حدیث دربارهمَثَل مسافر
عنه عليه السلام:أيُّهَا النّاسُ! إنَّ الدُّنيا لَيسَت لَكُم بِدارٍ ولا قَرارٍ، إنَّما أنتُم فيها كَرَكبٍ عَرَّسوا ۱ فَأَناخوا، ثُمَّ استَقَلّوا فَغَدَوا وراحوا، دَخَلوا خِفافا وراحوا خِفافا، لَم يَجِدوا عَن مُضِيٍّ نُزوعا، ولا إلى ما تَرَكوا رُجوعا، جُدَّ بِهِم فَجَدّوا، ورَكَنوا إلَى الدُّنيا فَمَا استَعَدّوا، حَتّى إذا اُخِذَ بِكَظَمِهِم ۲ وخَلَصوا ۳ إلى دارِ قَومٍ جَفَّت أقلامُهُم، لَم يَبقَ مِن أكثَرِهِم خَبَرٌ ولا أثَرٌ، قَلَّ فِي الدُّنيا لَبثُهُم، وعُجِّلَ إلَى الآخِرَةِ بَعثُهُم، فَأَصبَحتُم حُلولاً في دِيارِهِم، ظاعِنينَ ۴ عَلى آثارِهِم، وَالمَطايا بِكُم تَسيرُ سَيرا ما فيهِ أينٌ ۵ ولا تَفتيرٌ، نَهارُكُم بِأَنفُسِكُم دَؤوبٌ، ولَيلُكُم بِأَرواحِكُم ذَهوبٌ، فَأَصبَحتُم تَحكونَ مِن حالِهِم حالاً وتَحتَذونَ مِن مَسلَكِهِم مِثالاً، فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الحَياةُ الدُّنيا؛ فَإِنَّما أنتُم فيها سَفرٌ حُلولٌ، المَوتُ بِكُم نُزولٌ،
فيكُم مَناياهُ، وتَمضي بِأَخبارِكُم مَطاياهُ، إلى دارِ الثَّوابِ وَالعِقابِ وَالجَزاءِ وَالحِسابِ. ۶
امام على عليه السلام:اى مردم! دنيا، نه سراى شهادت و نه ماندنگاهتان است؛ بلكه شما در آن به سان كاروانى هستيد كه اواخر شب در جايى اتراق مى كنند و مى آسايند، و صبحگاهان بر مى نشينند و مى كوچند، زود در مى آيند و زود مى روند، از رفتن گزيرى نمى يابند و به آنچه بر جاى نهاده اند، بازگشتى ندارند. آنان را به شتاب وا داشتند و شتافتند، و به دنيا ميل كردند و خود را آماده نساختند، تا آن كه حلقومشان گرفته شد و به سراى مردمانى در آمدند كه قلم هايشان خشكيد ۷ و از بيشتر آنان، نام و نشانى نماند. در دنيا، اندك ماندند و زود، رهسپار آخرت شدند و شما در خانه هاى آنان، مقيم شديد و در پىِ آنان مى كوچيد و مَركب ها، بى هيچ خستگى و سستى، شما را مى برند. روزتان، جسم هاى شما را مى فرسايد و شبتان، جان هاى شما را مى بَرَد و شما، حكايتگر حالِ آن رفتگان مى شويد و به راه آنان مى رويد. پس، زنهار كه زندگى دنيا شما را نفريبد؛ چه، شما در دنيا مسافرانى هستيد فرود آمده [در اين منزلگاه]، و مرگ در ميان شما فرود آمده و با تيرهاى نابودى آماجتان قرار
داده و مَركب هاى آن، خبرهاى شما را به سوى سراى پاداش و كيفر و سزا و حساب مى بَرَد.
۱.التعريس: نزول المسافر آخر الليل نزلة للنوم والاستراحة، يقال: عرّس (النهاية: ج 3 ص 206 «عرس»).
۲.. الكَظَم: هو مخرج النَفَس من الحلق (النهاية: ج 4 ص 178 «كظم»).
۳.خَلَصَ إليه: وَصَلَ (القاموس المحيط: ج 2 ص 301 «خلص»).
۴.ظَعَنَ: ارتحل، والفاعل: ظاعن (المصباح المنير: ص 385 «ظعن»).
۵.الأين: الإعياء والتعب (النهاية: ج 1 ص 87 «أين»).
۶.الكافي: ج 8 ص 171 ح 193 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 149 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 348 ح 30 وراجع مطالب السؤول: ص 51.
۷.مراد، اين است كه: به خاطر دور بودن روزگار آنها و نابود شدن آثارشان، قلم مردمان، از اين كه آثار آنان را ثبت كند، خشكيد به خاطر دورى دوران آنها و نابودى آثارشان (بحار الأنوار: ج 74 ص 248). احتمال هم دارد كه مراد، قلم فرشتگان باشد. در اين صورت، كنايه از قطع شدن علم فرشتگان نسبت به آنهاست. احتمال هم دارد كنايه از چيزى باشد كه در لوح و قلم، تقدير شده است. گويا براساس آن، فرشتگان از نگارش آنچه مربوط به آنهاست، فارق شده اند و ديگر به حساب آورده نمى شوند (شرح اصول الكافي ملاّ صالح مازندرانى ج12، ص209).