حدیث دربارهديدار خدا

الإمام زين العابدين عليه‏السلام ـ في مُناجاةِ العارِفين ـ : إلهي، فَاجعَلنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَت أشجارُ الشَّوقِ إلَيكَ في حَدائِقِ صُدورِهِم، وأخَذَت لَوعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلوبِهِم. وقَرَّت بِالنَّظَرِ إلى مَحبوبِهِم أعيُنُهُم. ۱
امام سجّاد عليه‏السلام ـ در «مناجاةُ العارفين» ـ : بارالها! ما را از كسانى قرار ده كه درختان شوق تو در باغ سينه‏هاشان، شاخه گسترده و آتش محبّتت، دل‏هايشان را فرا گرفته است. و چشمانشان با نگريستن به تو روشن گشته است.
۱.بحار الأنوار: 94 / 150.

احادیث دیگر این موضوع

۸
إرشاد القلوب ـ در ضمن حديث «معراج» ـ : [خداوند متعال فرمود:] «اى احمد! مى‏دانى كدام زندگى، گواراتر و كدام حيات، پايدارتر است؟». گفت: بارالها! نه. فرمود: «اما زندگى گوارا آن است كه دارنده‏اش، از يادم خسته نمى‏شود، نعمتم را فراموش نمى‏كند، حقّم را ناديده نمى‏گيرد و در شب و روزش، جوياى خشنودى من است. امّا حيات پايدار، آن است كه دارنده‏اش چنان براى خود عمل مى‏كند كه دنيا بر او خوار شود و در چشمانش كوچك گردد و آخرت، نزدش بزرگ شود. خواسته‏ام را بر خواسته‏اش مقدّم مى‏دارد و جوياى خشنودى من است. حقّ بزرگىِ مرا به جاى مى‏آورد، آگاهى مرا نسبت به خودش به ياد دارد و در شب و روز و در كنار هر زشتى و گناهى، مرا مراقب خود مى‏بيند و قلبش را از هر آنچه ناخوش مى‏دارم، مى‏زدايد. شيطان و وسوسه‏هايش را دشمن مى‏دارد و براى شيطان بر قلبش سلطه‏اى و راهى نمى‏گذارد. پس چون چنين كند، در قلبش محبّتى مى‏نهم تا آن جا كه قلبش را از آنِ خود مى‏سازم و فراغت و اشتغال و انديشه و سخنش را از نعمتى كه به دوستانم در ميان خلق بخشيده‏ام، ويژه خود مى‏گردانم و چشم و گوش و قلبش را مى‏گشايم تا آن كه با قلبش بشنود و با قلبش به جلال و عظمتم بنگرد. دنيا را بر او تنگ مى‏سازم و لذّت‏هايش را منفور او مى‏گردانم و او را چنان از دنيا برحذر مى‏دارم كه شبان، گوسفندانش را از چراگاه‏هاى هلاكتبار برحذر مى‏دارد. پس چون چنين شود، سخت از مردم مى‏گريزد و از سراى ناپايدار، به سراى پايدار و از سراى شيطان، به سراى رحمان منتقل مى‏گردد. اى احمد! او را با هيبت و عظمت مى‏آرايم. اين است زندگى گوارا و حيات پايدار، و اين است مقام خشنودان. هركس‏بر طبق خشنودى من رفتار كند، سه صفت را همراه‏او مى‏سازم: به او شكرى را مى‏شناسانم كه جهل با آن در نياميزد، و يادى كه فراموشى با آن در نياميزد، و محبّتى كه با وجود آن، محبّت آفريدگان را بر محبّت من مقدّم ندارد. پس چون مرا دوست بدارد، دوستش مى‏دارم و چشم دلش را به سوى جلالم مى‏گشايم و خاصّانِ خلقم را از او پنهان نمى‏دارم و در تاريكى‏هاى شب و روشنايى‏هاى روز، با او رازگويى مى‏كنم تا آن كه از سخن گفتن با آفريدگان و همنشينى با آنان ببُرد و سخن خود و سخن فرشتگان را به او بشنوانم و رازى را كه از خلقم پنهان داشته‏ام، به او بشناسانم».
حلية الأولياء ـ به نقل از ابراهيم بن ادهم ـ : خداوند متعال به يحيى بن زكريا عليهماالسلام وحى كرد: «اى يحيى! با خود عهد بسته‏ام كه هرگاه بنده‏اى از بندگانم‏مرا دوست بدارد و اين حالت‏را از او بدانم‏و ببينم، گوش شنوايش، چشم بينايش، زبان گويايش و قلب دريابنده‏اش شوم. پس چون چنين شود، پرداختن به جز مرا منفورِ او مى‏گردانم، فكرش را دوام مى‏بخشم و شبش را به شب‏زنده‏دارى و روزش را به روزه‏دارى خواهم گذرانْد. اى يحيى! من همنشين قلبش و نهايت اميد و آرزويش هستم و هر روز و هر ساعت به او مى‏بخشم. پس به من نزديك مى‏شود و من به او نزديك مى‏شوم، سخنش را مى‏شنوم و زارى‏اش را پاسخ مى‏دهم. به عزّت و جلالم سوگند كه او را منزلتى خواهم داد كه پيامبران و رسولان، به سبب آن بر او رشك خواهند برد. سپس به مُنادى‏اى فرمان مى‏دهم كه ندا كند: اين، فلانى پسر فلانى است؛ ولىّ و دوست صميمى خداست و برگزيده‏اش از ميان خلقش. خداوند، او را به زيارت خود خوانده است تا سوز درونش را با ديدار رخسار بزرگوار خويش شفا بخشد».
امام سجاد عليه‏السلام ـ در «مناجاةُ المحبّين» ـ : بارالها! چه كسى شيرينى محبّت تو را چشيد و پس از آن، در پىِ جايگزينى برايت برآمد؟ چه كسى به نزديكى با تو اُنس گرفت و پس از آن، خواستار جابه‏جايى از كنارت شد؟ بارالها! ما را از كسانى قرار ده كه براى نزديكى و دوستى‏ات برگزيدى، و براى محبّت و دوستى‏ات خالصشان ساختى، و به ديدارت مشتاقشان كردى، و به قضايت خشنودشان نمودى، و نگريستن به رخسارت را به آنان بخشيدى، و خشنودى‏ات را به آنان عطا كردى، و از دورى و هجرانت ايمنشان ساختى، و در كنارت در جايگاهى راستينْ جايشان دادى، و شناختت را ويژه ايشان ساختى، و آنان را اهليّت عبادتت دادى و شيفته اراده‏ات كردى، و براى مشاهده خودت برگزيدى و چهره‏ات را برايشان بى‏پرده ساختى و دلشان را به دوستى خودت پرداختى و آنان را خواستار آنچه نزدت هست، نمودى، و يادت را به آنان الهام نمودى، و آنان را وادار به كرگزارى‏ات كردى و به فرمانبرى‏ات مشغولشان ساختى، و آنان را از صالحانِ خلقت قرار دادى و آنان را براى رازگويى‏ات برگزيدى و هر آنچه آنان را از تو بِبُرَد، از آنان بريدى. بارالها! ما را از كسانى قرار ده كه عادتشان شادابى و شوق به تو باشد و روزگارشان در سوز و گداز و ناله [از هجران تو]به سر شود. پيشانى‏هايشان براى عظمت تو به سجده درآمده، چشمانشان در خدمت به‏تو شب‏ها بيدار مانده، اشك‏هايشان‏از هراس‏توريزان‏است، قلب‏هايشان به محبّتت پيوسته، و دل‏هايشان از هيبت و شُكوه تو بركَنده است. اى آن كه روشنى‏هاى قِداستش براى چشمان دوستدارانش مى‏درخشد و درخشش‏هاى رخسارش براى دل‏هاى شناسندگانش شوق‏آور است! اى اميد دل‏هاى مشتاقان و اى نهايت آرزوهاى دوستداران! دوستى تو را و دوستى آنان را كه دوستت دارند و دوستى هر آن عملى را كه مرا به نزديكى تو مى‏رساند، از تو مسئلت مى‏كنم. از تو مى‏خواهم كه خودت را نزدم محبوب‏تر از هر آنچه جز توست، قرار دهى و دوستى مرا نسبت به خودت، راهبر به سوى خشنودى‏ات و شوق مرا به تو، بازدارنده از نافرمانى‏ات قرار دهى. بر من منّت بگذار تا به تو بنگرم، و با نگاه دوستى و توجّه به من بنگر و رخسارت را از من برمگردان و مرا از سعادتمندان و بهره‏مندان نزد خودت قرار بده، اى اجابت كننده و اى مهربان‏ترين مهربانان!
امام صادق عليه‏السلام: خردمندان، در حقيقت، كسانى هستند كه انديشه‏شان را به كار بستند، تا آن كه از آن، خدا دوستى را به ميراث بردند؛ زيرا چون قلبْ خدا دوستى را به ميراث بَرَد، روشنى مى‏گيرد و لطف و توجّه به سويش مى‏شتابد. پس‏چون به منزلت لطف و توجّه برسد، از فايده‏مندان مى‏گردد؛ يعنى حكيمانه سخنى مى‏گويد. پس چون حكيمانه سخن بگويد، داراى هشيارى و زيركى مى‏شود. پس چون به منزلتِ زيركى برسد، آن را در راه قدرت به كار مى‏برد و چون آن را در راه قدرت به كار بَرَد، طبقات هفتگانه را مى‏شناسد و چون به اين منزلت برسد، انديشه‏اش با لطف، حكمت و بيان، همراه مى‏شود و آنها را به كار مى‏بندد و چون به اين منزلت برسد، خواسته و دوستى‏اش را در راه خالق خود قرار مى‏دهد. پس چون چنين كرد، به منزلتِ بزرگ‏تر مى‏رسد و خدا را با چشمِ دلش مى‏بيند و حكمت را از راهى جز راه حكيمان به ميراث مى‏بَرد، و علم را از راهى جز راه عالمان به ميراث مى‏بَرَد و صدق را از راهى جز راه صدّيقان به ميراث مى‏برد.