حدیث دربارهعذاب دوزخ

أعلام الدين عن أبي سعيد الخُدري:سَمِعتُ رَسولَ اللّه صلى الله عليه و آله يَقولُ لِرَجُلٍ يَعِظُهُ:. لَيَجيئَنَّ أقوامٌ يَومَ القِيامَةِ لَهُم حَسَناتٌ كَأَمثالِ الجِبالِ، فَيُؤمَرُ بِهِم إلَى النّارِ. فَقيلَ: يا نَبِيَّ اللّهِ، أمُصَلّونَ كانوا؟ قالَ: نَعَم، كانوا يُصَلّونَ ويَصومونَ، ويَأخُذونَ وَهنا مِنَ اللَّيلِ، لكِنَّهُم كانوا إذا لاحَ لَهُم شَيءٌ مِن أمرِ الدُّنيا وَثَبوا عَلَيهِ. ۱
أعلام الدين ـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ:شنيدم كه پيامبر خدا به مردى اندرز مى دهد و مى فرمايد: «. روز قيامت، مردمانى مى آيند كه به اندازه كوه ها كار نيك دارند؛ امّا امر مى شود كه آنان را به آتش ببرند». گفته شد: اى پيامبر خدا! آيا نمازگزار هم بوده اند؟ فرمود: «آرى؛ نماز مى خوانده اند، روزه مى گرفته اند، و پاسى از شب را هم به عبادت مى گذرانده اند؛ ليكن آدم هايى بوده اند كه هر گاه چشمشان به چيزى از دنيا مى افتاد، به طرف آن مى شتافتند».
۱.أعلام الدين: ص 343، التحصين لابن فهد: ص 29 ح 52، عدّة الداعي: ص 295، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 217 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 186 ح 10.

احادیث دیگر این موضوع

۵
امام صادق عليه السلام:عيسى بن مريم عليه السلام بر آبادى اى گذشت كه مردمان و مرغان و چارپايان آن، همگى مرده بودند. فرمود: «قطعاً اينها بر اثر خشم [الهى [مرده اند، كه اگر جدا جدا مرده بودند، حتما يكديگر را دفن مى كردند». حواريان گفتند: اى روح و كلمه خدا! دعا كن كه خداوند، آنها را برايمان زنده گرداند تا به ما بگويند كه چه اعمالى داشته اند، تا ما از آنها دورى گزينيم. عيسى عليه السلام به درگاه پروردگارش دعا كرد. از آسمان ندا آمد كه: آنان را صدا بزن. عيسى عليه السلام شب هنگام، بر تپّه اى از زمين ايستاد و گفت: «اى اهالى اين آبادى!». از ميان آنان، يكى پاسخش را داد كه: بله، اى روح خدا و كلمه او! عيسى گفت: «واى بر شما! اعمالتان چه بود [كه به اين روز افتاديد]؟». گفت: پرستش طاغوت و دنيادوستى، و ترس اندك [از خدا]، و آرزوى دراز، و غفلت و فرو رفتن در لهو و لعب. عيسى گفت: «دنيادوستى تان چگونه بود؟». جواب داد: همانند علاقه مندى كودك به مادرش. هر گاه دنيا به ما رو مى آورد، خوش حال و شاد مى شديم و هر گاه از ما روى بر مى گرداند، گريه مى كرديم و اندوهناك مى شديم. عيسى گفت: «طاغوت پرستى شما چگونه بود؟». گفت: از گناهكاران اطاعت مى كرديم. عيسى گفت: «فرجام كارتان چگونه بود؟». گفت: شب به سلامت خفتيم و صبح در هاويه بوديم. عيسى گفت: «هاويه چيست؟». گفت: سجّين. عيسى گفت: «سجّين چيست؟». گفت: كوه هايى از اخگر كه تا روز قيامت بر ما فروزان اند. عيسى گفت: «شما چه گفتيد و چه پاسخ شنيديد؟». گفت: ما گفتيم: ما را به دنيا باز گردان تا در آن، زهد ورزيم. و به ما گفته شد: دروغ مى گوييد. عيسى گفت: «واى بر تو! چرا از ميان آنان، فقط تو با من سخن گفتى؟». گفت: اى روح خدا! بر آنان لگامى از آتش زده شده كه در دست فرشتگانى خشن و سختگير است. من در ميان آنان بودم؛ امّا از آنان نبودم و چون عذاب فرود آمد، مرا هم در بر گرفت، و من به مويى بر كناره دوزخ آويخته ام و نمى دانم كه در آن خواهم افتاد، يا نجات خواهم يافت. عيسى عليه السلام به حواريان رو كرد و گفت: «اى اولياى خدا! خوردن نان خشك با نمكِ نيم كوفته و خفتن در خرابه ها به همراه عافيت دنيا و آخرت، بسيار بهتر است».