حدیث دربارهنهى از ناسزاگويى به دنيا و نكوهش آن

الإمام عليّ عليه السلام ـ نَحوَ ما مَرَّ إلى أن قالَ ـ:فَإِن ذَمَمتَها لِصَبِرِها فَامدَحها لِشَهدِها، وإلاّ فَاطرَحها لا مَدحَ ولا ذَمَّ، قَد مُثِّلَت لَكَ نَفسُكَ حَتّى ما يُغني عَنكَ بُكاؤُكَ، ولا يَرحَمُكَ إخاؤُكَ. ۱
امام على عليه السلام ـ در حديثى نظير حديث پيشين، با اين افزوده ـ:اگر دنيا را بر شَرَنگش نكوهش مى كنى، براى شهدش نيز او را بستاى، وگرنه رهايش كن؛ نه بستاى و نه نكوهش نماى. نفس تو برايت نمونه آورده شده است تا جايى كه نه گريه ات گِرِه از كار تو مى گشايد، و نه برادرى و رفاقتت به تو رحم مى كند.
۱.مطالب السؤول: ص 51؛ بحار الأنوار: ج 78 ص 18 ح 74.

احادیث دیگر این موضوع

۴
تحف العقول ـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى ـ:ما در بصره [در جنگ جمل [با امير مؤمنان عليه السلام بوديم. چون ايشان از جنگ با جنگ افروزان، آسوده شد، در آخرِ شب به نزد ما آمد و فرمود: «در چه حاليد؟». گفتيم: بر سرِ نكوهش دنيا. فرمود: «دنيا را بر چه نكوهش مى كنى، اى جابر؟!». سپس، حمد و ثناى الهى به جاى آورد و فرمود: «چه شده است كه عدّه اى دنيا را نكوهش مى كنند و دَم از بى رغبتى به آن مى زنند؟ دنيا، براى كسى كه با آن از در راستى درآيد، منزلگاه راستى و صداقت است و براى كسى كه متوجّه منظورش شود، سكونتگاه عافيت است و براى كسى كه از آن توشه برگيرد، سراى ثروت است و عبادتگاه پيامبران خداست و فرودگاه وحى او و نمازخانه فرشتگانش و مسكن دوستدارانش و تجارت خانه اوليايش. در دنيا، رحمت كسب كردند و از آن، بهشت را سود بردند. پس كيست كه دنيا را نكوهش كند، اى جابر؟ در حالى كه دنيا خود، جدايى خويش را اعلام كرده و رفتنش را جار زده و خبر مرگ و زوال خويش را داده است و با بلاهايش درس عبرت داده و با شادى هايش به شادى تشويق كرده است، در نيم روز، فاجعه آورده و در صبحگاه، نعمت و عافيت؛ بيم مى دهد و اميد مى بخشد. گروهى در هنگام پشيمانى به نكوهش دنيا مى پردازند. دنيا به همه آنها خدمت كرد و با صداقت برخورد كرد، يادآورى شان كرد و يادآور شدند؛ اندرزشان داد و اندرز گرفتند؛ ترساندشان و ترسيدند؛ و تشويقشان كرد و به شوق آمدند. پس، اى آن كه دنيا را نكوهش كنى، امّا فريفته فريبندگى هاى آنى! كِى دنيا جاى نكوهش براى تو داشته و كجا تو را فريفته است؟ به قبرهاى پوسيده پدرانت يا به گورهاى نَمور مادرانت؟ چه بسيار كسانى كه با دستان خود، پرستارى آنها كردى و تيماردارى شان را نمودى، برايشان دارو تجويز كردى و پزشكانى به بالينشان آوردى، امّا به مقصود خود نرسيدى و مراد خويش را نيافتى [و آن بيماران، بهبود نيافتند]؛ بلكه دنيا، آنها را نمونه [براى] تو و حال ايشان را حكايتِ حال تو قرار داد. فردا، نه دوستدارانت تو را سودى مى بخشند، نه فريادخواهى ات گِرِه از كارت مى گشايد، آن گاه كه بيمارى مرگ و سوزش هاى درد و رنج، بالا گيرد؛ آن گاه كه ناله، سودى نمى بخشد و از شيون [اطرافيان]، كارى بر نمى آيد، سينه را سخت مى فشرد و گلو، گرفته مى شود، فرياد به گوش او نمى رود و فريادخواهى به هراسش نمى فكَند. آه از بسيارىِ اندوه، به هنگام سر رسيدن عمر! سپس، نعش او را بر تابوتى نهند و بر روى چهار دست بردارند و براى لحظه اى در گورش خوابانند؛ گورى تنگ؛ توش و توان از ميان رفته؛ عمر به سر شده و دوستداران، او را به دور افكنده و نوازشگرانش، از او بُريده اند و دوستان، به او نزديك نمى شوند و ديداركنندگان، به ديدارش نمى آيند و خانه، در انتظار او نيست. نشانى از او نمى مانَد و خبرى از او نمى آيد. وارثانش، صبح زود بشتابند و مُرده ريگش را تقسيم كنند، در حالى كه گناه، دامن او را گرفته و گناهان در ميانش گرفته اند. اگر كار نيكى پيش فرستاده، حاصل نيك ببيند و اگر بدى فرستاده، فرجامى تباه دارد. چگونه آرميدن در دنيا براى كسى كه مرگ، فرجام آن است و گورْ مزارش، سود دهد! و اين خود، بهترين پندآموز است. بس است، اى جابر. با من بيا». پس با امام عليه السلام رفتم تا به گورستان رسيديم. پس فرمود: «اى خاك نشينان، و اى تنهايان! خانه هاى شما، مسكنِ ديگران شده و ميراث ها تقسيم شده و همسرانتان شوهر كردند. اين، خبرى است كه ما داريم. شما چه خبر داريد؟». سپس، لَختى دراز، خاموش مانْد و آن گاه، سرش را بلند كرد و فرمود: «سوگند به آن كه آسمان را برافراشت و زمين را بگسترانْد، اگر به اين جماعت [مردگان [اجازه سخن گفتن داده شود، هرآينه خواهند گفت: ما، بهترين ره توشه را تقوا يافتيم». آن گاه فرمود: «اى جابر! حال اگر مى خواهى، برگرد».