حدیث دربارهانواع دوستان

الإمام الباقر عليه‏السلام: قامَ رَجُلٌ بِالبَصرَةِ إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه‏السلام فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أخبِرنا عَنِ الإِخوانِ؟ فَقالَ: الإِخوانُ صِنفانِ: إخوانُ الثِّقَةِ، وإخوانُ المُكاشَرَةِ. فَأَمّا إخوانُ الثِّقَةِ فَهُمُ الكَفُّ، وَالجَناحُ، وَالأَهلُ، وَالمالُ. فَإِذا كُنتَ مِن أخيكَ عَلى حَدِّ الثِّقَةِ فَابذِل لَهُ مالَكَ وبَدَنَكَ، وصافِ مَن صافاهُ، وعادِ مَن عاداهُ، وَاكتُم سِرَّهُ وعَيبَهُ، وأظهِر مِنهُ الحُسنَ. وَاعلَم أيُّهَا السّائِلُ أنَّهُم أقَلُّ مِنَ الكِبريتِ الأَحمَرِ. وأمّا إخوانُ المُكاشَرَةِ فَإِنَّكَ تُصيبُ لَذَّتَكَ مِنهُم، فَلا تَقطَعَنَّ ذلِكَ مِنهُم، ولا تَطلُبَنَّ ما وَراءَ ذلِكَ مِن ضَميرِهِم، وَابذِل لَهُم ما بَذَلوا لَكَ مِن طَلاقَةِ الوَجهِ وحَلاوَةِ اللِّسانِ. ۱
امام باقر عليه‏السلام: در بصره مردى بر پا خاست و گفت: اى امير مؤمنان! ما را از [حال]برادران خبر ده. حضرت فرمود: «برادران، دو گونه‏اند: برادرانِ قابل اعتماد و برادرانِ [مفيدِ تنها براى] شوخى و شادمانى. امّا برادران قابل اعتماد، دست و بال و خانواده و دارايى [شخص] هستند. پس اگر نسبت به برادرت اعتماد داشتى، مال و تنت را بدو ببخش و با دوستش دوستى و با دشمنش دشمنى كن و رازش را پنهان دار و خوبى‏اش را آشكار ساز. اى پرسشگر! بدان كه اين گونه برادران، كمياب‏تر از گوگرد سرخ ۲ هستند. امّا برادارن شوخى و شادمانى، پس [بدان كه]تو از آنان لذّت خود را مى‏برى. پس آن را از آنان مبُر و. بيش از آن، از درونشان مخواه و به همان ميزان كه روى گشاده و زبان شيرين خود را به تو ارزانى مى‏دارند، تو نيز چنين كن».
۱.الكافي: 2 / 248 / 3، الاختصاص: 251 وفيه «كالكف» بدل «الكف» كلاهما عن أبي مريم الأنصاري، الخصال: 49 / 56 عن جابر، مصادقة الإخوان: 131 / 1 عن يونس بن عبد الرحمن عن أبي جعفر الثاني عليه‏السلاموفيه «كالكفّ. سرّه وأعنه» بدل «الكفّ. سرّه وعيبه»، تحف العقول: 204 من دون نقل عن الإمام الباقر عليه‏السلام، بحار الأنوار: 67 / 193 / 3 و ج 74 / 281 / 2.
۲.گوگرد سرخ، به غايتْ كمياب است (ر. ك: لغتنامه دهخدا، واژه «كبريت اَحمر»).

احادیث دیگر این موضوع

۵
تحف‏العقول: [امام حسين عليه‏السلام]فرمود: «برادران، چهار گونه‏اند: برادرى كه [دوستى‏اش]به سود تو و اوست؛ و برادرى كه به سود توست؛ و برادرى كه به زيان توست؛ و برادرى كه نه به سود توست و نه به سود خودش». معناى اين سخن را از ايشان پرسيدند. حضرت فرمود: «برادرى كه به سود تو و خودش است، آن برادرى است كه با برادرى خود، خواستار ماندگارى برادرى است و مقصودش از برادرىِ خود، ميراندن برادرى نيست. اين كس به سود تو و به سود خودش مى‏كوشد؛ زيرا اگر برادرى كامل شود، زندگىِ هر دو شيرين مى‏گردد و اگر برادرى كاستى گيرد، [خوشى هر دو]تباه مى‏گردد. امّا برادرى كه به سود توست، آن برادرى است كه خود را از حالت طمع به حالت رغبت در آورده است و چون به برادرى راغب است، در [امور]دنيا طمع نمى‏ورزد. پس با همه وجودش به تو سود مى‏رساند. امّا برادرى كه به زيان توست، آن برادرى است كه چشم‏انتظارِ گرفتارى‏هاى توست و با تو يكدل نيست و ميان مردم بر ضدّت دروغ مى‏بافد و حسودانه به چهره‏ات مى‏نگرد. پس لعنت [خداى]يگانه بر او باد! امّا برادرى كه نه به سود توست و نه به سود خودش، همان است كه خداوند او را سرشار از حماقت كرده و از رحمت خويش دور ساخته است. پس او را مى‏بينى كه خودش را بر تو مقدّم مى‏دارد و آنچه را دارى، آزمندانه براى خود مى‏خواهد».