حدیث دربارهامام على عليه السلام و بيت المال

الغارات عن زاذان:اِنطَلَقتُ مَعَ قَنبَرٍ إلى عليٍّ عليه السلام فقالَ: قُمْ يا أميرَ المؤمنينَ فقد خَبَأتُ لكَ خَبيئةً. قالَ: فما هُو؟ قالَ: قُم مَعي، فقامَ و انطَلَقَ إلى بَيتِهِ فإذا باسِنَةٌ ۱ مَملوءةٌ جاماتٍ مِن ذَهَبٍ و فِضَّةٍ، فقالَ: يا أميرَ المؤمنينَ، إنّكَ لا تَترُكُ شيئا إلاّ قَسَمتَهُ فادَّخَرتُ هذا لكَ! قالَ عليٌّ عليه السلام: لَقد أحبَبتَ أن تُدخِلَ بَيتي نارا كثيرَةً! فسَلَّ سَيفَهُ فضَرَبَها، فانتَثَرَت مِن بَينِ إناءٍ مَقطوعٍ نِصفُهُ أو ثُلثُهُ، ثُمّ قالَ: اقسِموهُ بالحِصَصِ ففَعلوا، فجَعَلَ يَقولُ: هذا جَنايَ و خِيارُهُ فِيه إذْ كُلُّ جانٍ يَدُهُ إلى فِيه يا بَيضاءُ غُرِّي غَيري و يا صَفراءُ غُرِّي غَيري. ۲
الغاراتـ به نقل از زاذان ـ: با قنبر نزد على عليه السلام رفتيم. قنبر گفت: برخيز اى امير المؤمنين! كه براى شما گنجينه اى نهفته ام. على عليه السلام فرمود: چه گنجينه اى؟ گفتم: با من بياييد. على عليه السلام برخاست و با او به خانه اش رفت. چشمش به جوالى پر از جام هاى زرّين و سيمين افتاد. قنبر گفت: يا امير المؤمنين! شما هرچه هست تقسيم مى كنى و از اين رو من اين ها را براى شما اندوخته ام! على عليه السلام فرمود: مايل بودى آتشى فراوان به خانه من مى افكندى!. سپس فرمود: اين ها را به چند سهم تقسيم كنيد. چنين كردند. پس على عليه السلام به اين بيت متمثل گشت: اين ميوه اى است كه من چيده ام و خوبهايش هم در ميان آنهاست، آنگاه كه هر ميوه چينى دستش به سوى دهان خودش مى رود. اى سپيدها! [ديگرى را بفريبيد] و اى زردها! ديگرى را بفريبيد.
۱.الباسِنَة: جوالق غليظ من مشاقة الكتّان، و سَلّة من خوص بلا عروة (المعجم الوسيط: 1/57).
۲.الغارات: 1/55.

احادیث دیگر این موضوع

۸
وسائل الشيعهـ به نقل از ضحاك بن مزاحم ـ: امام على عليه السلام فرمود: دوست من رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى [از بيت المال] را براى فردا نگه نمى داشت و ابو بكر نيز چنين مى كرد.عمر به فكر افتاد كه در اين زمينه دفترهايى ترتيب دهد و اموال را از سالى تا سال ديگر ذخيره مى كرد. ليكن من همان كارى را مى كنم كه دوستم رسول خدا صلى الله عليه و آله مى كرد. على عليه السلام جمعه به جمعه عطا مى داد و [اين بيت را زمزمه]مى فرمود: اين ميوه اى است كه من چيده ام و خوب هايش هم در ميان آنهاست، آنگاه كه هر ميوه چينى دستش به سوى دهان خودش مى رود [و آنچه مى چيند خودش مى خورد]. اين بيت درباره كسى مثل زده مى شود كه بهترين آنچه را دارد به دوستش دهد و او را بر خود مقدّم دارد. ابن كلبى مى گويد: اين مثل از عمرو بن عَدىّ لخمى، خواهرزاده جَذيمه، است و او نخستين گوينده آن است. جذيمه در منزلى اتراق كرد و به افراد دستور داد برايش قارچ بچينند. بعضى از آنها بهترين قارچ هايى را كه مى چيدند خودشان مى خوردند ولى عمرو بهترين قارچى را كه مى يافت براى دايى خود مى آورد و خود هيچ نمى خورد و چون قارچ ها را نزد دايى خود آورد، اين بيت را گفت (لسان العرب، ماده جنى) ـ م.