شعيب عليه السلام
7 حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:كانَ شُعَيبٌ خَطيبَ الأنبياءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شعيب، خطيب پيامبران بود.
۱.مجمع البيان: 5/287.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:أوحَى اللّهُ عَزَّ و جلَّ إلى شُعَيبٍ النّبيِّ عليه السلام: إنّي مُعَذِّبٌ مِن قَومِكَ مِائةَ ألفٍ؛ أربَعينَ ألفا مِن شِرارِهِم، و سِتِّينَ ألفا مِن خِيارِهِم، فقالَ عليه السلام: يا رَبِّ؛ هؤلاءِ الأشرارُ، فما بالُ الأخيارِ؟ فأوحَى اللّهُ عَزَّ و جلَّ إلَيهِ: داهَنوا أهلَ المَعاصي و لم يَغضَبوا لِغَضَبي. ۱
امام باقر عليه السلام:خداوند عزّ و جلّ به شعيب نبى عليه السلام وحى فرمود كه: من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب خواهم كرد؛ چهل هزار نفر از بدان آنها را و شصت هزار از نيكانشان را. عرض كرد: پروردگارا! بَدان آرى، امّا نيكان را چرا؟ خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرمود: چون با گنهكاران مماشات كردند و براى خشم من به خشم نيامدند.
۱.الكافي: 5/56/1.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:لَم يَبعَثِ اللّهُ عَزَّ و جلَّ مِنَ العَرَبِ إلاّ خمسَةَ أنبياءَ: هُودا و صالِحا و إسماعيلَ و شُعَيبا و مُحمّدا خاتمَ النَّبيِّينَ صلواتُ اللّهِ علَيهِم، و كانَ شُعَيبٌ بَكّاءً. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند عزّ و جلّ از عرب جز پنج پيامبر مبعوث نكرد: هود و صالح و اسماعيل و شعيب و محمّد خاتم پيامبران صلوات اللّه عليهم؛ و شعيب بسيار پر گريه بود.
۱.قصص الأنبياء: 145/157.
بحار الأنوار عن صاحِبِ الكاملِ في التواريخِ:قيلَ إنّ اسمَ شُعَيبٍ: يثرونُ بنُ صيفونَ بنِ عَنقا بنِ ثابتِ بنِ مَدينَ بنِ إبراهيمَ، و قيلَ: هُو شُعَيبُ بنُ ميكيلَ مِن وُلدِ مَديَنَ، و قيلَ: لَم يَكُن شُعَيبٌ مِن وُلدِ إبراهيمَ و إنّما هُو مِن وُلدِ بعضِ مَن آمَنَ بإبراهيمَ و هاجَرَ مَعُه إلَى الشّامِ و لكنّهُ ابنُ بِنتِ لوطٍ، فجَدَّةُ شُعَيبٍ ابنَةُ لُوطٍ، 0 و كانَ ضَريرَ البَصَرِ، و هُو مَعنى قولِهِ: «و إنّا لَنَراكَ فِينا ضَعيفا» ۱ أي ضَريرَ البَصَرِ، و كانَ النّبيُّ صلى الله عليه و آله إذا ذكرَهُ قالَ: «ذاكَ خَطيبُ الأنبياءِ» بِحُسنِ مُراجَعَتِهِ قَومَهُ. ۲
بحار الأنوار:نويسنده الكامل فى التاريخ آورده است: بعضى گفته اند نام شعيب: يثرون بن صيفون بن عنقا بن ثابت بن مدين بن ابراهيم است. بنا به قولى: او شعيب بن ميكيل از فرزندان مدين است. به قولى: شعيب از فرزندان ابراهيم نيست، بلكه از فرزندان يكى از كسانى است كه به ابراهيم ايمان آورد و همراه او به شام هجرت كرد. و او دختر زاده لوط بود. بنا بر اين، مادر بزرگ شعيب دختر لوط بوده است. حضرت لوط نابينا بود و اين است معناى جمله «و تو را در ميان خود ضعيف مى بينيم» يعنى نابينا. پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه از شعيب ياد مى كرد، مى فرمود: «همان خطيب پيامبران» چون در محاجّه و جواب گويى به قوم خود به خوبى از عهده آنان بر مى آمد.
قصص الأنبياء عن وَهَبِ بنِ مُنَبِّهِ اليَمانيّ:إنّ شُعَيبا و أيُّوبَ صلواتُ اللّهِ علَيهِما و بَلعَمَ بنَ باعُورا كانوا مِن وُلدِ رَهطٍ آمَنوا لإبراهيمَ يَومَ اُحرِقَ فنَجا، و هاجَروا مَعهُ إلَى الشّامِ، فَزَوَّجَهُم بَناتَ لُوطٍ، فكلُّ نَبيٍّ كانَ قَبلَ بَني إسرائيلَ و بعدَ إبراهيمَ صلَواتُ اللّهِ علَيهِ مِن نَسلِ اُولئكَ الرَّهطِ، فبَعَثَ اللّهُ شُعَيبا إلى أهلِ مَديَنَ و لَم يَكونوا فَصيلَةَ شُعَيبٍ و لا قَبيلَتَهُ الّتي كانَ مِنها، و لكنَّهُم كانوا اُمّةً مِن الاُمَمِ بُعِثَ إلَيهِم شُعَيبٌ صلَواتُ اللّهِ علَيهِ، و كانَ علَيهِم مَلِكٌ جَبّارٌ لا يُطيقُهُ أحَدٌ مِن مُلوكِ عَصرِهِ، و كانوا يَنقُصونَ المِكيالَ و المِيزانَ، و يَبخَسونَ النّاسَ أشياءَهُم، مَع كُفرِهِم باللّهِ و تَكذيبِهِم
قصص الأنبياءـ به نقل از وهب بن منبّه يمانى ـ: شعيب و ايّوب ـ صلوات اللّه عليهما ـ و بلعم بن باعورا، از فرزندان يك گروه بودند كه در روزى كه ابراهيم به آتش افكنده شد و نجات يافت، به او ايمان آوردند و همراه وى به شام مهاجرت كردند و ابراهيم دختران لوط را به همسرى آنان در آورد. پس، كليه پيامبران پيش از بنى اسرائيل و بعد از ابراهيم ـ صلوات اللّه عليه ـ از نسل اين گروه هستند. خداوند شعيب را به سوى مردم مدين فرستاد و اهالى مدين از تيره و قبيله شعيب نبودند. بلكه امّتى از امّت ها بودند كه خداوند شعيب ـ صلوات اللّه عليه ـ را به سوى آنان فرستاد. بر مردم مدين پادشاهى مقتدر حكومت مى كرد كه هيچ يك از پادشاهان عصرش ياراى مقابله با او را نداشتند. مردم مدين كم فروش و گران فروش بودند و علاوه بر اين به خداوند
قصص الأنبياء عن ابنِ عبّاسٍ:إنّ اللّهَ تعالى بَعَثَ شُعَيبا إلى قَومِهِ و كانَ لَهُم مَلِكٌ فأصابَهُ مِنهُم بَلاءٌ، فلَمّا رأى المَلِكُ أنَّ القَومَ قد خَصِبوا أرسَلَ إلى عُمّالِهِ فحَبَسوا علَى النّاسِ الطَّعامَ، و أغلَوا أسعارَهُم، و نَقَصوا مَكائيلَهُم و مَوازينَهُم، و بَخَسوا النّاسَ أشياءهُم، و عَتَوا عَن أمرِ ربِّهِم، فكانوا مُفسِدينَ في الأرضِ. فلَمّا رأى ذلكَ شُعَيبٌ صلواتُ اللّهِ علَيهِ قالَ لَهُم: «لا تَنْقُصُوا المِكْيالَ و المِيزانَ إنّي أراكُمْ بِخَيْرٍ و إنّي أخافُ علَيْكُم عَذابَ يَومٍ مُحيطٍ» ۱، فأرسَلَ المَلِكُ إلَيهِ بالإنكارِ، فقالَ شُعَيب: إنّي مَنهِيٌّ في كِتابِ اللّهِ تعالى و الوَحيِ الّذي أوحَى اللّهُ إليَّ بهِ، أنّ المَلِكَ إذا كانَ بمَنزِلَتِكَ الّتي نَزَلتَها
قصص الأنبياءـ به نقل از ابن عبّاس ـ: خداوند متعال شعيب را به سوى قومش فرستاد. آنان پادشاهى داشتند. شعيب از دست آن مردم رنج و محنت ها ديد. هنگامى كه پادشاه ديد مردم در نعمت و رفاه قرار گرفته اند، به كارگزاران خود پيغام داد كه خوراك مردم را احتكار كردند و نرخ هايشان را گران ساختند و پيمانه ها و ترازوهايشان را كاستند و از كالاهاى مردم كم كردند و از فرمان پروردگارشان سرباز زدند و در زمين تباهى و فساد به راه انداختند. شعيب ـ صلوات اللّه عليه ـ چون اين وضع را ديد به آنان فرمود: «پيمانه و ترازو را كم نكنيد. من شما را در وضع خوبى مى بينم و براى شما از عذاب روزى فراگير مى ترسم».
پادشاه به او پيغام فرستاد كه دست از انتقاد بردارد. امّا شعيب گفت: در كتاب خداى متعال و وحيى كه خداوند به من كرده به من
كنز العمّال عن شَدّادِ بنِ أوسٍ:بكى شُعَيبٌ النبيُّ مِن حُبِّ اللّهِ عَزَّ و جلَّ حتّى عَمِيَ، فَردَّ اللّهُ إلَيهِ بَصَرَهُ و أوحَى اللّهُ إلَيهِ: يا شُعَيبُ، ما هذا البُكاءُ؟ أشَوقا إلَى الجَنّةِ أو فَرَقا مِن النّارِ؟ قالَ: إلهي و سَيّدي، أنتَ تَعلَمُ ما أبكي شَوقا إلى جَنّتِكَ و لا فَرَقا مِن النّارِ، و لكنِ اعتَقَدتُ حُبَّكَ بقَلبي، فإذا أنا نَظَرتُ إلَيكَ فما اُبالي ما الّذي صُنِعَ بي.
فأوحَى اللّهُ إلَيهِ: يا شُعَيبُ، إنْ يَكُ ذلكَ حَقّا فَهَنيئا لكَ لِقائي يا شُعَيبُ؛ و لذلكَ أخدَمتُكَ موسَى ابنَ عِمرانَ كَلِيمي. ۱
كنز العمّالـ به نقل از شدّاد بن اوس ـ: شعيبِ پيامبر از محبّت خداوند عزّ و جلّ چندان گريست كه نابينا شد.خداوند بينايى را به وى باز گردانيد و بدو وحى فرمود: اى شعيب! اين گريه براى چيست؟ آيا از شوق بهشت است يا از ترس آتش؟ عرض كرد: اى خداى من و اى صاحب اختيار من! تو خود مى دانى كه نه از شوق بهشت تو مى گريم و نه از ترس آتش، بلكه محبّت تو را به دل خود گره زده ام و چون به تو توجّه دارم، مرا چه باك كه با من چه مى شود.
پس، خداوند به او وحى فرمود: اى شعيب! اگر براستى چنين است، پس لقاى من گوارايت باد اى شعيب! و از اين رو، هم سخن خود، موسى بن عمران را خدمتگزار تو كردم.
۱.كنز العمّال: 35580.