حدیث دربارهكليات آداب معاشرت
عنه عليهالسلام: إنَّ نَفَرا مِنَ المُسلِمينَ خَرَجوا إلى سَفَرٍ لَهُم فَضَلُّوا الطَّريقَ، فَأَصابَهُم عَطَشٌ شَديدٌ، فَتَكَفَّنوا ولَزِموا اُصولَ الشَّجَرِ، فَجاءَهُم شَيخٌ و عَلَيهِ ثِيابٌ بيضٌ، فَقالَ: قوموا فَلا بَأسَ عَلَيكُم فَهذَا الماءُ. فَقاموا و شَرِبوا وَ ارتَوَوا، فَقالوا: مَن أنتَ يَرحَمُكَ اللّهُ؟ فَقالَ: أنَا مِنَ الجِنِّ الَّذينَ بايَعوا رَسولَاللّهِ صلىاللهعليهوآله، إنّي سَمِعتُ رَسولَاللّهِ صلىاللهعليهوآلهيَقولُ: «المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ، عَينُهُ و دَليلُهُ»، فَلَم تَكونوا تَضَيَّعوا بِحَضرَتي. ۱
امام باقر عليهالسلام: گروهى از مسلمانان براى سفرى، راهى شدند؛ ليكن راه را گم كردند و دچار تشنگى شديدى گشتند. پس [تن به مرگ دادند و]كفن پوشيدند و كنار تنههاى درختان، ماندگار شدند. آنگاه پيرى با جامههاى سفيد، نزدشان آمد و گفت: «برخيزيد كه مشكلى برايتان پيش نمىآيد و اين آب است». آنان برخاستند و نوشيدند و سيراب گشتند.
پس از آن گفتند: خداوند، رحمتش را شامل حالت كند. كيستى؟
پاسخ داد: «من از جنّيانى هستم كه با پيامبر خدا بيعت كردند. شنيدم پيامبر خدا مىفرمود: مؤمن، برادر مؤمن است؛ ديدهبان و راهنماى اوست. ``پس نمىشد كه با حضور من تباه شويد».
۱.الكافي: 2 / 167 / 10 عن فضيل بن يسار، المؤمن: 43 / 100، بحار الأنوار: 74 / 272 / 13.