حدیث دربارهويژگى هاى اهل دنيا

عنه عليه السلام ـ مِن خُطبَةٍ لَهُ يُبَيِّنُ فيها عِصيانَ الخَلقِ ـ:سُبحانَكَ خالِقا ومَعبودا! بِحُسنِ بَلائِكَ عِندَ خَلقِكَ خَلَقتَ دارا، وجَعَلتَ فيها مَأدُبَةً؛ مَشرَبا ومَطعَما، وأزواجا وخَدَما، وقُصورا، وأنهارا، وزُروعا وثِمارا، ثُمَّ أرسَلتَ داعِيا يَدعو إلَيها، فَلاَ الدّاعِيَ أجابوا، ولا فيما رَغَّبتَ رَغِبوا، ولا إلى ما شَوَّقتَ إلَيهِ اشتاقوا. أقبَلوا عَلى جيفَةٍ قَدِ افتَضَحوا بِأَكلِها، وَاصطَلَحوا عَلى حُبِّها، ومَن عَشِقَ شَيئا أعشى ۱ بَصَرَهُ، وأمرَضَ قَلبَهُ؛ فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ، ويَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ، وأماتَتِ الدُّنيا قَلبَهُ، ووَلِهَت ۲ عَلَيها نَفسُهُ، فَهُوَ عَبدٌ لَها، ولِمَن في يَدَيهِ شَيءٌ مِنها، حَيثُما زالَت زالَ إليها، وحَيثُما أقبَلَت أقبَلَ عَلَيها، ولا يَزدَجِرُ مِنَ اللّهِ بِزاجِرٍ ولايَتَّعِظُ مِنهُ بِواعِظٍ. ۳
امام على عليه السلام ـ در خطبه اى كه در آن، نافرمانى خَلق را توضيح مى دهد ـ:پاكى تو، اى آفريدگار و معبودى كه از سرِ عنايتت به بندگانت، سرايى (آخرت) آفريدى و در آن، خوانى از انواع نوشيدنى و خوردنى، و همسران و چاكران، و كاخ ها و رودها، و محصولات و ميوه ها گسترانيدى، و سپس دعوتگرى فرستادى تا [مردم را] به سوى آن [سراى و خوان گسترده] فرا بخواند؛ امّا نه دعوتگر را اجابت كردند و نه به آنچه تو ترغيبشان كردى، رغبت نمودند، و نه بر آنچه تشويقشان كردى، شوقى نشان دادند! [آنان] به لاشه اى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا گشتند، و در دوستى آن، با يكديگر سازش كردند. و هر كه عاشق چيزى شود، آن چيز، چشم او را كور و دلش را بيمار مى گرداند، و چنين كسى با چشمى ناسالم مى نگرد، و با گوشى ناشنوا مى شنود. [عاشق دنيا،] شهوات، خِرَد او را از هم دريده، دنيا دلش را ميرانده، و جانش سرگشته دنيا شده است. از اين رو، بنده دنيا و بنده كسى است كه از دنيا چيزى دارد. به هر سو كه دنيا برود، او نيز مى رود، و به هر طرف كه دنيا رو كند، او نيز رو مى كند. نه با بازدارنده اى از سوى خدا باز مى ايستد و نه از هيچ پندآموزى از سوى او، پند مى گيرد.
۱.العَشَا: سوء البصر، وقيل: هو ذهاب البصر (لسان العرب: ج 15 ص 56 «عشا»).
۲.الوَلَهُ: ذهاب العقل والتحيّر من شدّة الوجد (الصحاح: ج 6 ص 2256 «وله»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 109.

احادیث دیگر این موضوع

۳
امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در شب معراج از پروردگار پاكش پرسيد:. اى پروردگار من! اهل دنيا چه كسى است و اهل آخرت كيست؟ فرمود: «اهل دنيا، كسى است كه: خوراك و خنده و خواب و خشمش بسيار است؛ خشنودى اش اندك است؛ نه از كسى كه به وى بدى كرده است، پوزش مى طلبد، و نه پوزش كسى را كه از او پوزش مى طلبد، مى پذيرد؛ در طاعت، تنبل است، و در معصيت، گستاخ؛ آرزويش دور و دراز است و اجلش نزديك؛ از نفْس خويش حساب نمى كشد؛ كم خير است؛ پُرگوست؛ كم ترس [از خدا] است؛ و هنگام غذاخوردن، بسيار شاد است. اهل دنيا در هنگام آسايش، سپاس گزار نيستند، و هنگام بلا (سختى) شكيبا نيستند؛ زيادِ مردم، در نظر آنان اندك است؛ خويشتن را به كارهاى ناكرده مى ستايند، و ادّعاى چيزهايى را مى كنند كه ندارند، و از چيزهايى سخن مى گويند كه آرزو دارند؛ و بدى هاى مردم را مى گويند و خوبى هاى آنان را پوشيده مى دارند». پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى پروردگار من! همه اين عيب ها، در اهل دنياست؟! [فرمود:] «اى احمد! در اهل دنيا، نادانى و كم بخردى هاى بسيار است: در برابر كسى كه از او دانش مى آموزند، فروتنى نمى كنند، و خويشتن را عاقل مى پندارند، در حالى كه به نزد فهميدگان، مردمانى كم خردند».