خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
میزان الحکمه ج ۱۱
موضوعات
فلسفه نبوّت
19549. من برانگيخته شده ام، تا صفات عالي…
حدیث درباره
فلسفه نبوّت
میزان الحکمه ج ۱۱، ص ۲۰۹، ح ۱۹۵۴۹
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
فلسفه نبوّت
عنه صلى الله عليه و آله:
بُعِثتُ لاُتمِّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ.
۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
من برانگيخته شده ام، تا صفات عاليه انسانى را كامل سازم.
۱.
كنز العمّال: 31969.
کلیدواژهها
نبوت 1 نبوت عامه
فلسفه نبوت
احادیث دیگر این موضوع
۸
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به زنديقى كه پرسيد: پيامبران را از چه راهى ثابت مى كنى؟ ـفرمود: چون ثابت كرديم كه ما را آفريدگار و سازنده اى است برتر از ما و از همه آنچه آفريده، و آن سازنده حكيم و متعال است به طورى كه ممكن نيست آفريدگانش او را ببينند يا لمسش كنند و در نتيجه، بتوانند با يكديگر ارتباط مستقيم و بى واسطه برقرار سازند و با هم بحث و محاجّه كنند، ثابت شد كه در ميان خلق خود سفيران و فرستادگانى دارد كه سخنان او را براى آفريدگان و بندگانش بيان مى كنند و آنان را به مصالح و منافعشان و عوامل ماندگارى و نابوديشان رهنمون مى شوند. بنا بر اين، ثابت مى شود كه در ميان آفريدگان كسانى هستند كه از جانب خداى حكيم دانا امر و نهى مى كنند و سخنگوى او، عزّ و جلّ، مى باشند. و اينان همان پيامبران عليهم السلام و برگزيده هاى از ميان خلق او هستند؛ حكيمانى كه به حكمت تربيت شده و به حكمت مبعوث گشته اند و با آنكه در خلقت و ساختمان بدنى مانند ديگر مردمند، احوالشان به كلّى با آنان متفاوت است و از جانب خداى حكيم دانا با حكمت تأييد شده اند.
امام رضا عليه السلامـ درباره علّت لزوم شناخت پيامبران و تصديق آنها و اطاعت و پيروى از ايشان ـفرمود: چون مردم خود از چنان طبيعت و توانى برخوردار نيستند كه مصالحشان را كاملاً درك كنند و از طرفى، سازنده هستى نيز والاتر از آن است كه ديده شود و ضعف و ناتوانى بندگان از ادراك او نيز كاملاً روشن است، پس ناچار بايد ميان خدا و مردم فرستاده اى معصوم باشد كه اوامر و نواهى و آموزش هاى او را به آنان برساند و به آنچه منافعشان را تأمين و زيان هايشان را دفع مى كند، آگاهشان سازد. چرا كه در وجودشان وسيله اى كه بتوانند با آن، آنچه را بدان نياز دارند و سود و زيانشان را بشناسند وجود ندارد. اگر شناخت پيامبر و اطاعت از او بر مردم واجب نبود، آمدن پيامبر براى آنان حاصلى نداشت و مشكلى را حلّ نمى كرد و فرستادن او كارى بيهوده و ناسودمند بود و اين كار از موجود حكيمى كه همه چيز را با حساب و كتاب و متقن آفريده، به دور است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در نامه خود به مردم نجران ـنوشت: به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب، از محمّد فرستاده خدا به اسقف نجران و مردم نجران؛ اگر اسلام آوريد همصدا با شما اللّه، همان خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را سپاس و ستايش مى گويم. امّا بعد، من شما را از بندگى بندگان، به بندگى خدا فرا مى خوانم و از ولايت بندگان به ولايت خدا، دعوتتان مى كنم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من براى بالا بردن عدّه اى (مستكبران) و فرود آوردن عدّه اى ديگر (مستضعفان) برانگيخته شده ام.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند مرا برانگيخت تا با همه شاهان دنيا بجنگم و پادشاهى را به سوى شما بكشانم. پس، مرا در آنچه شما را به سوى آن فرا مى خوانم، اجابت كنيد تا بدان وسيله فرمانرواى عرب شويد و غير عرب فرمانبر شما شوند و شهريارانى در بهشت گرديد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه در آغاز دعوت، خويشان نزديك خود را جمع كرد و آيت نبوّت را برايشان بيان نمود ـفرمود: اى پسران عبد المطّلب! خداوند مرا به سوى همه مردم عموماً، و به سوى شما خصوصاً فرستاده است؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ فرموده: «و خويشان نزديكت را بيم ده». من شما را به دو كلمه فرا مى خوانم كه گفتنش آسان است، امّا در ترازوى اعمال گران و ارزشمند. شما با اين دو كلمه بر عرب و عجم حاكم مى شويد و ملّت ها فرمانبردار شما مى شوند و به واسطه اين دو كلمه به بهشت مى رويد و از آتش مى رهيد. اين دو كلمه عبارت است از شهادت دادن به اينكه هيچ خدايى جز اللّه نيست و اينكه من فرستاده خدا هستم.
الطبقات الكبرى:هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند و از اين رو نزد ابو طالب رفتند. گفتند: بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم. ابو طالب در پى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. ابو طالب گفت: اى برادر زاده من! اين ها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بگوييد مى شنوم. گفتند: ما را با خدايانمان بگذار و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم. ابو طالب گفت: پيشنهاد منصفانه اى است؛ از آنها بپذير. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد كه اگر آن را بگوييد بر عرب فرمانروا شويد و غير عرب فرمانبر و تسليم شما شوند؟ ابو جهل گفت: بى گمان اين كلمه اى پر سود است. آرى به روح پدرت سوگند كه آن كلمه و ده تا مثل آن را هم مى گوييم! فرمود: بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست. اما آن جماعت از اين كلمه ناراحت و رميده شدند و با عصبانيت برخاستند و رفتند.
الطبقات الكبرى:رسول خدا صلى الله عليه و آله در آغاز نبوّت خود سه سال در مكّه مخفيانه دعوت مى كرد و در سال چهارم دعوتش را علنى ساخت و به مدّت ده سال مردم را به اسلام دعوت كرد. تا جايى كه به سراغ تك تك قبايل و منزلگاه هاى عرب ها مى رفت و مى فرمود: اى مردم! بگوييد هيچ خدايى جز اللّه نيست، تا رستگار شويد و به وسيله اين كلمه بر عرب ها حاكم گرديد و عجم ها در برابرتان تسليم شوند. و اگر ايمان آوريد شهريارانى در بهشت خواهيد بود. امّا ابو لهب پشت سر آن حضرت حركت مى كرد و مى گفت: به حرفش گوش نكنيد، او فردى از دين برگشته و دروغگوست.
حدیث 19548
موضوع
حدیث 19550