، به معناى يكتايى اوست. اَعمال را جز با اين عقيده (توحيد) نمى پذيرد، و اين عبارت، كلمه پرهيزگارى است. در روز رستاخيز، خداوند با اين عقيده، ترازوها [ى اعمال] را سنگين مى كند. و جمله خدا بزرگ تر است، عالى ترين سخن و محبوب ترين سخن در نزد خداوند عز و جل است؛ يعنى هيچ چيزى بزرگ تر از او نيست، و نماز، جز با آن، درست نيست؛ زيرا كه اين سخن، در نزد خداوند عز و جل سخنى ارجمند است، و عزيزترين و ارجمندترين نام است». يهودى گفت: درست گفتى، اى محمّد! پاداش گوينده اينها چيست؟ فرمود: «هر گاه بنده بگويد: پاكا خدا!، همه آفريدگان زير عرش، هم صدا با او تسبيح مى گويند و ده برابر آن به گوينده اش پاداش داده مى شود، و هر گاه بگويد: ستايش، خداى را، خداوند، نعمت هاى دنيا را و در پى آن، نعمت هاى آخرت را به او ارزانى مى دارد. اين، جمله اى است كه اهل بهشت، هر گاه وارد آن شوند، مى گويند، و همه سخنانى كه در دنيا مى گفتند، قطع مى شود، بجز جمله ستايش، خداى را. خداى متعال، در اين باره فرموده است: «نيايششان در آن: پاكا تو ـ بار خدايا ـ، و درودشان در آن: سلام، و واپسين نيايششان اين است كه: ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است» ، و امّا جمله معبودى جز خدا نيست، بهايش بهشت است. خداوند متعال مى فرمايد: «آيا سزاى نيكى كردن، جز نيكى كردن است؟» . آيا سزاى كسى كه مى گويد: معبودى جز خدا نيست، چيزى جز بهشت است؟». يهودى گفت: درست گفتى، اى محمّد!