خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
دوستی در قرآن و حدیث
موضوعات
شناخت خدا
964. اى آن كه عارفان را با رازگويى بلند …
حدیث درباره
شناخت خدا
دوستی در قرآن و حدیث، ص ۴۱۵، ح ۹۶۴
امام سجاد علیهالسلام
شناخت خدا
الإمام زين العابدين عليهالسلام
ـ في مُناجاتِهِ ـ
:
يا مَن آنَسَ العارِفينَ بِطولِ مُناجاتِهِ، وألبَسَ الخائِفينَ ثَوبَ مُوالاتِهِ.
۱
امام سجّاد عليهالسلام:
اى آن كه عارفان را با رازگويى بلند خويش، مأنوس ساخت و بر خائفان، لباس دوستى خود پوشاند!
۱.
الصحيفة السجادية (الجامعة): 441 / 1199.
کلیدواژهها
حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاه
حکمت های عقلی و علمی
عقل و جهل
نشانه های عقل
+2 مورد دیگر
احادیث دیگر این موضوع
۸
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در دعاى جوشن كبير ـ : اى آن كه نهايت خواسته خواستاران است! اى آن كه منتهاى همّت عارفان است! و اى آن كه منتهاى جستن جويندگان است!
امام على عليهالسلام ـ در وصف ملائكه ـ : آنگاه خداوند سبحان، براى جاى دادن در آسمانهايش و آباد كردن بخش برين ملكوتش، آفريدگانى نوپديد از ملائكهاش بيافريد. اشتغال به عبادتش، آنان را از هر چيز ديگر بازداشته است و حقايق ايمان، آنان را به معرفت پروردگارشان پيوند داده است و يقين به او، آنان را از ديگران بريده و شيفته او ساخته است و خواستههايشان از آنچه نزد اوست، به آنچه نزد ديگرى است، درنمىگذرد. آنان، شيرينى معرفتش را چشيده و از جام لبريز محبّتش نوشيدهاند.
امام على عليهالسلام: شوق، دوست صميمى عارفان است.
امام على عليهالسلام: شوق، خوى صاحبان يقين است.
امام على عليهالسلام ـ در دعايش ـ : اى غايت آرزوى عارفان! اى فريادرس كمكخواهان و اى محبوب دلهاى صادقان!
امام على عليهالسلام: بيدارى چشمها به ياد خدا، دوست صميمى عارفان و شيرينى مقرّبان است.
بحار الأنوار ـ به نقل از نوف بِكالى ـ : امير مؤمنان ـ صلوات اللّه عليه ـ را ديدم كه از ما جدا شده است و مىشتابد. گفتم: سرورم! قصد كجا دارى؟ فرمود: «اى نوف! رهايم كن كه آرزوهايم مرا به سوى محبوب، پيش مىبرد». گفتم: آرزوهايت چيست؟ فرمود: «آن كه مورد آرزوست، آن را مىداند و من، بىنياز از تبيين آن براى جز او هستم. براى بنده، همين ادبْ بس كه در نعمتها و به هنگام نيازش كسى را شريك پروردگارش قرار ندهد». گفتم: اى امير مؤمنان! من بر جان خويش از آزمندى و طمعورزى به يكى از مطامع دنيا ترسانم. به من فرمود: «چرا به عصمتِ ترسندگان و پناه عارفان، روى نمىآورى؟». گفتم: مرا بدان راهنمايى كن. فرمود: «خداوند، والاى بزرگ است كه با تفضّل نيكويش تو را به آرزويت مىپيوندد و تو نيز يكدله به او روى مىآورى. از گرفتارىاى كه در دلت فرود مىآيد، رويگردان. پس اگر در برآوردن آرزويت به تأخيرت انداخت، من ضامن برآوردن آن از سرچشمهاش هستم. به سوى خداوند سبحان، [از هرچه غير اوست،]منقطع شو و به او بپيوند كه مىفرمايد: به عزّت و جلالم سوگند، اميد هركس را كه به غير من اميد بندد، نااميد خواهم كرد و در ميان مردم، بر او لباس خوارى خواهم پوشاند و او را از ساحتِ قرب خود، دور خواهم ساخت و او را از پيوستن به خويش، ناكام خواهم نمود و چون انديشناكِ كسى جز من باشد، او را بىبهره خواهم كرد. واى بر او! آيا در تنگناهايش از كسى جز من اميد فريادرسى دارد، حال آن كه برطرف ساختن تنگناها به دست من است؟ درهاى بندگانم را مىكوبد، حال آن كه بسته است و درِ مرا ـ كه باز است ـ رها مىكند؟ چه كسى براى گناهان بسيارش به من اميد بست و من، اميدش را نااميد كردم؟ آرزوهاى بندگانم را به خود پيوستم؛ اميدشان را نزد خود، ذخيره كردم؛ آسمانهايم را از كسى كه از تسبيحگويى من ملول نمىشود، پُر كردم و به فرشتگانم فرمان دادم تا درهاى ميان من و بندگانم را نبندند. آيا آن كه به بلايى گرفتار شده است، نمىداند كه كسى جز به فرمان من، توان برطرف ساختن آنرا ندارد؟ پس چرا بندهام به ديگرى اميد مىبندد، حال آن كه چيزى را كه از من نخواسته به او دادهام؟ پس چرا از من نمىطلبد و از ديگرى مىطلبد؟ آيا گمان مىكنى من كه به خلقم بىآن كه درخواستى كنند، مىبخشم، چون از من درخواست كنند، به درخواست كنندهام پاسخ مثبت نمىدهم؟ آيا من بخيلم كه بندهام مرا بخيل مىشمارد؟ مگر دنيا و آخرت، از آنِ من نيست؟ مگر بخشش و كرم، خوى من نيست؟ مگر فضل و رحمت، به دست من نيست؟ مگر آرزوها سرانجام به من منتهى نمىشوند؟ پس چه كسى آنها را از من باز مىدارد؟ و اميدواران، از غير من چه انتظارى مىتوانند داشته باشند؟! به عزّت و جلالم سوگند، اگر آرزوهاى همه آسمانيان و زمينيان را گرد آورم و آنگاه، اميد هريك از آنان را برآورم، از ملك من كمتر از بخشى از ذرّهاى كاسته نخواهد شد. چگونه دريافت كنندهاى كه من به او بخشيدهام، كم خواهد آورد؟ اى بيچاره آن كه از رحمت من نوميد مىشود! اى بيچاره آن كه مرا نافرمانى مىكند و بىآن كه نگران باشد، به سوى معصيت من مىجهد و بر من جرئت مىورزد!». سپس حضرت عليهالسلامبه من فرمود: «اى نوف! چنين دعا كن: بارالها! اگر تو را ستودم، با موهبتهايت بود. اگر تو را تمجيد كردم، با ارادهات بود. اگر تو را تقديس كردم، با قوّتت بود. اگر ذكر لا اله الا اللّه بر زبان راندم، با قدرتت بود. اگر نگاه كردم، پس به سوى رحمتت بود و اگر [چيزى را]سخت در دست خود نگه داشتم، نعمتت بود. بارالها! هركه شيفتگى به يادت مشغولش ندارد و سفر، او را بهتو نزديك نسازد، زندگىاش براى او مرگى خواهد بود و مرگش، حسرتى. بارالها! ديدگان نگرندگان با نهان دل به تو، به نهايت خود رسيد و گوشهاى شنوندگانِ تو رازهاى سينهها را نيوشيدند. پس ديدگانشان از آنچه خواست، محروم نگشت و تو پردههاى غفلت را از ميان خود و ايشان بركَندى. پس در پرتو نورت ساكن گشتند و با رحمتت دم زدند و دلهايشان كشتگاه شكوهت و ديدگانشان نگرنده قدرتت گشت و جانهايشان به قُدست نزديك شد. پس با وقارِ همنشينى و فروتنىِ گفتگو، همنشين نامت شدند و تو به سوى آنان روى آوردى، روى آوردن دوست، و به ايشان گوش فرادادى، گوش فرادادن رفيق، و آنان را دوست داشتى، دوست داشتن دوستان، و با آنان رازگويى كردى، رازگويى دوستانِ يكدل. پس مرا به جايگاهى كه آنان رسيدند، برسان و از ياد خودم به ياد خودت منتقلم كن و ميان من و ملكوت عزّت خويش، درى مگذار، مگر آن كه آن را بگشايى، و پردهاى از پردههاى غفلت مَنِهْ، مگر آن كه آن را بركَنى، تا آن كه روحم را در روشنى عرش خويش جاى دهى و برايش مقامى برابر نورت قرار دهى كه تو بر هر كارى توانايى. بارالها! چه تهى است راهى كه در آن، اميدم به تو رفيق راهم نباشد! چه طولانى است سفرى كه آرزوى راهنمايى از تو در آن نداشته باشم! هركه به ريسمان غير تو چنگ زد، ناكام ماند. هركه به پشتيبانى جز تو پناه برد، پشتيبانش سست گشت. پس اى آن كه به اميدوارانش اميد مىآموزد و اندوه و ترس را از آنان مىزدايد، مرا از عمل صالح، محروم مساز و مرا چونان كسى كه هيچچارهاى ندارد، حفظ كن. چگونهاميدوارانت به خوارىفقر دچار مىشوند، حال آن كه ضررهاى گناهكاران، به تو زيانى نمىزند؟ بارالها! هر شيرينىاى پايانپذير است، حال آن كه شيرينى ايمان، به خاطر پيوند با تو، فزاينده است. بارالها! قلبم اميد به تو را در خود گسترد. پس شيرينى گسترش [حكومت]خويش را بر او با برآوردن اميدش، به او بچشان كه تو بر هركارى توانايى. بارالها! از تو درخواست مىكنم ـ درخواست كسى كه تو را به شايستگى مىشناسد ـ، هر چيزى را كه كسبش سزاوار مؤمن است، و به تو پناه مىآورم، از هر شَر و فتنهاى كه دوستانت را در ميان خَلقت، از آن، پناهدادهاى؛ و البته تو بر هر كارى توانايى. بارالها! از تو درخواست مىكنم؛ درخواست مسكينى كه در اميدش سرگردان شده است و پناه و دستاويزى براى رسيدن به تو نمىيابد و جز به وسيله تو و اركان و مقامات تعطيل ناپذيرت، به تو راه نمىبرد. از تو به نامى كه با آن بر اولياى خاص خود تجلّى كردى و بر اثر آن، تو را يگانه دانستند و تو را شناختند و به حقيقتت تو را پرستيدند، درخواست مىكنم كه خودت را به من بشناسانى، تا بر اساس حقيقتِ ايمان به تو، به پروردگارىات اقرار كنم. بارالها! مرا از كسانى قرار مده كه تنها نام را بى [توجّه به] معنا مىپرستند، و مرا با گوشه چشمى از گوشه چشمهايت بنگر تا با آن، قلبم را به [نور] معرفت خاص تو و معرفت اوليايت روشن گردانى؛ و البتّه تو بر هركارى توانايى».
امام حسن عليهالسلام: هركه خدا را بشناسد، او را دوست خواهد داشت.
حدیث 963
موضوع
حدیث 965