تشويق به يادآورى آخرت
7 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَكفيكُم مِنَ النَّفلِ ذِكرُ الآخِرَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براى تفكّر، همين شما را بس كه به ياد آخرت باشيد.
۱.الفردوس: ج 5 ص 544 ح 9038 عن أسماء بنت أبي بكر؛ جامع الأخبار: ص 359 ح 1000 وفيه «التفكّر» بدل «النفل».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ خطاب به على عليه السلام ـ:اى على! آخرت را در دلت مجسّم كن [و همواره به ياد آن باش] و مرگ را پيش چشم خود قرار بده و ايستادنت را در پيشگاه خداوند [در روز رستاخيز براى داورى و رسيدگى به اعمال]، فراموش مكن و از خدا بيمناك باش و نعمت هاى خدا را [همواره] به ياد داشته باش و از حرام هاى خدا باز ايست و با هوس خود، مخالفت كن.
عنه صلى الله عليه و آله:رَحِمَ اللّهُ عَبدا اِستَحيا مِن رَبِّهِ حَقَّ الحَياءِ؛ فَحَفِظَ الرَّأسَ وما حَوى، وَالبَطنَ وما وَعى، وذَكَرَ القَبرَ وَالبِلى، وذَكَرَ أنَّ لَهُ فِي الآخِرَةِ مَعادا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:رحمت خدا بر آن بنده اى كه از پروردگارش، چنان كه مى بايد، شرم كرد؛ پس، سر و آنچه را در سر است، و شكم و آنچه را [از خوراك [در شكم قرار مى گيرد، [از ناپاكى و حرام] نگه داشت و قبر و پوسيدن را [همواره [ياد كرد و به ياد داشت كه او را در آخرت، بازگشتى است!
۱.الاختصاص: ص 229، مشكاة الأنوار: ص 412 ح 1376 عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 71 ص 336 ح 21.
عنه صلى الله عليه و آله:بِئسَ العَبدُ عَبدٌ سَها ولَها ونَسِيَ المَقابِرَ وَالبِلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ عَتا وطَغى ونَسِيَ المُبتَدَأَ وَالمُنتَهى. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بد بنده اى است آن بنده اى كه دچار سرگرمى و غفلت است و قبرستان و پوسيده شدن را از ياد برده است! بد بنده اى است آن كه نافرمانى و سركشى كرده و آغاز و فرجام را به فراموشى سپرده است!
۱.سنن الترمذي: ج 4 ص 632 ح 2448، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 351 ح 7885، المعجم الكبير: ج 24 ص 156 ح 401، شُعب الإيمان: ج 6 ص 287 ح 8181 كلّها عن أسماء بنت عميس، الفردوس: ج 2 ص 22 ح 2144 عن أسماء بنت عمر وكلّها نحوه، كنز العمّال: ج 16 ص 97 ح 44054.
الإمام عليّ عليه السلام:ذِكرُ الآخِرَةِ دَواءٌ وشِفاءٌ، ذِكرُ الدُّنيا أدوَأُ الأَدواءِ. ۱
امام على عليه السلام:يـاد آخـرت، دارو و درمـان اسـت. يـاد دنيا، بـدترينِ دردهاست.
۱.غرر الحكم: ح 5175 و 5176، عيون الحكم والمواعظ: ص 256 ح 4748 وص 255 ح 4721.
عنه عليه السلام:لَقَد رَأَيتُ أصحابَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، فَما أرى أحَدا يُشبِهُهُم مِنكُم! لَقَد كانوا يُصبِحونَ شُعثا غُبرا، وقَد باتوا سُجَّدا وقِياما يُراوِحونَ بَينَ جِباهِهِم وخُدودِهِم، ويَقِفونَ عَلى مِثلِ الجَمرِ مِن ذِكرِ مَعادِهِم. ۱
امام على عليه السلام:من ياران محمّد صلى الله عليه و آله را ديده ام و هيچ يك از شما را شبيه آنان نمى بينم! آنان صبح مى كردند، در حالى كه موهايشان ژوليده و چهره هايشان غبارآلود بود و شب را تا صبح به سجده و قيام مى گذراندند و پيشانى ها و گونه هايشان را [در پيشگاه خداوند] به خاك مى ساييدند و از ياد مَعادشان چنان ناآرام بودند كه گويى بر روى آتش ايستاده اند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 97، بحار الأنوار: ج 69 ص 307 ح 29.
عنه عليه السلام ـ من خُطبَةٍ يَصِفُ فيها زَمانَهُ بِالجَورِ ويُقَسِّمُ النّاسَ فيهِ خَمسَةَ أصنافٍ، ثُمَّ يُزَهِّدُ فِي الدُّنيا ـ:وبَقِيَ رِجالٌ غَضَّ أبصارَهُم ذِكرُ المَرجِعِ، وأراقَ دُموعَهُم خَوفُ المَحشَرِ، فَهُم بَينَ شَريدٍ نادٍّ ۱، وخائِفٍ مَقموعٍ ۲، وساكِتٍ مَكعومٍ ۳، وداعٍ مُخلِصٍ، وثَكلانَ موجَعٍ، قَد أخمَلَتهُمُ ۴ التَّقِيَّةُ، وشَمِلَتهُمُ الذِّلَّةُ، فَهُم في بَحرٍ اُجاجٍ، أفواهُهُم ضامِزَةٌ ۵، وقُلوبُهُم قَرِحَةٌ، قَد وَعَظوا حَتّى مَلّوا، وقُهِروا حَتّى ذَلّوا، وقُتِلوا حَتّى قَلّوا. ۶
امام على عليه السلام ـ بخشى از خطبه ايشان كه در آن، از جور زمانه اش مى گويد و مردم روزگارش را به پنج گروه تقسيم مى كند و سپس به زهد (بى رغبتى به دنيا) فرا مى خواند ـ:و [معدود] مردانى باقى مانده اند كه ياد بازگشتگاه (قيامت)، ديدگان آنان را [بر هر حرام و ناروايى] فرو بسته است و ترس رستاخيز، اشك هايشان را جارى ساخته است.
برخى از آنان رانده و آواره شده اند، برخى ترسان و مقهور گشته اند، برخى خاموشى اختيار كرده و لب فرو بسته اند، برخى مخلصانه همچنان [به حق و حقيقت [دعوت مى كنند، برخى گريان و دردمندند و تقيّه آنها را به گم نامى كشانده و ناتوانى، وجودشان را فرا گرفته است، چنان كه گويى در دريايى تلخ فرو رفته اند. دهان هايشان بسته و دل هايشان جريحه دار است. آن قدر نصيحت كرده اند كه خسته شده اند، و
۱.نَدَّ: أي شرد وذهب على وجهه (النهاية: ج 5 ص 35 «ندد»). و في بحار الأنوار: «ناءٍ».
۲.قَمَعْتهُ: قَهَرْتهُ (المحيط في اللغة: ج 1 ص 204 «قمع»).
۳.مكعوم: مِن كَعْم البعير؛ وهو أن يشدّ فمه إذا هاج (النهاية: ج 4 ص 180 «كعم»).
۴.خَمَل ذِكْرُه وصوته: خفي. وأخمَلَه اللّه تعالى، فهو خامل ساقط لا نباهة له (القاموس المحيط: ج 3 ص 371 «خَمَلَ»).
۵.الضّامِز: المُمسِك (النهاية: ج 3 ص 100 «ضمز»).
۶.نهج البلاغة: الخطبة 32، بحار الأنوار: ج 78 ص 5 ح 54؛ مطالب السؤول: ص 32 نحوه.