حدیث دربارهدنيا خيانت پيشه، فريبنده، نيرنگباز و حيله گر است

عنه عليه السلام:إنَّ الدُّنيا خَدّاعَةٌ صَرّاعَةٌ، مَكّارَةٌ غَرّارَةٌ سَحّارَةٌ، أنهارُها لامِعَةٌ، وثَمَراتُها يانِعَةٌ، ظاهِرُها سُرورٌ، وباطِنُها غُرورٌ، تَأكُلُكُم بِأَضراسِ المَنايا، وتُبيرُكُم ۱ بِإِتلافِ الرَّزايا، لَهُم بِها أولادُ المَوتِ، وآثَروا زينَتَها فَطَلَبوا رُتبَتَها. دارَت عَلَيكُم بِصُروفها، ورَمَتكُم بِسِهامِ حُتوفِها ۲، فَهِيَ تَنزِعُ أرواحَكُم نَزعا، وأنتُم تَجمَعونَ لَها جَمعا، لِلمَوتِ تولَدونَ، وإلَى القُبورِ تُنقَلونَ، وعَلَى التُّرابِ تُنَوَّمونَ، وإلَى الدّودِ تُسَلَّمونَ، وإلَى الحِسابِ تُبعَثونَ. ۳
امام على عليه السلام:دنيا، حيله گر است و به خاك افكن و نيرنگباز و فريبنده و افسونگر. جويبارهايش درخشان، و ميوه هايش رسيده اند و ظاهرش خوش، و باطنش پوچ است. با دندان هاى مرگ، شما را مى خورد، و با بلاهاى ويرانگرش نابودتان مى كند. مردم در دنيا براى مرگ، زاده مى شوند، با اين حال، زينت دنيا را برگزيدند و جاه آن را طلبيدند. نادان مردى است آن مرد كه شيفته لذّت هاى دنيا شد، و به شادى آن دل خوش كرد، و از خيانت آن آسوده خاطر گشت. دنيا با مصيبت هايش شما را در ميان گرفته، و با تيرهاى مرگش شما را نشانه رفته است. او پيوسته جان هاى شما را مى ستاند و شما پيوسته براى او [ثروت] گرد مى آوريد. براى مرگ، زاده مى شويد، و به سوى گورها مى برندتان، و در بستر خاك مى خوابانندتان، و به دست كِرم ها مى سپارندتان، و براى حسابرسى برانگيخته خواهيد شد.
۱.المُبِير: أي المهلك، يُسرف في إهلاك الناس (النهاية: ج 1 ص 161 «بور»).
۲.الحَتف: الموت، والجمع حُتوف (الصحاح: ج 4 ص 1340 «حتف»).
۳.الأمالي للطوسي: ص 652 ح 1353 عن شريح القاضي، بحار الأنوار: ج 77 ص 371 ح 35.

احادیث دیگر این موضوع

۴
بحار الأنوار ـ در يادكرد صُحُف ادريس عليه السلام ـ:صحيفه بيست و دوم، «صحيفه دنيا»ست: انديشه كنيد درباره اين دنيايى كه با زيورهايش مفتون مى سازد، و با شيرين كارى هايش مى فريبد، و لذّت هايش به غنچه گُلى مى ماند كه خار بسيار، آن را در ميان گرفته است. چنين گُلى، تا زمانى كه شاداب است، چشم نواز و جان افزاست، و با اين حال، در ميان خارهايى است كه دستِ چيننده اش را زخم مى كنند. و چون اندك ساعاتى بگذرد، گل، پرپر مى شود و خار مى ماند. دنياى خيانت پيشه ناپايدار نيز چنين است. زندگى اش مرگ در پى دارد، جوانى اش به پيرى مى انجامد، سلامتش با بيمارى، در ميان گرفته شده است، دارايى اش نادارى در پى دارد، مُلكش در معرض زوال است، عزّتش با ذلّت همراه است، خوشى هايش با ناخالصى ها آميخته است، خواهش هايش آميخته با رنج بلاهاست، بدى هايش خالص است، و خوبى هايش آميخته. هر كه چيزى از خواهش هاى دنيوى به وى داده شود، از اندوه تلخى هاى آن و ترس ازكيفرهاى آن و بيم پيامدهايش، و آفاتى كه در حالْ دامنگيرش مى شود، بركنار نيست. اين، حال كسى است كه از آن برخوردار شده است. حال، درباره كسى كه بهره اى از آن نبرده است، چه مى گويى؟ تن درست، در دنيا از بيمارى مى ترسد، دارا از نادار شدن مى هراسد، جوان، نگران پيرى است، و زنده، چشم به راه مرگ است. هر كه به دنيا تكيه كند و بدان دل خوش نمايد، چونان كسى است كه به كوه بلندى از يخ و برف، تكيه كرده است. پهنا و درازا و ستبرى چنين كوهى، به چشم، بزرگ مى آيد؛ امّا چون آفتاب تموز بر آن بتابد، به ناگاه آب مى شود و روان مى گردد، و آن كه بدان تكيه كرده و در پناهش در آمده است، بى پشت و پناه مى ماند. حالِ اين دنيا نيز چنين است: حركت به سوى زوال و فروپاشى، و منتقل شدن به سرايى ديگر كه در آن جا، تنها ايمان پذيرفته مى شود، و فقط كار نيك سود مى بخشد، و تنها با رحمت خدا نجات مى توان يافت. هر كه در اين سراىْ بازنده شود، [به دوزخ [سقوط مى كند، و هر كه برنده شود، [به درجات عالى بهشت] بالا مى رود.