حدیث دربارهفلسفه نبوّت

عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا جَمَعَ خاصَّةَ أهلِهِ في ابتِداءِ الدَّعوَةِ و بَيَّنَ لَهُم آيةَ النُّبوَّةِ ـ: يا بَني عبدِ المُطّلِبِ، إنّ اللّهَ بَعَثَني إلَى الخَلقِ كافَّةً و بَعَثَني إلَيكُم خاصَّةً، فقالَ عَزَّ و جلَّ: «و أنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبينَ» ۱، و أنا أدعوكُم إلى كَلِمَتَينِ خَفيفَتَينِ علَى اللِّسانِ، ثَقيلَتَينِ في المِيزانِ، تَملِكونَ بهما العَرَبَ و العَجَمَ، و تَنقادُ لَكُم بهما الاُمَمُ، و تَدخُلونَ بهِما الجَنّةَ، و تَنجُونَ بهما مِن النّارِ: شهادةُ أن لا إلهَ إلاّ اللّهُ و أنّي رسولُ اللّهِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه در آغاز دعوت، خويشان نزديك خود را جمع كرد و آيت نبوّت را برايشان بيان نمود ـفرمود: اى پسران عبد المطّلب! خداوند مرا به سوى همه مردم عموماً، و به سوى شما خصوصاً فرستاده است؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ فرموده: «و خويشان نزديكت را بيم ده». من شما را به دو كلمه فرا مى خوانم كه گفتنش آسان است، امّا در ترازوى اعمال گران و ارزشمند. شما با اين دو كلمه بر عرب و عجم حاكم مى شويد و ملّت ها فرمانبردار شما مى شوند و به واسطه اين دو كلمه به بهشت مى رويد و از آتش مى رهيد. اين دو كلمه عبارت است از شهادت دادن به اينكه هيچ خدايى جز اللّه نيست و اينكه من فرستاده خدا هستم.
۱.الشعراء: 214.
۲.الإرشاد: 1/49.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به زنديقى كه پرسيد: پيامبران را از چه راهى ثابت مى كنى؟ ـفرمود: چون ثابت كرديم كه ما را آفريدگار و سازنده اى است برتر از ما و از همه آنچه آفريده، و آن سازنده حكيم و متعال است به طورى كه ممكن نيست آفريدگانش او را ببينند يا لمسش كنند و در نتيجه، بتوانند با يكديگر ارتباط مستقيم و بى واسطه برقرار سازند و با هم بحث و محاجّه كنند، ثابت شد كه در ميان خلق خود سفيران و فرستادگانى دارد كه سخنان او را براى آفريدگان و بندگانش بيان مى كنند و آنان را به مصالح و منافعشان و عوامل ماندگارى و نابوديشان رهنمون مى شوند. بنا بر اين، ثابت مى شود كه در ميان آفريدگان كسانى هستند كه از جانب خداى حكيم دانا امر و نهى مى كنند و سخنگوى او، عزّ و جلّ، مى باشند. و اينان همان پيامبران عليهم السلام و برگزيده هاى از ميان خلق او هستند؛ حكيمانى كه به حكمت تربيت شده و به حكمت مبعوث گشته اند و با آنكه در خلقت و ساختمان بدنى مانند ديگر مردمند، احوالشان به كلّى با آنان متفاوت است و از جانب خداى حكيم دانا با حكمت تأييد شده اند.
الطبقات الكبرى:هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند و از اين رو نزد ابو طالب رفتند. گفتند: بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم. ابو طالب در پى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. ابو طالب گفت: اى برادر زاده من! اين ها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بگوييد مى شنوم. گفتند: ما را با خدايانمان بگذار و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم. ابو طالب گفت: پيشنهاد منصفانه اى است؛ از آنها بپذير. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد كه اگر آن را بگوييد بر عرب فرمانروا شويد و غير عرب فرمانبر و تسليم شما شوند؟ ابو جهل گفت: بى گمان اين كلمه اى پر سود است. آرى به روح پدرت سوگند كه آن كلمه و ده تا مثل آن را هم مى گوييم! فرمود: بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست. اما آن جماعت از اين كلمه ناراحت و رميده شدند و با عصبانيت برخاستند و رفتند.