محشور گرديدنِ دوستدارانِ اهل بيت با آنان
10 حدیث
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: وَاللّهِ لَو أحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا. ۱
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: به خدا سوگند، اگر سنگى ما را دوست بدارد، خداوند، او را نيز [در روز قيامت،] با ما گرد خواهد آورد.
۱.تفسير العيّاشي: 1 / 167 / 27، بحار الأنوار: 27 / 95 / 57.
عنه صلىاللهعليهوآله: مَن أحَبَّنا كانَ مَعَنا يَومَ القِيامَةِ، ولَو أنَّ رَجُلاً أحَبَّ حَجَرا لَحَشَرَهُ اللّهُ مَعَهُ. ۱
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: هركه ما را دوست بدارد، در روز قيامت، همراه ما خواهد بود، و اگر شخصى سنگى را دوست بدارد، خداوند، او را با آن، گرد خواهد آورد.
۱.مشكاة الأنوار: 84 و ص 123، الأمالي للصدوق: 278 / 308، تنبيه الخواطر: 2 / 164 كلاهما عن نوف البكالي عن الإمام عليّ عليهالسلام، عيون أخبار الرضا عليهالسلام: 1 / 300 / 58 عن الريّان بن شبيب عن الإمام الرضا عليهالسلام، كفاية الأثر: 151 وفيهما من «لو أنّ رجلاً.»، بحار الأنوار: 77 / 383 / 9.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: اى ابودجانه! آيا نمىدانى هركه ما را دوست بدارد و در راه دوستىما آزموده شود [و بلا بيند]، خداوند او را كنار ما ساكنخواهد ساخت». سپس حضرت اين آيه را برخواند: «در جايگاهى راست، نزد فرمانروايى توانا» .
سنن أبي داود عن أبي ذرّ: يا رَسولَ اللّهِ، الرَّجُلُ يُحِبُّ القَومَ ولا يَستَطيعُ أن يَعمَلَ كَعَمَلِهِم.
قالَ: أنتَ يا أبا ذَرٍّ مَعَ مَن أحبَبتَ.
قالَ: فَإِنّي اُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ.
قالَ: فَإِنَّكَ مَعَ مَن أحبَبتَ.
قالَ: فَأَعادَها أبو ذَرٍّ فَأَعادَها رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله. ۱
سنن أبى داوود ـ به نقل از ابوذر، در گفتگو با پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله ـ : «اى پيامبر خدا! كسى مردمى را دوست دارد؛ امّا نمىتواند كارهايى همچون آنان انجام دهد.
فرمود: «تو اى ابوذر، همراه كسى هستى كه دوستش مىدارى».
ابوذر گفت: «من خدا و پيامبرش را دوست مىدارم».
فرمود: «پس تو همراه آنانى كه دوستشان مىدارى».
[راوى] گفت: ابوذر گفته خود را تكرار كرد و پيامبر خدا نيز پاسخ خود را باز گفت.
۱.سنن أبي داود: 4/333/5126، سنن الدارمي: 2/777/2685، مسند ابن حنبل: 8/107/21519، الأدب المفرد: 112 / 351، كنز العمّال: 9 / 11 / 24685.
الأمالي للطوسي عن عبداللّه بن الصّامت: حَدَّثَني أبو ذَرٍّ ـ وكانَ صَغوُهُ وَانقِطاعُهُ إلى عَلِيٍّ وأهلِ هذا البَيتِ عليهمالسلام، قال: قلت: يا نَبِيَّ اللّهِ، إنّي اُحِبُّ أقواما ما أبلُغُ أعمالَهُم.
قالَ: فَقالَ: يا أبا ذَرٍّ، المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ، ولَهُ مَا اكتَسَبَ.
قُلتُ: فَإِنّي اُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ وأهلَ بَيتِ نَبِيِّهِ.
قالَ: فَإِنَّكَ مَعَ مَن أحبَبتَ. ۱
الأمالى طوسى ـ به نقل از عبداللّه بن صامت، از ابوذر كه دلبسته و پيوسته على عليهالسلامو اهل بيت عليهمالسلام بود ـ : گفتم: «اى پيامبر خدا! من مردمى را دوست دارم؛ امّا به پايه كردارشان نمىرسم».
حضرت فرمود: «اى ابوذر! انسان، همراه كسى است كه دوستش مىدارد و بهرهاش همان كه به دست آورده است».
گفتم: «من خدا و پيامبر او و اهل بيت پيامبرش را دوست مىدارم».
حضرت فرمود: «پس تو همراه كسانى هستى كه دوستشان مىدارى».
۱.الأمالي للطوسي: 632 / 1303، كشف الغمّة: 2 / 41، بحار الأنوار: 27 / 104 / 75.
اُسد الغابة عن عبدالرحمن بن صفوان: هاجَرَ أبي صَفوانُ إلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآلهوهُوَ بِالمَدينَةِ، فَبايَعَهُ عَلَى الإِسلامِ، فَمَدَّ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله يَدَهُ، فَمَسَحَ عَلَيها، فَقالَ صَفوانُ: إنّي اُحِبُّكَ يا رَسولَ اللّهِ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله: المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ. ۱
اُسد الغابة ـ به نقل از عبدالرحمان بن صفوان ـ : پدرم، صفوان، به سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله كه در مدينه بود، هجرت كرد و به عنوان پذيرشاسلام، با او بيعت كرد. پيامبر صلىاللهعليهوآلهدستش را دراز كرد و بر دست صفوان كشيد. پس از آن صفوان گفت: «اى پيامبر خدا! تو را دوست مىدارم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله گفت: «انسان، همراهكسىاست كهدوستش مىدارد».
۱.اُسد الغابة: 3 / 458 / 3337 و ص 29 / 2520.
بشارة المصطفى عن جابر بن عبداللّه الأنصاريّ ـ لِعَطِيَّةَ العَوفِيِّ ـ : يا عَطِيَّةُ، سَمِعتُ حَبيبي رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَقولُ: مَن أحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم، ومَن أحَبَّ عَمَلَ قَومٍ اُشرِكَ في عَمَلِهِم. أحبِب مُحِبَّ آلِ مُحَمِّدٍ صلىاللهعليهوآله ما أحَبَّهُم، وأبغِض مُبغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ما أبغَضَهُم وإن كانَ صَوّاما قَوّاما، وَارفَق بِمُحِبِّ مُحَمِّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ؛ فَإِنَّهُ إن تَزِلَّ لَهُ قَدَمٌ بِكَثرَةِ ذُنوبِهِ ثَبَتَت لَهُ اُخرى بِمَحَبَّتِهِم، فَإِنَّ مُحِبَّهُم يَعودُ إلَى الجَنَّةِ ومُبغِضَهُم يَعودُ إلَى النّارِ. ۱
بشارة المصطفى ـ به نقل از جابر بن عبداللّه انصارى، خطاب به عطيّه عوفى ـ : اى عطيّه! از محبوبم، پيامبر خدا، شنيدم كه مىگفت: «هركه مردمى را دوست داشته باشد، با آنان محشور خواهد شد و هركه كردار مردمى را دوست داشته باشد، شريك كردارشان خواهد بود. دوستدار آل محمد را تا هنگامى كه دوستشان مىدارد، دوست بدار و دشمن آل محمّد را تا هنگامى كه دشمنشان مىدارد، دشمن بدار؛ گرچه بسيار روزهگير و شب زندهدار باشد. با دوستدار محمّد و آل محمّد، نرمى كن؛ زيرا اگر بر اثر گناهان بسيارش، يك گام او بلغزد، بر اثر محبّتشان گام ديگرش استوار مىماند. در حقيقت، بازگشتِ دوستدارشان به بهشت است و بازگشت دشمنشان به دوزخ».
۱.بشارة المصطفى: 75، بحار الأنوار: 101 / 196 / 31.
دعائم الإسلام: عن أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام: أنَّ قَوما أتَوهُ مِن خُراسانَ، فَنَظَرَ إلى رَجُلٍ مِنهُم قَد تَشَقَّقَتا رِجلاهُ، فَقالَ لَهُ: ما هذا؟
فَقالَ: بُعدُ المَسافَةِ يَابنَ رَسولِ اللّهِ، ووَاللّهِ ما جاءَ بي مِن حَيثُ جِئتُ إلاّ مَحَبَّتُكُم أهلَ البَيتِ.
قالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام: أبشِر، فَأَنتَ وَاللّهِ مَعَنا تُحشَرُ.
قالَ: مَعَكُم يَابنَ رَسولِ اللّهِ؟
قالَ: نَعَم، ما أحَبَّنا عَبدٌ إلاّ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا، وهَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ، قالَ اللّهُ عز و جل: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» ۱. ۲
دعائم الإسلام ـ درباره امام باقر عليهالسلام ـ : گروهى از خراسان، نزد امام باقر عليهالسلام آمدند. حضرت به مردى از آنان كه پاهايش [بر اثر پيادهروى بسيار،]چاك چاك شده بود، نگريست و به او فرمود: «اين چيست؟».
پاسخ داد: «اى پسر پيامبر خدا! بر اثر مسافتِ بسيار است. به خدا سوگند، مرا از آن جا كه آمدهام، جز دوستى شما اهل بيت، بدين جا نياورد.
امام باقر عليهالسلام به او فرمود: «مژده باد بر تو كه به خدا سوگند، با ما محشور مىشوى».
آن مرد گفت: «اى پسر پيامبر خدا! با شما؟
فرمود: «آرى! هيچ بندهاى ما را دوست نمىدارد، جز آن كه خداوند، او را با ما محشور خواهد كرد. مگر دين، چيزى جز دوستى است؟
خداوند عز و جلمىفرمايد: بگو: اگر شما خداوند را دوست داريد، پس از من پيروى كنيد تا خداوند، شما را دوست بدارد``».
مجمع البيان ـ في قَولِهِ تَعالى: «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئكَ.» ۱ ـ : قيلَ: نَزَلَت في ثَوبانَ مَولى رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله، وكانَ شَديدَ الحُبِّ لِرَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله، قَليلَ الصَّبرِ عَنهُ، فَأَتاهُ ذاتَ يَومٍ وقَد تَغَيَّرَ لَونُهُ ونَحَلَ جِسمُهُ.
فَقالَ صلىاللهعليهوآله: يا ثَوبانُ، ما غَيَّرَ لَونَكَ؟
فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما بي مِن مَرَضٍ ولا وَجَعٍ غَيرَ أنّي إذا لَم أرَكَ اشتَقتُ إلَيكَ حَتّى ألقاكَ، ثُمَّ ذَكَرتُ الآخرَ ۲ فَأَخافُ أنّي لا أراكَ هُناكَ؛ لِأَنّي عَرَفتُ أنَّكَ تُرفَعُ مَعَ النَّبِيِّينَ، وإنّي إن اُدخِلتُ الجَنَّةَ كُنتُ في مَنزِلَةٍ أدنى مِن مَنزِلَتِكَ، وإن لَم أدخُلِ الجَنَّةَ فَذاكَ حَتّى لا أراكَ
مجمع البيان ـ در تفسير اين گفته خداوند متعال: «هر كه از خدا و پيامبرش پيروى كند، پس آنان.» ـ : گفتهاند كه اين آيه، درباره ثوبان، غلام آزاد شده پيامبر خدا نازل شد. ثوبان، سخت به پيامبر خدا علاقهمند و نسبت به دورى او بىتاب بود. يك روز، در حالى كه رنگش دگرگون و بدنش لاغر شده بود، خدمت پيامبر خدا آمد.
حضرت فرمود: «اى ثوبان! چرا رنگت دگرگون شده است؟».
پاسخ داد: «اى پيامبر خدا! نه بيمارم و نه دردمند؛ ليكن هرگاه تو را نبينم، شوق ديدارت مرا بر مىانگيزد، تا تو را ببينم. امّا چون به ياد آخرت مىافتم، مىترسم تو را در آن جا نبينم؛ زيرا مىدانم كه تو را همراه پيامبران، در منزلتى والا جاى مىدهند و اگر مرا به بهشت درآورند، مرا در منزلتى فروتر از منزلت تو جاى مىدهند [پس تو را چندان نخواهم
الأمالي للمفيد عن عبد الرزّاق بن قيس الرحبيّ: كُنتُ جالِسا مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهالسلامعَلى بابِ القَصرِ حَتّى ألجَأَتهُ الشَّمسُ إلى حائِطِ القَصرِ، فَوَثَبَ لِيَدخُلَ، فَقامَ رَجُلٌ مِن هَمدانَ فَتَعَلَّقَ بِثَوبِهِ وقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، حَدِّثني حَديثا جامِعا يَنفَعُنِي اللّهُ بِهِ.
قالَ: أوَلَم يَكُن في حَديثٍ كَثيرٍ؟
قالَ: بَلى، ولكِن حَدِّثني حَديثا جامِعا (يَنفَعُنِي اللّهُ بِهِ).
قالَ: حَدَّثَني خَليلي رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: أنّي أرِدُ أنَا وشيعَتِي الحَوضَ رِواءً مَروِيِّينَ، مُبيَضَّةً وُجوهُهُم، ويَرِدُ عَدُوُّنا ظِماءً مُظمَئينَ، مُسوَدَّةً وُجوهُهُم. خُذها إلَيكَ قَصيرَةٌ مِن طَويلَةٍ؛ أنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ، ولَكَ مَا اكتَسَبتَ، أرسِلني
الأمالى مفيد ـ به نقل از عبدالرزاق بن قَيس رَحبى ـ : همراه علىبنابىطالب عليهالسلامبر درِ قصر (دارُ الحكومه) نشسته بوديم كه تابش خورشيد، امام را به پناه بردن به داخل قصر، ناگزير ساخت. حضرت برخاست تا داخل شود كه مردى از قبيله هَمْدان، چنگ در پيراهن ايشان زد و گفت: «اى امير مؤمنان! برايم حديثى جامع بازگو تا خداوند، بدان سودم دهد.
حضرت فرمود: «آيا اين سود، در احاديثِ بسيار نيست؟».
گفت: چرا؛ ولى مىخواهم حديثى جامع، برايم بازگويى.
حضرت فرمود: «دوستم، پيامبر خدا، برايم اين حديث را گفت: من و شيعيانم، سيراب و سيراب شده، با چهرههاى سپيد بر حوض [كوثر]، وارد خواهيم شد. دشمنان ما نيز تشنهلب و تشنهكام و با چهرههاى سياه، بر حوض [كوثر]، وارد خواهند شد}. اين حديث را با كوتاهىاش به جاى
۱.الأمالي للمفيد: 338 / 4، الأمالي للطوسي: 116 / 179، بشارة المصطفى: 50 و ص 103، شرح الأخبار: 3 / 450 / 1317 كلّها عن عبد الرحمن بن قيس الرحبي، بحار الأنوار: 8 / 21 / 13.