حدیث دربارهجنگ خيبر و فدك
كنز العمّال عن حُسَيل بن خارِجَةَ الأشجَعيّ:قَدِمتُ المَدينةَ في جَلَبٍ أبِيعُهُ، فَاُتِيَ بي إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فقالَ: يا حسيلُ، هَل لك أن اُعطِيَكَ عِشرينَ صاعَ تَمرٍ على أن تَدُلَّ أصحابِي هؤلاءِ على طريقِ خَيبَرَ؟ فَفَعَلتُ، فلمّا قَدِمَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَيبَرَ أتَيتُهُ فَأعطانِي العِشرينَ صاعَ تَمرٍ، ثُمّ اُتِيَ بي إلَيهِ، فقالَ لي: يا حُسيلُ، إنّي لم اُوتَ بِامرِئٍ ثلاثا فلم يُسلِمْ، فَخَرَجَ الحَبلُ مِن عُنُقِهِ الأصفَرَ، قالَ: فَأسلَمتُ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از حسيل بن خارجه اشجعى ـ: من براى فروش كالا وارد مدينه شدم. مرا نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بردند. حضرت فرمود: اى حسيل! حاضرى بيست پيمانه خرما به تو بدهم و تو در مقابل آن راه خيبر را به اين ياران من نشان دهى؟ من اين كار را كردم. و چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به خيبر رسيد، نزد آن حضرت رفتم و او بيست پيمانه خرما به من داد. بعد از آن مرا [به اسيرى] نزد پيامبر خدا بردند؛ آن حضرت به من فرمود: اى حسيل! هيچ كس نزد من [به اسيرى]آورده نشد كه سه روز باشد و مسلمان نشود و ريسمان زرد [اسارت] از گردنش بيرون آيد. حسيل گفت: من هم مسلمان شدم.
۱.كنز العمّال: 30123.