حدیث دربارهفلسفه نبوّت
الطبقات الكبرى:لمّا رَأت قريشٌ ظُهورَ الإسلامِ و جُلوسَ المُسلمينَ حَولَ الكعبَةِ سُقِطَ في أيديهِم، فمَشَوا إلى أبي طالبٍ. قالوا: فأرسِلْ إلَيهِ فَلْنُعطِهِ النَّصَفَ، فأرسَلَ إلَيهِ أبو طالبٍ، فجاءَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فقالَ: يَا بنَ أخي، هؤلاءِ عُمومَتُكَ و أشرافُ قَومِكَ و قد أرادوا يُنصِفونَكَ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قولوا أسمَعْ.
قالوا: تَدَعُنا و آلهتَنا، و نَدَعُكَ و إلهَكَ، قالَ أبو طالبٍ: قد أنصَفَكَ القَومُ فاقبَلْ مِنهُم.
فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أ رأيتُم إن أعطيتُكُم هذهِ هَل أنتُم مُعطِيَّ كَلمَةً إن أنتُم تَكلَّمتُم بها مَلَكتُم بها العَرَبَ و دانَت لَكُم بها العَجَمُ؟ فقالَ أبو جَهلٍ: إنّ هذهِ لَكلِمَةٌ مُربِحَةٌ، نَعَم و أبيكَ لَنقولَنَّها و عَشرَ أمثالِها!
قالَ: قولوا: لا إلهَ إلاّ اللّهُ، فاشمأزُّوا و نَفَروا مِنها و غَضِبوا و قامُوا. ۱
الطبقات الكبرى:هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند و از اين رو نزد ابو طالب رفتند. گفتند: بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم. ابو طالب در پى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. ابو طالب گفت: اى برادر زاده من! اين ها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بگوييد مى شنوم.
گفتند: ما را با خدايانمان بگذار و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم. ابو طالب گفت: پيشنهاد منصفانه اى است؛ از آنها بپذير.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد كه اگر آن را بگوييد بر عرب فرمانروا شويد و غير عرب فرمانبر و تسليم شما شوند؟ ابو جهل گفت: بى گمان اين كلمه اى پر سود است. آرى به روح پدرت سوگند كه آن كلمه و ده تا مثل آن را هم مى گوييم!
فرمود: بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست. اما آن جماعت از اين كلمه ناراحت و رميده شدند و با عصبانيت برخاستند و رفتند.
۱.الطبقات الكبرى: 1/202.