حدیث دربارهكلّياتى درباره ويژگى هاى دوستداران خدا

رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ : يا مَن إلَيهِ يَلجَأُ المُتَحَيِّرونَ، يا مَن بِهِ يَستَأنِسُ المُريدونَ، يا مَن بِهِ يَفتَخِرُ المُحِبّونَ. ۱
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ در دعاى «جوشن كبير» ـ : اى آن كه سرگردانان به او پناه مى‏آورند! اى آن كه خواستاران به او انس مى‏گيرند! اى آن كه دوستداران به او افتخار مى‏كنند!
۱.البلد الأمين: 406، بحار الأنوار: 94 / 389.

احادیث دیگر این موضوع

۴
امام صادق عليه‏السلام ـ در آنچه به ايشان نسبت داده شده است ـ : مشتاق، نه ميل به غذا دارد، نه از نوشيدنى‏اى لذّت مى‏برد، نه خوابى خوش دارد، نه با دوستى انس مى‏گيرد، نه به خانه‏اى روى مى‏آورد، نه در جايى آبادان، منزل مى‏كند، نه لباسى نرم به تن مى‏كند و نه هيچ قرار و آرامى دارد. شب و روز، خدا را عبادت مى‏كند و آرزومند رسيدن به چيزى است كه اشتياقش را دارد و با زبان شوقِ خود كه از نهانش خبر مى‏دهد، با او راز مى‏گويد؛ همان‏گونه كه خداوند، از ميعاد موسى بن عمران عليه‏السلامبا پروردگارش، چنين خبر مى‏دهد: «پروردگارا! به سويت شتافتم تا خشنود گردى» . پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حال شوق موسى عليه‏السلامرا به پروردگارش چنين توضيح داده كه آن حضرت در مدت چهل روز كه رفت و آمدش به ميقات طول كشيد، نه چيزى خورد، و نه چيزى آشاميد، و نه خوابيد، و نه به چيزى از اين كارها ميل پيدا كرد. پس هرگاه به ميدان شوق گام نهادى، بر نفْست و خواسته دنيايى‏ات [به نشانه ترك آنها]تكبير بزن و آنچه را بدان انس دارى، واگذار و از هر چيزى جز معشوقت پرهيز نما و ميان زندگى و مرگت، بانگ «لبيك، اللهم لبيك!» سر ده كه خداوند متعال، پاداشت را عظيم گرداند. حكايت مشتاق، حكايت غريق است كه انديشه‏اى جز رهايى خويش ندارد و هر چيزى جز آن را فراموش مى‏كند.
امام على عليه‏السلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : فريفته مشو، كه دوستدار را نشانه‏هايى است / و از نجواى محبوب، نزدش نامه‏هايى. از جمله آن دلايل، خُرّمى اوست، به هر آن بلايى كه دچارش مى‏شود/ و شادمانى اوست، به هر آنچه محبوب مى‏كند. لذا منع از سوى محبوب، خود، بخششى نيك است/ و فقر، گراميداشت و لطفى بى‏درنگ. نشانه ديگرِ آن دوستدار، اين‏كه هر چه بر سرش فرود مى‏آيد/ خود را نگاه مى‏دارد و ساده زندگى مى‏نمايد. نشانه ديگر، آن كه او را جامه به كمر بسته/ بر كناره آب و آماده هر كار مى‏بينى. نشانه ديگر، بى‏رغبتى اوست / به آنچه از سراى ذلّت و نعمتِ گذرا مى‏بينى. نشانه ديگر، آن است كه عزمش / بر فرمانبرى محبوبْ استوار است؛ گرچه سرزنشگر، پافشارى كند. نشانه ديگر، آن است كه بر اثر شوقش/ همچون بيمارى به چشم مى‏آيد كه قلبش [از شدّت تشنگى]مى‏سوزد. نشانه ديگر، آن است كه به سبب اُنس با محبوب/ از هر چيزى كه او را از محبوب بازدارد، مى‏رمد. نشانه ديگر، آن است كه در ميان مردم، مى‏خندد/ امّا قلبش چون عزيزْ از دست دادگان، غمگين است. نشانه ديگر، اندوه و مويه اوست در پناهِ/ تاريكى‏هاى شب، كه هيچ چيزْ او را از آن، باز نمى‏دارد. نشانه ديگر، آن است كه شيفته برآوردنِ/ درخواست كسى است كه از آن بهره‏مند مى‏شود. نشانه ديگر، آن است كه چون عاقلى / او را در كار زشتى ببيند، گريانش مى‏يابى. نشانه ديگر، آن است كه او را پويا/ در راه جهاد و هر كار با فضيلتى مى‏بينى. نشانه ديگر، آن است كه او را مى‏بينى/ كه همه كارها را به فرمان‏رواى عادلى سپرده است.