حدیث دربارهمحشور گرديدنِ دوستدارانِ اهل بيت با آنان
دعائم الإسلام: عن أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام: أنَّ قَوما أتَوهُ مِن خُراسانَ، فَنَظَرَ إلى رَجُلٍ مِنهُم قَد تَشَقَّقَتا رِجلاهُ، فَقالَ لَهُ: ما هذا؟
فَقالَ: بُعدُ المَسافَةِ يَابنَ رَسولِ اللّهِ، ووَاللّهِ ما جاءَ بي مِن حَيثُ جِئتُ إلاّ مَحَبَّتُكُم أهلَ البَيتِ.
قالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام: أبشِر، فَأَنتَ وَاللّهِ مَعَنا تُحشَرُ.
قالَ: مَعَكُم يَابنَ رَسولِ اللّهِ؟
قالَ: نَعَم، ما أحَبَّنا عَبدٌ إلاّ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا، وهَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ، قالَ اللّهُ عز و جل: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» ۱. ۲
دعائم الإسلام ـ درباره امام باقر عليهالسلام ـ : گروهى از خراسان، نزد امام باقر عليهالسلام آمدند. حضرت به مردى از آنان كه پاهايش [بر اثر پيادهروى بسيار،]چاك چاك شده بود، نگريست و به او فرمود: «اين چيست؟».
پاسخ داد: «اى پسر پيامبر خدا! بر اثر مسافتِ بسيار است. به خدا سوگند، مرا از آن جا كه آمدهام، جز دوستى شما اهل بيت، بدين جا نياورد.
امام باقر عليهالسلام به او فرمود: «مژده باد بر تو كه به خدا سوگند، با ما محشور مىشوى».
آن مرد گفت: «اى پسر پيامبر خدا! با شما؟
فرمود: «آرى! هيچ بندهاى ما را دوست نمىدارد، جز آن كه خداوند، او را با ما محشور خواهد كرد. مگر دين، چيزى جز دوستى است؟
خداوند عز و جلمىفرمايد: بگو: اگر شما خداوند را دوست داريد، پس از من پيروى كنيد تا خداوند، شما را دوست بدارد``».