حدیث دربارهخوشى دنيا ، با رنج آميخته است
عنه عليه السلام ـ في ذَمِّ الدُّنيا ـ:لَم يَكُنِ امرُؤٌ مِنها في حَبرَةٍ إلاّ أعقَبَتهُ بَعدَها عَبرَةٌ، ولَم يَلقَ في سَرّائِها بَطنا إلاّ مَنَحَتهُ مِن ضَرّائِها ظَهرا، ولَم تَطُلَّهُ فيها ديمَةُ رَخاءٍ إلاّ هَتَنَت ۱ عَلَيهِ مُزنَةُ بَلاءٍ، وحَرِيٌّ إذا أصبَحَت لَهُ مُنتَصِرَةً أن تُمسِيَ لَهُ مُتَنَكِّرَةً، وإن جانِبٌ مِنهَا اعذَوذَبَ وَاحلَولى، أمَرَّ مِنها جانِبٌ فَأَوبى ۲، لا يَنالُ امرُؤٌ مِن غَضارَتِها رَغَبا إلاّ أرهَقَتهُ مِن نِوائِبِها تَعَبا، ولا يُمسي مِنها في جَناحِ أمنٍ إلاّ أصبَحَ عَلى قَوادِمِ ۳ خَوفٍ. ۴
امام على عليه السلام ـ در نكوهش دنيا ـ:هيچ انسانى در دنيا به شادى اى نرسيد، مگر اين كه در پى آن، دنيا به او اشك [و اندوه] داد، و از خوشى هاى دنيا به نوايى نرسيد، مگر اين كه دنيا از سختى هايش به او چشانيد، و در آن، بارانى از آسايشْ او را تر نكرد، مگر اين كه ابر رنج بر او فرو باريد.
اين، رسم دنياست كه هر گاه صبحگاهان ياور انسان شود، شامگاهان به دشمنْ بدل مى گردد، و اگر بخشى از آن گوارا و شيرين باشد، بخش ديگرش تلخ و ناگوار است. هيچ كس از خوشى هاى آن به مرادى نمى رسد، مگر آن كه دنيا با مصيبت هاى خود، او را به ستوه مى آورد، و [هيچ كس] روز را با آسودگى خيال، به شب نمى رساند، مگر آن كه شب را بر بال هاى ترس به روز مى رساند.
۱.هَتَنَتِ السماءُ: صَبَّتْ. ومَطَرٌ هَتُون: هَطُول (لسان العرب: ج 13 ص 430 «هتن»).
۲.الوَبَاء: المرض العام (النهاية: ج 5 ص 144 «وبا»).
۳.قَوادِمُ الطَّير: مقاديم ريشه، وهي عشرة في كلّ جناح (الصحاح: ج 5 ص 2007 «قدم»).
۴.نهج البلاغة: الخطبة 111، تحف العقول: ص 180 نحوه وفيه «هتفت» بدل «هتنت»، بحار الأنوار: ج 73 ص 97 ح 82؛ مطالب السؤول: ص 50 نحوه.