سزاوار ستايش

2 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:الحَمدُ للّهِ الّذي لا يَبلُغُ مِدْحَتَهُ القائلونَ. ۱
امام على عليه السلام:ستايش از آنِ خدايى است كه گويندگان از مدح و ستايش او ناتوانند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1.
عنه عليه السلام:اللّهُمّ أنتَ أهلُ الوَصفِ الجَميلِ، و التَّعدادِ الكثيرِ، إنْ تُؤَمَّلْ فخَيرُ مَأمولٍ، و إنْ تُرْجَ فخَيرُ (فأكرَمُ) مَرجُوٍّ. اللّهُمّ و قد بَسَطتَ لي فيما لا أمدَحُ بهِ غَيرَكَ، و لا اُثني بهِ على أحَدٍ سِواكَ، و لا اُوَجِّهُهُ إلى مَعادِنِ الخَيبَةِ و مَواضِعِ الرِّيبَةِ، و عَدَلتَ بلِساني عَن مَدائحِ الآدَمِيِّينَ، و الثَّناءِ علَى المَربوبِينَ المَخلوقِينَ. اللّهُمّ و هذا مَقامُ مَن أفرَدَكَ بالتّوحيدِ الّذي هُو لَكَ، و لَم يَرَ مُستَحِقّا لهذهِ المَحامِدِ و المَمادِحِ غَيرَكَ. ۱
امام على عليه السلام:بار خدايا! تويى سزاوار نيكو ستودن و شايسته ستايش بسيار. اگر به تو آرزو بندند، از آن روست كه تو بهترين آرزو و آرمانى و اگر به تو اميد بسته شود، بدان سبب است كه تو بهترين اميدى. بار خدايا! تو به من توان [سخنورى] دادى كه با آن غير تو را نستايم و احدى جز تو را ثنا نگويم و آن را متوجّه كانون هاى ناكامى و محروميت و جايگاه هاى شكّ و بى اعتمادى (يعنى مخلوقين كه نه به خير آنها اميدى است و نه به عطايشان اعتمادى) نسازم؛ زبانم را از ستودن آدميان و ثناگويى بر آنان، كه خود دست پرورده و مخلوقند، بازداشتى (و آن را متوجّه مدح و ثناى خودت كردى). خداوندا! در پيشگاه تو كسى ايستاده كه تنها تو را يگانه مى داند و بس و جز تو كسى را سزاوار اين مدح و ستايشها نمى داند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 91.