حدیث دربارهاختلاف حُكمها

دعائم الإسلام عن عَمر بنِ اُذَينةَـ و كانَ مِن أصحابِ أبي عبدِ اللّهِ جعفرِ بنِ محمّدٍ عليه السلام ـ: دَخَلتُ يَوما على عبدِ الرحمنِ بنِ أبي لَيلى بالكوفَةِ و هُو قاضٍ فقلتُ: أرَدتُ ـ أصلَحَكَ اللّهُ ـ أن أسألَكَ عَن مَسائلَ، و كنتُ حَديثَ السِّنِّ. فقالَ: سَلْ يا بنَ أخي عمّا شِئتَ. قلتُ: أخبِرني عَنكُم معاشِرَ القُضاةِ تَرِدُ علَيكُمُ القَضيَّةُ في المالِ و الفَرْجِ و الدَّمِ فتَقضي أنتَ فيها برأيِكَ، ثُمّ تَرِدُ تلكَ القَضيّةُ بعَينِها على قاضي مكَّةَ فيَقضي فيها بخِلافِ قَضِيَّتِكَ، ثُمّ تَرِدُ على قاضي البَصرةِ و قاضي اليَمَنِ و قاضي المَدينةِ فَيَقضُونَ فيها بخِلافِ ذلكَ، ثُمّ تَجتَمِعُونَ عِند خَليفَتِكُمُ الذي استَقضاكُم فَتُخبِرُونَهُ باختِلافِ قَضاياكُم فَيُصَوِّبُ رَأيَ كُلِّ واحِدٍ مِنكُم، و إلهُكُم واحِدٌ و نَبيُّكُم واحِدٌ و دِينُكُم واحِدٌ! أ فَأمَرَكُم اللّهُ عَزَّ و جلَّ بالاختِلافِ فَأطَعتُموهُ؟! أم نَهاكُم عَنهُ فعَصَيتُموهُ؟! أم كُنتُم شُرَكاءَ اللّهِ في حُكمِهِ فلَكُم أن تقولوا و علَيهِ أن يَرضى؟! أم أنزَلَ اللّهُ دِينا ناقِصا فاستَعانَ بِكُم في إتمامِهِ؟! أم أنزلَ اللّهُ تامّا فَقَصَّرَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَن أدائهِ؟! أم ما ذا تَقولونَ؟ فقالَ: مِن أينَ أنتَ يا فتى؟ قلتُ: مِن أهلِ البصرةِ. قالَ: مِن أيِّها؟ قلتُ: مِن عَبدِ القَيسِ. قالَ: مِن أيِّهِم؟ قلتُ: مِن بَني اُذَينَةَ. قالَ: ما قَرابَتُكَ مِن عبدِ الرَّحمنِ بنِ اُذينَةَ؟ قلتُ: هُو جَدِّي، فَرَحَّبَ بي و قَرَّبَني و قالَ: أيْ فَتى، لقد سَألتَ فَغَلَّظتَ و انهَمَكتَ فَتَعَوَّصتَ، و سَاُخبِرُكَ إن شاءَ اللّهُ، أمّا قولُكَ في اختِلافِ القَضايا فإنّهُ ما وَرَدَ علَينا مِن أمرِ القَضايا مِمّا لَهُ في كتابِ اللّهِ أصلٌ أو في سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله فليسَ لنا أن نَعدُوَ الكتابَ و السُّنَّةَ، و أمّا ما وَرَدَ علَينا مِمّا ليسَ في كتابِ اللّهِ و لا في سُنَّةِ نَبِيِّهِ فإنّا نَأخُذُ فيه بِرَأيِنا. قلتُ: ما صَنَعتَ شيئا! لأنَّ اللّهَ عَزَّ و جلَّ يقولُ: «ما فَرَّطْنا في الكِتابِ مِن شَيْءٍ» ۱، و قالَ فيهِ: «تِبيانا لِكُلِّ شَيءٍ» ۲. ۳
دعائم الاسلامـ به نقل از عمر بن اُذينه يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام ـ: در ايّام جوانى، روزى نزد عبد الرحمن بن ابى ليلى، قاضى كوفه رفتم و گفتم: خدا تو را خير دهد، مى خواهم سؤالاتى بپرسم. گفت: عمو جان! هر چه مى خواهى بپرس. گفتم: به من بگو چرا شما گروه قُضات وقتى دعوايى مالى و ناموسى و جانى پيش شما مى آورند تو درباره آن به رأى خودت حكم مى دهى و همان دعوا پيش قاضى مكّه برده مى شود و او برخلاف حكم تو رأى مى دهد و سپس آن را پيش قاضى بصره و يمن و مدينه مى برند و هر كدام آنها قضاوتى متفاوت با ديگرى مى كند. آن گاه همه شما نزد خليفه تان كه شما را به منصب قضاوت گماشته است جمع مى شويد و آراى مختلف خود [درباره آن دعوا]را به اطلاع او مى رسانيد و او رأى همه شما را درست مى شمارد و تأييد مى كند، در حالى كه خدايتان يكى و پيامبرتان يكى و دينتان يكى است؟! آيا خداوند عزّ و جلّ به شما دستور اختلاف داده است و شما از او اطاعت مى كنيد؟ يا شما را از آن نهى فرموده و شما بر خلاف نهى او رفتار مى كنيد؟ يا نكند خداوند دين ناقصى فرستاده و براى كامل كردنش از شما كمك خواسته است؟ يا نكند خداوند دين كاملى فرستاده، اما رسول خدا صلى الله عليه و آله در رساندن آن كوتاهى كرده است؟ چه جوابى داريد كه بدهيد؟ عبد الرحمن گفت: اهل كجا هستى اى جوان؟ گفتم: اهل بصره ام. پرسيد: از كدام طايفه؟ گفتم: از عبد القيس. پرسيد: از كدام تيره آن؟ گفتم: از بنى اُذينه. گفت: با عبد الرحمن بن اُذينه چه نسبتى دارى؟ گفتم: او جدّ من است. در اين هنگام عبد الرحمن به من خوشامد گفت و مرا نزديك خود نشاند و گفت: اى جوان! سؤال سفت و سخت و پيچيده اى پرسيدى و من به خواست خدا پاسخت را مى دهم. اما سخن تو درباره اختلاف آرا و داوريها، بدان كه اگر دعوايى پيش ما آورده شود كه در كتاب خدا يا سنّت پيامبرش اصل و مبنايى براى آن باشد، ما حق نداريم از كتاب و سنّت تجاوز كنيم. اما اگر در كتاب خدا يا سنّت پيامبر او اصل و ريشه اى برايش وجود نداشته باشد، در اين صورت بر اساس رأى خود حكم صادر مى كنيم. من گفتم: جوابى ندادى؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد: «ما هيچ چيزى را در كتاب فرو گذار نكرده ايم» و نيز درباره قرآن مى فرمايد: «روشنگر هر چيزى است».
۱.الأنعام: 38.
۲.النحل: 89.
۳.دعائم الإسلام: 1/92.

احادیث دیگر این موضوع

۳