حدیث دربارهديدار خدا
حلية الأولياء عن إبراهيم بن أدهم: إنَّ اللّهَ تَعالى أوحى إلى يَحيَى بنِ زَكَرِيّا عليهماالسلام: يا يَحيى، إنّي قَضَيتُ عَلى نَفسي أن لا يُحِبَّني عَبدٌ مِن عِبادي أعلَمُ ذلِكَ مِنهُ إلاّ كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، وبَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ، ولِسانَهُ الَّذي يَتَكَلَّمُ بِهِ، وقَلبَهُ الَّذي يَفهَمُ بِهِ. فَإِذا كانَ ذلِكَ كَذلِكَ بَغَّضتُ إلَيهِ الاِشتِغالَ بِغَيري، وأدَمتُ فِكرَتَهُ، وأسهَرتُ لَيلَهُ، وأظمَأتُ نَهارَهُ.
يا يَحيى، أنَا جَليسُ قَلبِهِ، وغايَةُ اُمنِيَّتِهِ وأمَلِهِ، أهَبُ لَهُ كُلَّ يَومٍ وساعَةٍ فَيَتَقَرَّبُ مِنّي وأتَقَرَّبُ مِنهُ، أسمَعُ كَلامَهُ، واُجيبُ تَضَرُّعَهُ. فَوَعِزَّتي وجَلالي لَأَبعَثَنَّهُ مَبعَثا يَغبِطُهُ بِهِ النَّبِيّونَ وَالمُرسَلونَ، ثُمَّ آمُرُ مُنادِيا يُنادي: هذا فُلانُ بنُ فُلانٍ، وَلِيُّ اللّهِ وصَفِيُّهُ وخِيَرَتُهُ مِن خَلقِهِ دَعاهُ إلى زِيارَتِهِ؛ لِيَشفِيَ صَدرَهُ مِنَ النَّظَرِ إلى وَجهِهِ الكَريمِ. ۱
حلية الأولياء ـ به نقل از ابراهيم بن ادهم ـ : خداوند متعال به يحيى بن زكريا عليهماالسلام وحى كرد: «اى يحيى! با خود عهد بستهام كه هرگاه بندهاى از بندگانممرا دوست بدارد و اين حالترا از او بدانمو ببينم، گوش شنوايش، چشم بينايش، زبان گويايش و قلب دريابندهاش شوم. پس چون چنين شود، پرداختن به جز مرا منفورِ او مىگردانم، فكرش را دوام مىبخشم و شبش را به شبزندهدارى و روزش را به روزهدارى خواهم گذرانْد.
اى يحيى! من همنشين قلبش و نهايت اميد و آرزويش هستم و هر روز و هر ساعت به او مىبخشم. پس به من نزديك مىشود و من به او نزديك مىشوم، سخنش را مىشنوم و زارىاش را پاسخ مىدهم. به عزّت و جلالم سوگند كه او را منزلتى خواهم داد كه پيامبران و رسولان، به سبب آن بر او رشك خواهند برد. سپس به مُنادىاى فرمان مىدهم كه ندا كند: اين، فلانى پسر فلانى است؛ ولىّ و دوست صميمى خداست و برگزيدهاش از ميان خلقش. خداوند، او را به زيارت خود خوانده است تا سوز درونش را با ديدار رخسار بزرگوار خويش شفا بخشد».
۱.حلية الأولياء: 10 / 82.